و کم کم ماهاراجه از این شعر دیگه ناامید شده بوده که طلبه پیداش میشه و این مصراع رو میگه
و شصت جوان خبردار میشه که بله
اون مهمونی و سفره ی رنگین و لباس های نو به خاطر اون و پاداش شعرشه
بعد ماهاراجه میاد
درحالی که طلبه عذاب وجدان گرفته
خطاب به ماهاراجه میگه من اون شعر رو نسرودم
و مال من نیست
خلاصه ماهاراجه هم کلی استقبال میکنه و منقلب میشه و هم دخترش رو به عقد طلبه درمیاره
و هم تمامی اموالش رو به اون واگذار میکنه
و طلبه ی جوان ادامه ی عمرش رو به لطف نظر حضرت بوتراب با خوبی و خوشی در نهایت رفاه میگذرونه
-روحاء !:)
و طلبه ی جوان ادامه ی عمرش رو به لطف نظر حضرت بوتراب با خوبی و خوشی در نهایت رفاه میگذرونه
🙏یا امام علی یه مهاراجه که پسرشو بهم بده با کلی پول کجاست؟
-روحاء !:)
🙏یا امام علی یه مهاراجه که پسرشو بهم بده با کلی پول کجاست؟
حالا پامون به نجف که فکر نمیکنم برسه
من مشهدم فعلا برام قفله
فعلا میرم شاهچراغ گله میکنم ببینم کارم راه میفته یا نه
یا شاهچراغ دارم میام
-روحاء !:)
حالا پامون به نجف که فکر نمیکنم برسه من مشهدم فعلا برام قفله فعلا میرم شاهچراغ گله میکنم ببینم کارم
🙏ما یه امامزاده سید ابراهیم داریم به نظرت کارم راه میوفته؟
-روحاء !:)
🙏ما یه امامزاده سید ابراهیم داریم به نظرت کارم راه میوفته؟
اره فقط ممکنه ماهاراجه پولدار گیرت نیاد
بجاش طلبه ی جوان بی پول گیرت بیاد🤡