°
گاهی "لبخند"
گاهی اشک ...
دلتنگی از بین نمی رود!
امروز دلتنگی ات گلی بود روی موهایم ...
هر روز ،
یکجور خاص
دلتنگ توام ...
آهای جناب...
پناهِمقتدرم،
آرامش روحم،
خواستم بگم شوما:
لبخند پیروزی بعد از دوییدن نفس گیر وسط بازی زندگی منی؛
برگ برنده من وسط همه باخت های دنیا؛
تکیه گاه جذاب من:
امشب سالروز وقتی که خدا به زمین هدیه دادت🙂
مثل سال های گذشته نیستی
نمیدونم باز میبینمت یا نه
ولی بدون تا ابد جات شاهنشین قلب منه✨
و امشب یه شادی پر حسرت برامون.
ولی عمر دلم،
تا ابد بخاطر سایه ات رو سرمون از خدا ممنونم
و تولدت به اندازه بزرگی روحت مبارکمون باشه. ❤️
عجیبه ها متاهل بودن یه جوری تو ایتا بُلدِ
که تو بنر تبلیغ خیلی بی ربط هم بنویسی متاهل
جذب هزار درصدی داره🙄
عجب...
حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد ، مرا وسطِ خیابان به گریه انداخت .
نمیدانم آیا اصلا قرار است زمانی صدای حنجره یا قلمم به گوشتان برسد؟
همان حنجره ای که زیر حمل بار بغض بی سر و ته کمر خم کرده
یا قلمی که در گوش سکوت فریاد میکشد
همان که از نزول زیاد باران ابرِ چشم هایم
جوهر پس میدهد....
من
از این بغض
از این اشک های
پی در پیِ هرگاه
از تنهایی
و
از جاماندن مداوم
از خیابان پرپیچ و خم سردرگمی در مسیری که نامش ظاهرا زندگیست
اما درواقع زنده بودنت را از تو میگیرد
زنده بودن روح پر شورت را
زنده بودن لبخند از اعماق وجودت را
زنده بودن جانی که در بند تن است.
تمام جان رنجورم درد میکن از خط به خط مشق دلتنگی کردن.
خستگی ام انتخابی نبود، که اکنون به خاطرش جواب پس و ما پس کنم
اندکی درک شدن انتظار زیادی است
برای ادمی که تنهایش گذاشتیت در همه لحظات جان فرسایش؟
همان موجود دوپایی که از نظرتان احساس نداشت
دل نداشت
خسته نمیشد
نیاز نداشت
این ادم غریبه نیست ها میشناسیدش خیلی خوب
انقدر که در تمام پستی بلندی های نفس کشیدنتان در زمین کنارتان بود
اما نگذاشتید اوهم احساس کند میتواند به شما تکیه کند
رهایش کردید با خودش
طوری که از کودکی پرتاب شد به پیری
جوانی کردن را از او گرفتید
زخمی به همین عمق به جانش نقش بستید ..... 💔
_دلایناآرام.
هدایت شده از دفترخاطرات؛
.
خستهام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود دوستش از نامزدش دل برده
مثل یک افسرِ تحقیقِ شرافتمندی
که به پروندهی جرمِ پسرش برخورده
- علی صفری