eitaa logo
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
54 دنبال‌کننده
232 عکس
138 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
چـالش ²² روزه؛ اگه شمام دوست داشتین توی چنلاتون فور بدین و انجامش بدین🌀☁️ «خرت و پرتام» روز¹←یک فیلم
اینو کامل نکرده بودم روز⁶←- روز⁷←دفتر خاطرات ندارم. فقط یه بار حوصله‌م سر رفته بود یه روز خاطره نوشتم. که رفتم دانشگاه، از صبح کلاس داشتیم آخرین کلاسمون ساعت ۳ بود و الان مثلا ساعت ۱ بود. که نشسته بودم کتابخونه نقاشی می‌کشیدم و نسکافه می‌خوردم. روز⁸←نمی‌دونم... شاید دوست داشتم افکارمو به اشتراک بذارم. روز⁹←مدرسه ی دوران راهنماییم رو می‌گم. برای هر درس، کلاس جدا داشتیم و بسته به اون درس، هر کلاس تم متفاوتی داشت. مثلا ادبیات کتابخونه داشت و پوستر شاعر ها رو زده بودن، عربی هم همینطور، مطالعات ماکت برجسته داشتیم و کتابخونه ای که بچه ها رمان های اهدایی رو میذاشتن اونجا، ریاضی هم وسایل مختلف داشتیم، یادم افتاد کلاس کامپیوتر داشتیم چه جالب، که واسه درس هایی که نیاز بود می‌رفتیم اونجا، یه آزمایشگاه هم داشتیم همه چی داشت قشنگ می‌شد اونجا شیشه درست کر- ... . نماینده هر زنگ تفریح کلید کلاسی که بودیم رو باید می‌گرفت و در رو قفل می‌کرد ( بچه ها باید می‌رفتن بیرون ). همینطور کمد داشتیم! هر کسی می‌تونست یه کمد برداره و قفل بزنه. جشنواره های زیادی برگزار می‌کردن و اردو می‌بردن. توی مدرسه با معلما فیلم دیدیم. سالن ورزشی جدا داشتیم ( بغل مدرسه بود، باید کوچ میکردیم بیرون مدرسه ). خلاصه که بهترین سال های عمرم بود. روز¹⁰←یه متن جالبی خوندم. می‌گفت تنهایی یعنی کنار دیگران باشی اما بازم تنها باشی. روز¹¹←یه اسکرین شاته از سیو مسیجم سال ۲۰۲۲، که ذخیره کرده بودم یه کمیکی رو بخونم. روز¹² ← قبلا فرستادم، ریپلای می‌زنم. روز¹³←- روز¹⁴←فیلم، موزیک، کتاب. روز¹⁵←- روز¹⁶←راک روز¹⁷←عکس اینم فرستاده بودم. روز¹⁸←همون روز ۱۷ کاردستیه. روز¹⁹←- روز²⁰←- روز²¹←مشکی، خاکستری، آبی روز²²←نقاشی، نویسندگی، موسیقی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از .ᗰᗷTI.
✦﹕𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖺𝗍 ? ៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟ ៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟ ៸៸ رویای دست نیافتنی یا واقعیتی که دوست نداری؟ ៸៸ بودن در مرکز توجه یا بودن تو سایه‌ها؟ ៸៸ امیدواری به تغییر یا پذیرش وضع موجود؟ ៸៸ یه ساعت تو ترافیک موندن یا یه ساعت گوش دادن به آهنگ‌های تکراری؟ ៸៸ دویدن تا ایستگاه اتوبوس یا یک ساعت انتظار برای اتوبوس؟ ៸៸ یک روز بدون موبایل یا یک روز بدون خوراکی؟ | @SherHm
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
✦﹕𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖺𝗍 ? ៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟ ៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟ ៸៸ رویای دست
៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟ به خودم ៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟ اعتماد کامل ៸៸ رویای دست نیافتنی یا واقعیتی که دوست نداری؟ واقعیتی که دوست ندارم ៸៸ بودن در مرکز توجه یا بودن تو سایه‌ها؟ سایه ៸៸ امیدواری به تغییر یا پذیرش وضع موجود؟ پذیرش وضع ៸៸ یه ساعت تو ترافیک موندن یا یه ساعت گوش دادن به آهنگ‌های تکراری؟ گوش دادن به آهنگ تکراری ៸៸ دویدن تا ایستگاه اتوبوس یا یک ساعت انتظار برای اتوبوس؟ یک ساعت انتظار ៸៸ یک روز بدون موبایل یا یک روز بدون خوراکی؟ یک روز بدون موبایل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده. _چی شد که خلقش کردی؟ الهامت چی بوده؟ با این سوال خلقش کردم که اگه یه نفر انتقامش رو بگیره، بعدش چه اتفاقی میوفته؟ آیا اون انتقام، واقعا خشمی که داشت رو تسکین می‌ده؟ _تاریخ تولدش کیه؟ با مطالعه طالع‌بینی انتخابش کردی؟ تاریخ تولد آزرون مشخص نیست چون هیچکس به یاد نداره. اما ۲۴ سالش بود. _اسمش چطور؟ چی شد که اون اسم رو انتخاب کردی؟ دنبال اسمی بودم که قدرت آزرون رو برسونه و تک باشه. می‌خواستم سایر کاراکتر ها با شنیدن اسمش، سریع بفهمن که پادشاه کاریدون هاست. _رنگ مورد علاقه‌ش چیه؟ مشکی. _بریم سراغ سوالای رندوم. وقتی استرس/اضطراب می‌گیره، چی‌کار می‌کنه؟ شمشیرشو تمیز می‌کنه. _آزادی یا برابری؟ کدومش رو انتخاب می‌کنه؟ آزادی. آزرون به خاطر آزاد بودن خانوادشو ترک کرد و انتقام گرفت. _اگر توی یه جشن شلوغ باشه، چی‌کار انجام می‌ده؟ آزرون کلا جشن نمی‌ره. _امیدوارم خانواده‌ش رو زنده گذاشته باشی😔اگر نذاشتی، دلیل این‌که از دست‌شون داده چیه؟ خانواده‌ش زنده نیستن. قضیه همین بود. هدف خلق آزرون این بود که یه شخصیت قدرتمند، بعد از انتقام از خانواده‌ش و برترین شدن، زمانیکه دیگه خانواده‌‌ش نیستن چیکار میکنه؟ _آشپزی بلده؟ اگر آشپزی‌ش خوبه، چه غذایی رو بهتر از همه درست می‌کنه؟ آشپزی بلده ( قبل از پادشاه شدنش مستقل بود ) ولی الان هم حوصله نداره هم زیردستاش براش درست می‌کنن. _مسئولیت‌پذیره یا از مسئولیت فرار می‌کنه؟ به شدت مسئولیت پذیره، اصل داستان از جایی شروع شد که آزرون تصمیم گرفت خودشو درگیر موضوعی کنه که نیازی نبود. _اهمال‌کاره و دقیقه نودی یا قانون‌مداره و همیشه سر وقت؟ قانون مداره و سر وقت انجام میده. _فوبیایی داره؟ نرموس‌ها _از مرگ می‌ترسه؟ اگر نه، از چی بیشتر از همه می‌ترسه و چرا؟ آزرون ترسی نداره، از مرگ هم نمی‌ترسید چون همیشه زندگیش در خطر بود. _خواننده مورد علاقه‌ش کیه؟ چرا انتخابش کرده؟ آزرون و آهنگ؟‌ معتقده آهنگ واسه نرموس هاست. _بچگی‌ش دوست‌ داشته چیکاره بشه؟ الان به آرزوش رسیده یا هنوز اون آرزو رو داره؟ می‌خواست مامانشو ببینه و سربلندش کنه. موفق نشد. _نظرش راجع به خوردن هشت‌پا چیه🐙؟ غذای گرون قیمت دوست داره~ _صادقانه بگو. اگر واقعاً وجود خارجی داشت، به عنوان پارتنر گزینه خوبی بود؟ خودت انتخابش می‌کردی؟ چرا؟ نه، آزرون خیلی زخمی و آسیب دیده بود ( برخلاف ظاهر و جایگاه قدرتمندش )، اون توانایی عاشق شدن رو نداره. _یه رنگ، یه آهنگ و یه حیوون رو انتخاب کن که تو رو یاد اون می‌اندازن یا وایبش رو می‌دن. رنگ: مشکی آهنگ: Death note OST حیوون: سگ کن کورسو
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
#challenge ✨اگر نویسنده/آرتیست/خالق(!) هستی، به سوالات زیر با توجه به شخصیتی که دوست داری جواب بده.
جمعا با داستان هایی که نوشتم شاید بالای n تا کارکتر نوشته باشم هر کدوم چالش خودشون رو داشتن، مثلا شخصیت اصلی شرور می‌شد، یکی دیگه شرور بود با شخصیت اصلی همدست می‌شد، یکی خیانت می‌کرد، یکی به اجبار شرور شده بود و ... دوست داشتم ایندفعه یه کاراکتری باشه که از اول شرور باشه. در واقع، این یکی با پایان داستان شروع می‌شه. وقایع رخ داده، انتقام گرفته شده، آزرون بعنوان یه شرور کارش رو تموم کرده. حالا داستان شروع می‌شه، انگار داستان باید پله به پله عقب بره، هر چیزی که آزرون با دستای خودش ساخته، باید توسط خودش از بین بره. تمام سلسله مراتبی که ساخته بود ایندفعه باید نابود بشه. می‌خواستم به چالش کشیده بشه، می‌خواستم بدونم شخصیت قدرتمندی مثل آزرون که اینهمه رنج کشید تا پادشاه بشه، آیا می‌تونه همه چیو نابود کنه؟ آیا می‌تونه ایندفعه به نرموس ها اعتماد کنه؟ آیا حالا دلش برای خانواده‌ش تنگ میشه؟ می‌خواستم کم کم آزرون به یاد بیاره که خانواده‌ش اونقدر بد نبودن. خشم و کینه چشماشو بست و خاطراتی که باهاشون داشت رو فراموش کرد. آزرون حالا کم کم به یاد میاره که خانواده‌ش، هر چقدر هم بد بودن، بازم خانواده‌ش بودن. چیزی که خیلی وقته از دست داده. داستان مدرن هست، اما سلسله مراتب سلطنتی داره. این اولین داستانیه که پایانش رو خیلی خیلی خیلی دور گذاشتم. کاملا دستمو باز گذاشتم که هر چقدر می‌خوام اکشن داشته باشه. کلی شرور میان و میرن. فصل های زیادی داره و تا آخرین فصل مشخص نمیشه کسی که واقعا این بلا رو سر آزرون آورد کیه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا