هدایت شده از 「خوشحالی فروشی ساکورا」
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیندهای رو برای خودت بساز که گذشتهات جلوش زانو بزنه.!
To: Ruby's house
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
🎧 چالش 50 روز نوشتن :: 1. شخصیت خود را توصیف کنید . 2. چه چیز هایی باعث
روز 7
دونده هزارتو ( The maze runner )
هر سه قسمتش رو دوست داشتم،
دقیقا همون ژانری بود که دوست داشتم، بعد دیدنش هر چقدر گشتم فیلمی که چنین حسی رو بده پیدا نکردم.
بهترین فیلمی بود که دیدم، چند بار ریواچ کردم و هنوزم ازش خسته نشدم
هدایت شده از اَنْدَکی مُهَذِّبْ
بلیط این آدم اصلاً شبیه بلیط یک سفر معمولی نیست.
🎟️ بلیط شماره ۷۲۶
مسافر: ⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
مبدأ: تهِ اتاقِ خاموش
مقصد: تاریک، خیالانگیز، کتابی، شبانه
📍 ادینبرو، اسکاتلند
ساعت حرکت: ۰۱:۱۳
صندلی: ۲۱
همراه مسافر: تیم برتون
گوتیک، خیالپرداز، عجیب، قصهگو
بار مجاز: یک کتاب، هدفون و چند شخصیت خیالی
در توضیحات بلیط نوشته شده:
«مسافر محترم، اگر وسط مسیر صدای یکی از شخصیتهایی را شنیدید که مطمئنید فقط در داستان وجود داشته، نترسید؛ بعضی قصهها قبل از تمام شدن، مسافرشان را پیدا میکنند.»
علت صدور بلیط:
یه نفر آنقدر بین کتاب و فیلم و سریال و موسیقی و شخصیتهای خیالی رفتوآمد کرده که مرز بین دنیای خودش و داستانها کمی محو شده؛ قطار هم تصمیم گرفته یک شب او را جایی ببرد که هیچ داستانی مجبور نباشد تمام شود.
اما یه سؤال هنوز بیجواب مونده:
اگر مسافر تمام شخصیتهایی را که دوست داشته فراموش کند، قطار از کجا میفهمد کدام نسخه از خودش را باید به مقصد برساند؟
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
چـالش ²² روزه؛ اگه شمام دوست داشتین توی چنلاتون فور بدین و انجامش بدین🌀☁️ «خرت و پرتام» روز¹←یک فیلم
اینو کامل نکرده بودم
روز⁶←-
روز⁷←دفتر خاطرات ندارم. فقط یه بار حوصلهم سر رفته بود یه روز خاطره نوشتم. که رفتم دانشگاه، از صبح کلاس داشتیم آخرین کلاسمون ساعت ۳ بود و الان مثلا ساعت ۱ بود. که نشسته بودم کتابخونه نقاشی میکشیدم و نسکافه میخوردم.
روز⁸←نمیدونم... شاید دوست داشتم افکارمو به اشتراک بذارم.
روز⁹←مدرسه ی دوران راهنماییم رو میگم. برای هر درس، کلاس جدا داشتیم و بسته به اون درس، هر کلاس تم متفاوتی داشت. مثلا ادبیات کتابخونه داشت و پوستر شاعر ها رو زده بودن، عربی هم همینطور، مطالعات ماکت برجسته داشتیم و کتابخونه ای که بچه ها رمان های اهدایی رو میذاشتن اونجا، ریاضی هم وسایل مختلف داشتیم، یادم افتاد کلاس کامپیوتر داشتیم چه جالب، که واسه درس هایی که نیاز بود میرفتیم اونجا، یه آزمایشگاه هم داشتیم همه چی داشت قشنگ میشد اونجا شیشه درست کر- ... . نماینده هر زنگ تفریح کلید کلاسی که بودیم رو باید میگرفت و در رو قفل میکرد ( بچه ها باید میرفتن بیرون ). همینطور کمد داشتیم! هر کسی میتونست یه کمد برداره و قفل بزنه. جشنواره های زیادی برگزار میکردن و اردو میبردن. توی مدرسه با معلما فیلم دیدیم. سالن ورزشی جدا داشتیم ( بغل مدرسه بود، باید کوچ میکردیم بیرون مدرسه ). خلاصه که بهترین سال های عمرم بود.
روز¹⁰←یه متن جالبی خوندم. میگفت تنهایی یعنی کنار دیگران باشی اما بازم تنها باشی.
روز¹¹←یه اسکرین شاته از سیو مسیجم سال ۲۰۲۲، که ذخیره کرده بودم یه کمیکی رو بخونم.
روز¹² ← قبلا فرستادم، ریپلای میزنم.
روز¹³←-
روز¹⁴←فیلم، موزیک، کتاب.
روز¹⁵←-
روز¹⁶←راک
روز¹⁷←عکس اینم فرستاده بودم.
روز¹⁸←همون روز ۱۷ کاردستیه.
روز¹⁹←-
روز²⁰←-
روز²¹←مشکی، خاکستری، آبی
روز²²←نقاشی، نویسندگی، موسیقی
هدایت شده از .ᗰᗷTI.
✦﹕𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖺𝗍 ?
៸៸ وفاداری به خودت یا وفاداری به دیگران؟
៸៸ اعتماد کامل یا شک منطقی؟
៸៸ رویای دست نیافتنی یا واقعیتی که دوست نداری؟
៸៸ بودن در مرکز توجه یا بودن تو سایهها؟
៸៸ امیدواری به تغییر یا پذیرش وضع موجود؟
៸៸ یه ساعت تو ترافیک موندن یا یه ساعت گوش دادن به آهنگهای تکراری؟
៸៸ دویدن تا ایستگاه اتوبوس یا یک ساعت انتظار برای اتوبوس؟
៸៸ یک روز بدون موبایل یا یک روز بدون خوراکی؟
#challenge | @SherHm