⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
به عنوان یه جغد شب، متنفرم از اینکه عادت کردم صبح زود بیدار شم
ایندفعه چون داره بارون میاد استثنا قائل میشم
https://eitaa.com/Mis0Nyc/3000
چون ممکنه یه مدت وقت نکنم بنویسم، چطوره یکوچولو رو بگم؟
راستش دوجین وارد یه سری مشکلات پیچیده میشه، از یه طرف پدرش و شغل آیندهش که تلاش میکنه جلوشو بگیره، از یه طرفم خود دوجین اصلی که دلیل خودکشیش و درگیریش با هاجون و بقیه ی اعضای مدرسه که نامشخصه، و دوجین سعی میکنه سر در بیاره چی شده، اون نکته هم هست... که توی دفتر خاطرات دوجین اصلی چند صفحه کنده شده بود
خوشبختانه... دوجین برخلاف زندگی قبلیش، آزاده و خودشو دیگه محدود نمیکنه
و همین هم برگ برنده ایه که هم میتونه خودشو، پدرشو و دوستای جدیدشو نجات بده
حس میکنم سرم اضافهست
همیشه به یه جایی میخوره
به کابینت، دستگیره در، درخت، در ماشین، سبد، کمد...
کاش میشد از جا درش بیارم هر وقت لازم بود بذارم سر جاش
یه بار محکم خورد به لبه ی کابینت
یه طوری زمین و زمان رو فراموش کردم که یهو خندیدم
یه چیزی جالب بود
نمیدونم شما هم اینطوری بودین؟
بیشتر روزا مدرسه که میرفتم سالم میرفتم سالم برمیگشتم،
بعضی روزا انگار طلسم شده بود، از همون اول صبح تا برگشتن به خونه همش زخمی میشدم، بعد جالبه توی یه روز پشت هم بود
مثلا دستمو چاقو میبرید، از پله ها میخوردم زمین، دستم میموند لای در