کلا شخصیت بامزه ای داشت. همیشه شاد بود، زیاد دلقک بازی درمیاورد، ولی در عوض گذشته ی سختی داشت
برادرش، یه روز به شخصیت اصلی گفت که هیکاروکو گذشته ی سختی داشته
اونقدر سخت و پر از اشتباه که نمیتونست خودشو ببخشه و خیلی به خودش ظلم کرد، پس شروع کرد به شاد بودن
اینطوری میتونست تنها محبتی رو که میتونه در حق خودش بکنه
شاید اوایل الکی میخندید و لبخنداش مصنوعی بود
اما از یه جا به بعد یادش رفت به چه هدفی شاد بودن رو انتخاب کرد، و گذشتهشو فراموش کرد
راستی یادم رفت بگم... برادرش، هیکارو، باهاش دوقلو بود