eitaa logo
‌"Руби Картины тёти"
186 دنبال‌کننده
329 عکس
6 ویدیو
84 فایل
خوش اومدین به چنل ارت خالهروبیییتیتی3: خودم: @RubyxKatsuki ناشناسمون : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_w8t9so&btn دیلی: @Rubyarts
مشاهده در ایتا
دانلود
پاراسوِت: رسمی ترین جشن ها و فرهنگ های روزمره همانطور که مشخص است، والداها برای خود حکومت و تمدن دارند و هر تمدن حداقل چندین رسوم بزرگ و کوچک دارد و حالا باهم چند رسم والداها را خواهیم خواند. . تولد والدا والداها همانند انسانها تولد را جشن نمیگیرند بلکه روز اولین سوگندشان را جشن میگیرند زیرا اعتقاد دارند "بدن تورا به دنیا آورد اما سوگند تورا والدا میکند." برای همین هر سال خانواده ها و دوستان در همان روز جمع میشوند و هدایای کوچک یا بزرگی با خود میاورند. . شب پایان جنگ هربار که نبردی بزرگ خاتمه پیدا میکنند مردم همان شب چراغ های شهر را خاموش میکنند و کریستال های کوچک را روشن میکنند زیرا میگویند "اگر امروز را هم به زندگی سپری میکنیم فقط برای افرادی‌ست که در تاریکی جنگیدند." و آن شب دقیقا مانند یک شب قدردانی‌ست. . هدیهٔ یاقوت. بین والداها رسمی کوچک است که برای تشکر یا غیره یاقوتی صیقل خورده و ریزه کاری شده را به دیگری هدیه خواهند داد. . روز سکوت روز سکوت سالگرد عصر فرار است، در آن روز تمام والداهای روی ولسیا ساعتی را سکوت میکنند. بازارها بسته میشوند، تمرین های نظامی متوقف میشود، سازی نواخته نمیشود، فقط سکوتی برای یادآوری اشتباهات گذشته. . شب قصه‌ها هرسال همه خانواده ها فرزندانشان را دور هم جمع میکنند، بزرگ تر ها داستان قهرمانان قدیمی را تعریف میکنند و در هومه شهر والدای کبیر تا خود صبح برای کودکان از بزرگترین داستان ها تعریف میکند. . رسم آشتی اگر دو والدا باهم دعوا کنند یا دو والدای مزدوج تصمیم به طلاق بگیرند و بعد از ان باهم آشتی کنند باید کنار هم یک نهال بکارند و تا زمانی که آن نهال یک درخت زنده باشد حق ندارند دوباره دشمنی ای باهم آغاز کنند. . جشن سپر شکسته وقتی سربازی از جبهه بازنشسته میشود، نشانش را نمیفروشد، نمیسوزاند، نمیشکند و دور نمی اندازد بلکه روی دیوار خانه نصبش میکند چون میگویند "این نماد دیگر برای جنگ نیست، برای روایت است." . مراسم نام‌گذاری والداها معتقد اند اسم از اولین سوگند های زندگیست بنابراین گاهی بر این باورند که نوزاد تا وقتی والدای کبیر یا یکی از بزرگان اسمش صدا زده نشود اسمش رسمی نیست.(درواقع بیشتر مواقع توسط والدای کبیر انجام میشه و این باعث میشه که اون اسم تک تک بچه ها و مردمش رو حفظ باشه چون همه رو میشناسه و باهاشون صحبت میکنه) . رسم گل‌ها اگر والدایی از نبردی زنده برگردد گلی سفید جلوی خانه اش میکارد اما اگر عزیزی از دست دهد همان گل را قرمز میکند، برای همین اکثرا رواج دارد باغچه ها تاریخ بیشتر جنگ هارا روایت میکنند. • روز سوگند بزرگ در روز سوگند بزرگ همه لباس های رسمی میپوشند، کودکان با شوق سوگند را حفظ میکنند، فرماندهان سخنرانی میکنند، مردم به خانواده‌های شهدا و غیره سر میزنند و در پایان روز سوگند بزرگ همه جمله معروفشان را تکرار میکنند "سوگند و قسم من از جانم ماندگار تر است." . روز لطف روز لطف در اصل روز تولد والدای کبیر است اما هیچکس حق ندارد برایش جشنی بگیرد چون خودش اجازه نمیدهد و در عوض درخواست مهربانی میکند. مردم به سالمندان کمک میکنند، به بچهای یتیم هدیه میدهند، مجروح هارا عیادت میکنند و از همدیگر دلجویی میکنند و وقتی کسی میپرسد "چرا برای والدای کبیر جشن نمیگیریم؟" آنها همه میگویند "چون اگر بخواهیم خوشحالش کنیم باید از همدیگر مراقبت کنیم؛ این تنها هدیه‌ای است که او همیشه میپذیرد."
پاراسوِت: پیدایش و آغاز محافظت والدای کبیر اسم: اینگا پارابوگنیا / Inga praboginya(اینگا پارابوگنیا درواقع اسمشه و کسی فامیلیش رو نمیدونه) ملقب به: اینگا، سردار اینگا، نگهبان الهه باستانی، والدای کبیر، بانوی لبخندبرلب. سن: نامشخص، ثبت شده در پرونده ها به عنوان جاودانه ترین والدا قد: 2m تاریخ تولد: 3 آگوست(13 مرداد) پیشه: سر دسته و رئیس تمامی والداها اخلاق: لحن سرد و شاید تند، همیشه تو چشمای مردم با اون لبخندِ "نفرین شده‌ش" زل میزنه، از لمس شدن بشدت جلو گیری میکنه اما اگر با کسی صمیمی باشه اونقدر بغلش میکنه تا خفه شه(حالا خفه هم ن_)، زودرنج، سریع کلافه میشه اما خیلی کم بروزش میده و بیشتر با احترام جواب میده و حرف میزنه. علایق: انواع و اقسام زمرد ها و یاقوت ها، جمع کردن کلکسیونای مختلف، داستان خوندن برای والداهای تازه متولدشده(گاهی این کار جدی شغلش_)، خریدن اکسسوری های جور واجور، اورینا(اسم کلاهشه). تنفرات: افراد مغرور و خود برتربین، والداهای احمق و پر ادعا، ادمایی که اروم راه میرن، جلسه های حوصله سر بر، الهه ها. گذشته: اینگا نه به عنوان الهه متولد شده بود و نه به عنوان یک والدا. اینگا از اول هم موجودی زنده نبود و وجودش اشتباه بود، قبل از شروع عصر فرار در همان زمان که بزرگان الهه ها درحال نوشتن طلسم برای گناهکاران بودند یک طلسم اشتباه انجام شد و بسیار خطرناک و مخرب بود، اول الهگان با خود فکر کردند که طلسم باطل شده و قرار نیست اتفاقی رخ بدهد پس آن را مثل یک آشغال بی نام و نشان دور انداختند، چندین سال گذشت تا زمانی که اینگا کاملا به وجود امد و ظاهر وحشتناکی داشت و همانند یک روح آواره در ولسیا پرسه میزد. همه جا بود و همه چیز را میدید اما هیچکس اورا نمیدید، تا اینکه روزی الهه ای متوجه اینگا شد. نه از ظاهرش ترسید و نه فرار کرد و فقط از اینگا خواست تا مراقبش باشد، اینگا هم با جان و دل این را قبول کرد و از الهه عزیزش مراقبت کرد. قرن ها با زارِیا زندگی کرد و زاریا اسمش را اینگا نامید، اینگا پارابوگنیا زورِوا. در زمانی که الهه های آلوده بیشتر جهان را پر کرده بودند و در اوایل عصر فرار بودند روزی چند الهه الوده به آنها حمله ور شدند، اینگا تا اخرین لحظه جانش از زاریا محافظت کرد و الهه های آلوده را کشت اما در زمانی که در اوج از بین رفتن و مردن بود زاریا با لبخندی شیرین از اینگا تشکر کرد و عمرش را به او بخشید، در حالی که روحش در یک یاقوت رفت بدن اینگا شروع به ترمیم کرد. اینگا درحال اشک ریختن و یاد کردن الهه عزیزش یاقوت را در آغوشش کشید و بعد ارام آن را روی یک زخم وسط قفسه سینه اش گذاشت و پوست اینگا مثل یک فلز جوش خورده به یاقوت چسبید. اینگا با یاد عزیز ترین فرد زندگی اش که به او هویت و جاوادانگی بخشید پر قدرت زندگی کرد و ریشه تنفر از الهه های عادی و الهه های آلوده در کل بدنش پخش شد، بعد از چندین قرن که والداها شروع به شکل گرفتن کرده بودند و درحال تبدیل شدن به کشور ها بودند اینگا به آنها پیوست و با سوگند ها و قسم های حفاظت از تک تک والداها و عمل کردن به همه اینها به رهبری متمدن و والدای کبیر تبدیل شد و با عشق از والداها محافظت کرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا