گوگن (اگه خواستین سرچ کنین اسمش پل گوگن) از هر نظر هیچ ربطی به ونگوگ نداشته و یه حالت دیکتاتور حالتی داشت توی دوستیشون و کلا به هم نمیخوردن(دیدگاهشون توی هنر هم فرق داشته حتی)
یه روز اینا داشتن دعوا میکردن ونگوگ یه تیغ درمیاره گوگن میگرخه فرار میکنه
خب بعدش ونگوگ گوششو توی روزنامه میپیچه پامیشه میره میره یه جایی و همونو میده به یه زن نظافتچی که اسمش راشل بود و خیلیا میگن اون معشوقش بوده که به احتمال زیاد غلطه چون ونگوگ رفته بوده دنبال گوگن(و شایدم میخواسته بدش به گوگن که ما نمیدونیم)
"Rusty Lake Motel"
خب بعدش ونگوگ گوششو توی روزنامه میپیچه پامیشه میره میره یه جایی و همونو میده به یه زن نظافتچی که اسم
آها و اینکه ممکنه حتی برای اینکه از شر اون گوشش خلاص شده باشه اینکارو کنه چون ممکنه گوشش رو به عنوان یه تنبیه که نتونست گوگن رو نگه داره بریده باشه
ولی اون داستان معشوقه خیلی افسانه طور بنظر میاد و گفته میشه که راشل اصلا ونگوگ رو نمیشناخته
بیشتر راجب گوگن حرف میزده برای همین حدس میزنیم دلیل این اتفاق گوگن باشه