اسم بیمارستانه «سن-پل-دو-موزول» بوده توی سن-رمی
ونگوگ اونجارو پناهگاهی برای دیوانگان توصیف میکرد
این جریان دعوا هاش با گوگن از سال ۱۸۸۸ و از سال ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۰ تو بیمارستان بستری میشه تا اینکه اوایل ۱۸۹۰ بلاخره یه منتقدی به اسم آلبر اوریه میاد و توی یکی از مقاله هاش کلی تحسینش میکنه و اونو نابغه صدا میزنه
"Rusty Lake Motel"
این جریان دعوا هاش با گوگن از سال ۱۸۸۸ و از سال ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۰ تو بیمارستان بستری میشه تا اینکه اوایل
و از همون موقع ها یکی از نقاشیاش به یه قیمت خوبی فروخته میشه و به نمایشگاه های مختلف دعوت میشه خلاصه یهو همه چی گل و بلبل میشه ولی ونگوگ فکر میکرده لیاقت اینهمه تحسین رو نداره و ممکنه دوباره دچار جنون و حملات روانی بشه و دوباره همه چیز رو خرابکنه
خب اینجا از آسایشگاه میره بیرون به نظر میومد که حالش خوبه یعالمه نقاشی کشید که بیشترشون مثل نقاشی «گندم زار با کلاغ ها» حس ناامیدی و تنهایی رو منتقل میکنه
اون توی این دوره فکر میکرد مانع خوشبختی برادرشه چون تازه ازدواج کرده بود و بچه دار شده بود و وضع مالی خوبی نداشت
توی ژانویه ۱۸۹۰ ونگوگ برای نقاشی به یه مزرعه میره و به سینه خودش شلیک میکنه که توی بعضی از روایات هم میگن ممکنه خودکشی نباشه و ونگوگ برای اینکه مقصر اصلی توی دردسر نیوفته خودش میگه خودکشی کرده
اینجا اون بلافاصله از شلیک گلوله نمیمیره و به یه مسافرخونه ای که اونجا اقامت داشت میره و برادرش میاد پیشش و ونگوگ بهش میگه که «غم برای همیشه باقی خواهد ماند» و در ۲۹ ژانویه در آغوش برادرش تئو از دنیا میره
بچها بچها اقای کلاغ سفیدی که بعد سفید شد بعد ادگار بهم گفت برم انیمیشن دوستار تو ونسان( Loving Vincent) رو ببینم برای واقعی شاهکار ترین انیمیشن عمرم