با دیدن این پیام، رفتم سراغِ این عکس، مربوط به دوسال پیش...
کسی که وقتی شرایطش بود، تا آخرین لحظه اُمید به رفتن داشت و نرفت باید چه بگوید از حسِ لمسِ #حسرت؟
البته... جوابش احتمالا.. یعنی حتما همین است:
«لایق دیدار نبودن، نشدن.»
بقولِ حامد عسکری:
ما حسرت و دلتنگی و تنهاییِ عشقیم :)
و آه.. از چشمهایی که لایق دیدار نمیشوند، از روحهایی که لبریز از دلتنگی، حسرت و غم میمانند؛
از ...
#ناگفتههایِناتمام
رآیحه🤍
با دیدن این پیام، رفتم سراغِ این عکس، مربوط به دوسال پیش... کسی که وقتی شرایطش بود، تا آخرین لحظه ا
راستش،
موضوع خیلی خیلی سختی است برای نوشتن؛ در حد کم آوردن کلمه و حرف و احساس...
اما، در موردش بآید رجوع کرد به سالِ قبل،
به آن روضهٔ استاد ابراهیمی، مجتمع دانشجویی امام رضا، روضهٔ جاماندن(:
میشد از شدت غم، محو شوی بین اشکهایت، و تمام شوی...
پ.ن: ولی حالا که از همان جمعِ پرنور و هیئت امام رضایی هم دور افتادهایم، چه باید گفت؟ ...
رآیحه🤍
- کاش، نفس نفس جوانیام تمام زندگانیام شود پسندِ تو ...
چقدر راست میگفت:
این چشم ها،
دگر موقوفهٔ حضرتتان بشود
من خیلی برای
غیر خدا
گریه کردهام ...
خیلی!
رآیحه🤍
امام رضا دارم، پس خوشبختم. پ.ن: نشونه بآزی :))
اَمن؟ کوچه پس کوچههایِ اطرافِ حرم.