eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
450 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی. توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود. نور از لای انگشت‌های نازکت می‌چکید. راه که می‌رفتی ردّی از روشنی روی کهکشان می‌ماند...
ما گُم شدیم و خدا را گُم کردیم ..
هنوز آخرین جملهٔ خدا توی گوشم زنگ می‌زند: از قلب کوچك تو تا من یك راه مستقیم است ، اگر گُم شدی از این راه بیا. بلند شو. از دلت شروع کن :)
هزار و یک اسم داری و من از آن‌همه اسم «لطیف» را دوست‌تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می‌افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پَر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی‌شدم. اما زمین تیره بود. کدر بود. سفت بود و سخت. دامنم به سختی‌اش گرفت و دستم به تیرگی‌اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره‌ تر شدم و ذره ذره سخت تر. من سنگ شدم و سدّ دیوار. دیگر نور از من نمی‌گذرد، دیگر آب از من عبور نمی‌کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد. حالا تنها یادگاری‌ام از بهشت و لطافتش، چند قطره اشك است که گوشهٔ دلم پنهانش کرده‌ام، گریه نمی‌کنم تا تمام نشود، می‌ترسم بعد از آن از چشم‌هایم سنگ ریزه ببارد.
این رسم دنیاست که شیشه‌ها بشکند و دل‌های نازك شرحه شرحه شود؟
یا لطیف! کاشکی دوباره، مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من می‌بخشیدی تا می‌چکیدم و می‌وزیدم و ناپدید می‌شدم، مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی... یا لطیف! مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش. . .
این که مدام به سینه‌ات می‌کوبد، قلب نیست؛ مآهی کوچکی است که دارد نهنـگ می‌شود.ماهی کوچکی که طعم تُنگ آزارش می‌دهد و بوی دریا هوایی‌اش کرده است :)
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
و اینجا در وصف قلب نوشتن که: که این لوح، همان لوح محفوظ است؛ همان کتیبهٔ مقدسی که خداوند تمام راز‌هایش را بر آن نوشته است :)))
کاش قلبم خانه بود. خانه‌ای کوچك و کسی می‌آمد و مقیم می‌شد. می‌آمد و زندگی می‌کرد. سال‌های سال شاید.
همه‌شون از کتابِ در سینه‌ات نهنگی می‌تپد. نوشتهٔ خانوم نظرآهاری.
"من جهان را دوست میدارم میان جنگ ها خستگی ها درد ها من جهان را دوست می دارم چون هنوز کسی به زیبایی تو اینجا هست..."