رآیحه🤍
از دیشب رو مود همیشگی نبودم و حاصل؟ 👀 بعد یه مدت تقریبا زیاد تونستم تو تمرین بداهه نویسی شرکت کنم و
اون تمرین بداههای که آخرین بار شرکت کردم هم به طرز عجیبی حالم رو به تعادل رسوند، شبی که نوشتمش خوب نبودم ولی بعدش واقعا حس خوبی داشتم و احساساتم با شعر به تعادل رسیده بود خیلی حس متفاوتیه
امروز که اومدم بداهه جدید رو اضافه کنم کنارش یادم اومد شرایطشون مثل هم بود:))
اون 5 سین الکیه کانال تلگرامیه که فقط خودم هستم وشعرام👀
رآیحه🤍
بقولِ مشکآت: «دورهٔ نویسندگی، استادم ، تمرینهام و کتابهام بهم حس زنده بودن میدن ....» #پنجشنبههآ
بعد از امروز و فرستادن شعرم تو گروه شعر و واکنش استادم و دوستام، میتونم بگم دوباره هم همین :)🌻
و تا همیشه آدمهایِ امید بخش تو هرمسیری>>>>>
امروز علاوه بر عیدِ خآص، برام خاص تر هم بود و بعد از دیدن این پیام خیلی روز ✨✨✨✨✨هم شد =)))))
محتوای ذوق آور مخصوص تو، اونم از جنس کلمات و کتابها(گریههههه و چشمهایی که ستارهای و قلبی شدن)
پ.ن: درست مصداقِ:
بَعضُ الكَلمات ضَمادٌ لِلروح.
«بعضی از کلمات مَرهمی برایِ جانند.» بود🩵🫂🌊
رآیحه🤍
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را :)))
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
این بیت :)))))
رآیحه🤍
خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را این بیت :)))))
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را =)))
رآیحه🤍
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را =)))
گفتم از دست غمت سر به جهان در بنهم
نتوانم که به هرجا بروم در نظری ...
مثل همیشه از جنابِ #سعدی🤍
پ.ن:
شاید فکر کنید اغراق باشه ولی هربار اینطوریم که چطووور ممکنه؟ این حجم از لطافت وزیبایی، احساس واقعی وعمق عشق در عین حکمت و هنرمندی تو یه نفر جمع شده باشه✨؟ :)
اخه مرد😭
این حجم از جذابیت رو دارم نمیتونمم.
و هربار هزاران جمله دارم که تحلیلشون کنم و از سعدی بگم.. اما نمیشه اونطور که باید بیانشون کنم...
امیدوارم یبار موفق بشم از سعدی بنویسم، طولانی و خیلی زیادد و خوب.
و بقول "ح" سعدی واقعا تکرار نشدنیه🪐"
رآیحه🤍
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را :)))
بعد این بیت اینطوری بودم که واقعا هم چون سعدی کسی نداند مقدار یار همنفس رو...
یا برای "ح" نوشته بودم، "تا تهش باهات هستم فقط اونجا که سعدی میگه: «تا به گریبان نرسد دست مرگ
دست زِ دامن نکنیمت رها».
و حقیقتا که فکر میکنم ما رو چه به این حرفا؟ تا وقتی یک نفر اونقدر عمیق و خآص و خفنه؟🥲
(استیکر گربه گریان که داره میگه اینطوری اصلااا نمیتانمممم)
#