eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
449 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
- از اندوهی که قلبِ مرا ؛ در سکوت ویران میکند به تو پنـــآه می‌برم ..
رآیحه🤍
- از اندوهی که قلبِ مرا ؛ در سکوت ویران میکند به تو پنـــآه می‌برم ..
نشآنه‌بازی در حد اعلا؟ بله. درست خودِ خودِ خودش. همان لحظاتی که احساس میکردم دلم از همهٔ جهان گرفته، خودم را گم کرده‌ام، بین سردرگمی‌ها غرقم، درحال نوشتن برای م بودم که: نمیدانم واقعا حق دارم یا دارم لوس‌بازی در می‌آورم؟ و نمی‌دانستم. از کجا میدانستم. خب. خودم هم نمی‌دانستم. یعنی میدانستم ها. ولی انگار نمی‌دانستم. اما غم را که احساس میکردم. اندوه ویران کننده، در مرز سکوت و کلمات. و با چاشنی درد و تردید. و چاره چه بود؟ چاره... درست در همین لحظات هجوم افکار اندوه و نفهمیدن‌هآ به دنبال چاره گشتن و نیافتن، لحظاتی که حتی از خود گوشی توی دستم هم خسته بودم و با خودم حرف میزدم که اصلا از فضای مجازی خسته‌ام و این حرف‌ها، روی همان گوشی، نوتیف پیامک اما معادلات را بهم زد. یکدفعه سکوت جای همهٔ شکوه‌ها را گرفت. لبخند زدم. بقول کتاب من او، از آن لبخند‌ها که عطر یاس داشته باشد. و هی خیره شدم به کلمات پیام. دلم نمی‌آمد پیام را ببندم. هی نگاه میکردم. غرق کلماتش میشدم وباز هم نگاه، نگاه و مرور هزار بارهٔ کلماتش. حرم حضرت معصومه. به نیابت از من. زیارت و نماز اول ماه. وای خدایا. قلبم پرمی‌کشید تا قم، وسط حرم. فکرش را بکن، یک نفر جای من به آسمان حرم خیره شده بود.از آن هوای نورانی تنفس کرده بود، کلمات زیارت را از طرفم خوانده بود. و از کیلومتر‌ها دورتر، رایحه‌ش را حس میکردم. آنهم در وقتی که بیشتر از هر لحظه محتاج یادآوری این محبت بودم. محتاجِ کسی که دست دلم را بگیرد و متصل کند به آسمان، حتی به قدر یک زیارت نیابتی. بعد از این نقطه تحول کوتاه اما عمیق حس میکنم احوالم مصداق این شعر شده است: «یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش بگذار که دل حل کند این مسئله ها را..» و خودش بود. غیر از این بود که نور محبت حضرت معصومه آرامش فوق عجیبی را مهمان دلم کرده بود؟ که اگر از زمین و زمان هم دلت گرفته، بیا با تصور اینکه در پنآه امن من هستی و اشک‌هایت روی شانه‌های من است.. آرام شو، با خودت زمزمه کن «گَه به داد من برادر، گاه خواهر میرسد...» تا لبریز از شوق و امنیت شوی. و براستی که چه میخواستم؟ جز همین‌هآ... جز لحظهٔ لمس محبت آنها که پنآه‌ترین هستند، برای دل‌تنگیها، دلی که زیر آوارهای دنیا له شده باشد و التیام؟ التیامش تنها به آغوش نور رسیدن باشد، تا همیشه. در اوج آرامش، عمیقا دلتنگ بودم، برای خواهر امام رضا، خود حضرت، و حتی حضرت شاهچراغ... که همه‌شان را به رأفت و محبت میشناسم، و انگار که رئوف بودن میراث همیشگی این خانواده است،آنها که به پنآه شدن برای قلب‌ها حین غرق غصه بودنشان، معروفند، وآنها که کاش همیشه گرفتار مهرشان بآشم... بهترین اسارت دنیا و مصداقِ: «تا مهر تو نآمد، نگشودیم درِ دل آری، درِ دل بر همه‌کس وا نتوان کرد...» دلتنگ و امیدوار و بازهم، دلتنگ :) ۲۲شهریور صفر پنج.
تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است؛ ❤📚
نبابا بچه‌شدی منکه موازی خوانیو کنار گذاشتم، همچنان کتابای در حال مطالعه‌م: پ.ن: تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم🤌🏻
حقیقتا در مورد سعدی‌ خوندن‌ها با ح کلمه کم آورده‌ام، بقول خودش از یه طرف تکرار نشدنی بودن شعرها، مفهوم‌هایی که باهم از هر بیت میگیم، و با هرمصرع رسما خودمونو به در و دیوار میزنیم 🥲و رسما غرق زیبایی و عمق شعرها میشیم، اخه مررددددددد چطور ممکنه از هر بیت میتونم یه شرح کامل بنویسم اخه😭 شگفت‌انگیزه. یه استاد داشتم یه شعر خوندن و بعد گفتن بچه‌ها اینو اگه متوجه بشید شب خواب نمی‌برید خودتونو به در ودیوار میزنید. حالا وضعیت من و دوستم بعد هر مصرع سعدی خوندن همینه. و خیلی خوشحالم که ح کاملا واکنش‌هامو درک میکنه نسبت به سعدی، مصداقِ که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد. خداروشکر برای ادبیات، سعدی، و آدم‌هایی که میشه باهاشون از ادبیات گفت✨
رآیحه🤍
حقیقتا در مورد سعدی‌ خوندن‌ها با ح کلمه کم آورده‌ام، بقول خودش از یه طرف تکرار نشدنی بودن شعرها، مف
وه که گر من باز بینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را :)) بریده فرستادن از غزلیات که سختتت ترین کار دنیاست واقعا، ولی شما این بیت رو مشاهده کنید🥲 قابلیت به گریه انداختن هم داره. و برخلاف نظر معلم ادبیاتا 😂😭 سعدی بیت‌هایی داره که مستقیما منظورش معشوق زمینیه🤌🏻 و عجیب‌تر شاید همینجاست، که یه نفر چقدر میتونه انقدر واقعی عاشق وشاعر و هنرمند باشه؟
چقدر قشنگ بود =)))))))) با دیدنش یا این بریده کتاب از رایحهٔ محراب افتادم: چشم یاسر دست زخمی محراب را نشانه گرفت: خدا بد نده! چی شده؟! لبخند زد. از آن لبخند‌هایی که عطر یاس از گوشه‌شان چکه می‌کرد و بوی خدا می‌داد! _خدا که بد نمیده پسر! نوراً لَیسَ کمِثلهِ نُور! نور ورحمت واحده! هم خودش هم داده‌هاش! و فکر کنم دوسال پیش پاییز کتابشو خوندم و دلم برای اون حس و حال متفاوتش تنگ شد، اونقدر رایحهٔ محراب برام خآص بود از همون موقع اسم این کانال رو از ماه نشان به رایحه تغییر دادم، و هنوزم تو ذهنم همونقد خآص و محبوبه :) 💚
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا غمی‌ست که در واژه ها نمیگنجد ...
رآیحه🤍
چقدر قشنگ بود =)))))))) با دیدنش یا این بریده کتاب از رایحهٔ محراب افتادم: چشم یاسر دست زخمی محرا
عَيناكِ حُلوتان وحزينتان ‏عَيناكِ رصيفُ وداعٍ مُبلَّل! ‏ چشم‌هایت همانند ‏پیاده‌رویِ باران‌خوردهٔ لحظهٔ وداع‌، زیبا و غمگین‌اند! خیلی قشنگ بود پارت دو😭 و آخرش یاد یکی از بیت‌های جدید‌ترین شعری که نوشتم انداخت🥲، اینه: از غم چشم او سرودن بود جز همین یاد من نداد استاد :)
کمتر از یک هفته دیگه پاییز میشه و این خیلی خوشحال کنندس، گل نرگس و اونم فرض می‌کنیم شیرکاکائوعه:> +صدای بآرون🥲 و فکر کردن به رؤیاها... زیبا نیست؟ 🤌🏻 و راستیییی از اونجا که دوره خلاق مبنا داره شروع میشه، ترم جدید، آیا وقتش نیست پاییزتون رو با حضور نویسندگی جذاب‌تر هم کنید؟ فردا کامل میگم از تجربه خودم که وسوسه بشین😂🥲 و منم امیدوارم بتونم به حد کشنده‌ای بنویسم و این حرفا📝🍁
https://behkhaan.ir/reviews/01a0ac2a-b675-76e1-9e9f-69a03703a4a1?inviteCode=JxNz1XDUD0MG خیلیییییی پیشنهاد میشه، فکر کنم بیست دقیقه یا نیم ساعت خوندنش طول کشید اما نمیدونم توصیف کنم که چقدر انگیزه بخش بود برام تو مسیر کتاب و حتی نویسندگی و شعر، علاوه برانگیزه یه تکلیف مهم رو یادآوی میکنه... اهمیت مسئله کتاب و نوشتن امیدوارم شماهم بخونیدش زودتر و همین احساسات رو داشته باشید بعدش📚📝❤