eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
447 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
عطرِ‌قلبِ‌آسمــان... نفس می‌کشم.قلبم لبخند میزند.انگار عطر نرگس حس کرده باشد یا گلبرگ‌های نرم و لطیفش را لمس کرده. قطره های بآران یکی‌یکی می‌آیند تا زمین را زودتر بغل کنند.آسمانِ امروز شاعر شده! یا شاید هم دل‌تنگ است؛ هرچه که هست هوایش،هوایِ بهشت است! عطر اردیبهشتِ میدهد،حسش میکنم! ولی... ولی هنوز که اردیبهشت نرسیده! چرا زودتر قلبم پر از شکوفه های بهار نارنج اردیبهشتی شده؟ بآران آرام روی شیشهٔ پنجره خودش را جا‌میکند،مثل دختربچهٔ کوچکی که خودش را توی آغوش مادرش جا کند.خواننده دارد می‌خواند: «فکر عاقل کردنم هرگز نباش.» و بیشتر غرق میشوم در حس وحال اردیبهشت،که تقویم می‌گوید هنوز نرسیده اما قلبِ من نه! صدای بآران کمتر میشود،سخت می‌شنومش.اما عطر بهآر را بیشتر پخش کرده توی هوا. هنوز میخواند: «من از این دیوانگی سر می‌روم.» بآران قطع شده.فقط بآد می‌آید. انگار وسط قلب آسمان عطرِ بهشت پخش شده... یک عطرِ آشنا دارد،عطر آشنایِ دل‌انگیزی که به آدم نور میتاباند و قلب را آرام نوازش میکند.محکم وطولانی روحت را بغل میکند.اجازه میدهد از عطر بهشت تنفس کنی.بهشت! یادِ مشهد میفتم. هروقت این کلمه را می‌شنوم ذهنم سریع سمت مشهد میرود. دلتنگی قلبم را بیشتر از قبل مچاله میکند، دهلیز وبطن هایش دیگر دیده نمی‌شوند؛ سیاهرگ‌هایش محو شده‌اند و فقط یک رد کوچک از سرخرگ‌ها مانده؛ کاش بآران قطع نشده بود... و ادامه میدهد: «آنچه می بینم بغیر از عشق نیست، شک نکن دیوانه تر هم میشوم... » مطمئن میشوم آسمان عطرِ آشنایی دارد،عطری که از بهشت آمده،شاعرش کرده. هوای قلبش را بآرانی کرده و نویدِ رسیدنِ اردیبهشت وشکوفه های عزیزِش را زودتر به قلبم داده... دلم برای قطره‌های بآران تنگ شده؛ مگر دلتنگی برای وقت های طولانی ندیدن، نبود؟ شاید برایِ من نه! البته من؟ یا قلبم.. راستی دلتنگی کار قلب بود دیگر، نه؟ کاش..کاش میشد عطرش را بغل کرد؛ آسمان را میگویم... هنوز داشت می‌خواند: «بی جهت نیست این همه زیباییت،هرکسی بیند تورا، مجنون شود.» به زیبایی امروزی که گذشت فکر میکنم،به اینکه لحظه ها را گره زدی به عطرِ حرمت،به اینکه دورم و دل‌تنگ.نفسم بند آمده و از شدت نفس کشیدن در هوایِ غفلت‌ وسیاهی‌ها،دارد به سمت خفگی میرود.. فکر میکنم که قلبم، برای برگشتن به نسخهٔ اصلی خودش،نیاز دارد به نفس کشیدن کنار گنبد نورانی‌تان، به همانجا که شاعر گفته است: «بگو به قدر کفایت مرا بغل گیرد همین که در بغلش جان دهم مرا کافیست... » و واقعا همین کــآفی بود؛ برای آرام شدن روحم. و اینکه... سخت دلتنگم، از اعماقِ قلبم. دوستتان دارم و مطمئنم که همهٔ دوست داشتن ها به قلب رئوف و نورانی‌ِ شما میرسند.شمایی که حتی برف‌هآ از شدت اشتیاق‌شان ذوب میشوند روی گنبدطلایی‌تان.. یا بهتر بگویم! تمام میشوند در آغوشتان؛ حقیقتا که چه سرنوشت نآب وحسرت برانگیزی..."آه آه‌ شَوْقا اِلَی رُؤْیَتِهِ..." دوست داشتنی‌ترینِ قلبم... امام رضایِ جــآن! - از پراکنده گویی هایِ یک دلِ تنگ، از وسطِ قلب ۲۳ فروردینِ مزین شده با واژه های خیس شده از قطرات بآران.
-
طبیب از درد می‌پرسد من از درمان درد اما نه من آگاه از دردم نه او آگه ز درمان است... - نشاط اصفهانی
أُحبكَ ، بسعة أبواب مَغفرة الربّ :) «دوستت دارم، به وسعت درهای بخشایش پروردگار...»
تسلی می‌دهی خود را که شاید قسمتت دوری‌ است ولی گرمای دلتنگی تبش هرگز نمی‌میرد:)
چونکه اردیبهشت رسیده:)
موقع رفتن که میشد طاقت دوری نبود جسممان میرفت اما روحمان می‌ایستاد... پ.ن: حکایتِ همیشگی دلتنگی؛
مرا در آغوش بگير، كه هيچ‌ كجا خانهٔ خود آدم نمى‌شود...
بـر‌ خطوط‌ِ سبز‌ تَخیل‌ بنویسید اُمـید ...
رآیحه🤍
موقع رفتن که میشد طاقت دوری نبود جسممان میرفت اما روحمان می‌ایستاد... #کاظم_بهمنی پ.ن: حکایتِ همیشگی
اگر گریان به دیوار حرم تکیه نمی دادم... کدامین کوه طاقت داشت این حالِ پریشان را؟!