آدم ها همه همین کار را میکنند، همه با عجله میآیند و همه قلبشان را جا میگذارند و همه همان لحظه نخست از آن باخبر میشوند و برای این است که همه وقتی به دنیا میآیند، گریه میکنند، اما بعدها یادشان میرود، یادشان میرود که چیزی را جا گذاشتند،و فکر میکنند اینکه در سینهشان است، اینکه به اندازهٔ مشت بستهشان است قلب است،اما این قلب نیست!
قلب چیز دیگری هست.
به آینه گفت:« من آدمم وقلبم را در بهشت جا گذاشتم. تو میدانی من چگونه میتوانم دوباره قلبم را پیدا کنم؟»
آینه گفت:« قلب ها و آینه ها به هم شبیهاند. آینه ها میشکنند و قلب ها هم. آینه ها غبار میگیرند و قلب ها هم. آینه ها نشان میدهند و قلب ها هم.
من میروم تا قلبم را پیدا کنم. و شاید آنجا که قلب آینهای هست،قلب توهم باشد.»
اما
با من تماس بگیر خدایا
حتی هزار بار
وقتی که نیستم
لطفاً پیام خودت را
روی پیامگیر دلم بگذار
:)
یک قاشق چایی خوری عشق
قّدِ کف دست آسمان را
با چند پر بال کبوتر
هم میزنم در ظرفِ قلبم؛
اسم شعره=یك استکان نور :>>> 🥹
شب که میشود، خدا
روی قالیِ دلم
راه میرود
ذوق میکنم،گریه میکنم
اشک من ستاره میشود
هر ستاره ای به سمت ماه میرود :)
#خیالِدلآرا
قلب من دوباره تند تند میزند
مثل اینکه باز هم خدا
روی قالی دلم،قدم گذاشته
در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
قلب من چقدر قیمتی است!
چون که قالی ظریف و دستبافتِ اوست:)
این پرندهای که لای تار و پود آن نشسته است
هُدهُد است
میپرد به سمت قله هایِ قافِ دوست...
- اشک و ذوق بینهآیت :))