از منصور بن حازم از ابی عبدالله (امام صادق علیه السلام) روایت شده است که فرمود: هر کس تعصب ورزد یا برای او تعصب ورزیده شود، همانا رشتهی ایمان را از گردن خود باز کرده است.
#الکافي : ج² باب¹²³
بررسی رواة 👇
محمد بن يحيى ✅
أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث.
#رجال_النجاشی : رقم⁹⁴⁶
أحمد بن محمد بن عيسى✅
بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص بن السائب بن مالك بن عامر
الأشعري. من بني ذخران بن عوف بن الجماهر بن الأشعر يكنى أبا جعفر
وأبو جعفر رحمه الله شيخ القميين، ووجههم، وفقيههم، غير مدافع. وكان أيضا الرئيس الذي يلقى السلطان بها، ولقى الرضا عليه السلام.
#رجال_النجاشی : رقم¹⁹⁸
علي بن الحكم الكوفي ✅
، ثقة جليل القدر.
#الفهرست : رقم³⁶⁶
داود بن النعمان✅
أخو علي بن النعمان، ثقة عين.
#خلاصه_الاقوال : رقم³⁹³
منصور بن حازم✅
أبو أيوب البجلي، كوفي، ثقة، عين، صدوق، من جلة أصحابنا وفقهائهم.
#رجال_النجاشی : رقم¹¹⁰¹
محمد صالح مازندرانی ذیل حدیث فوق گفته است 👇
قول امام (هر کس تعصب ورزد یا برای او تعصب ورزیده شود، همانا رشتهی ایمان را از گردن خود باز کرده است) :
«رِبْق» (با کسره) جمع «رِبْقة» است. «رِبْقة» در اصل، حلقهای در طناب است که بر گردن یا پای حیوان بسته میشود تا آن را نگه دارد. و منظور از آن، آنچه است که مسلمان خود را به وسیلهی آن به حدود، احکام، اوامر و نواهی اسلام پایبند میکند.
و «تعصب» به معنای جانبداری، دفاع، یاری رساندن به قوم، قبیله و خویشاوندان بر ظلم است. این از غیرت جاهلی است که از طغیان نفس اماره و وسوسههای شیطان در آن ناشی میشود؛ به این صورت که انفعال و احساس سرافکندگی بر تو و بر قوم تو، تو را وادار میکند که در آن هنگام به کاری دست بزنی که موجب خروج از ایمان و باز کردن رشتهای از گردنت میشود. این برای کسی است که متعصب است و آشکار است.
اما در مورد کسی که برای او تعصب ورزیده میشود، ناگزیر باید مقید کرد به زمانی که خود او عامل آن باشد و به آن راضی باشد؛ وگرنه گناهی بر او نیست.
#شرح_اصول_الکافي_محمد_صالح_المازندراني : ج⁹ ص³²¹
از ابی حمزه ثمالی، از ابی خالد کابلی روایت شده که گفت:
بر سرورم علی بن الحسین، زینالعابدین علیهالسلام وارد شدم و به او عرض کردم:
ای فرزند رسول خدا، مرا از کسانی خبر ده که خداوند عزّ و جلّ اطاعت و دوستی آنان را واجب کرده و بر بندگانش پیروی از آنان را پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله لازم دانسته است.
پس به من فرمود: ای کنکر! همانا «اولیالامر» کسانی هستند که خداوند عزّ و جلّ آنان را برای مردم امام قرار داده و اطاعتشان را بر مردم واجب کرده است:
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام، سپس حسن، سپس حسین، فرزندان علی بن ابیطالب؛ سپس این امر به ما منتهی شد.
آنگاه سکوت فرمود
ابو خالد کابلی میگوید: به امام زینالعابدین علیهالسلام عرض کردم: ای آقای من، برای ما از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت شده است که زمین از حجّت خدا بر بندگانش خالی نیست. پس حجّت و امام بعد از شما کیست؟
امام علیهالسلام فرمودند: پسرم محمّد، که نام او در تورات "باقر" است او حجّت و امام بعد از من است. و بعد از محمّد، پسرش جعفر است که نام او در نزد اهل آسمان "صادق" است.
پرسیدم: ای آقای من! چگونه نام او «صادق» شد، در حالی که همهی شما صادقید؟
امام علیهالسلام فرمود: پدرم برایم حدیث کرد از پدرش علیهالسلام که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«وقتی پسرم جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهالسلام به دنیا میآید، او را صادق نام میگذارند.»
چرا که برای پنجمین از فرزندان او فرزندی است که نامش جعفر است و او ادعای امامت میکند، از روی گستاخی به خدا و دروغ بر او. پس او نزد خدا جعفرِ کذّاب است؛ دروغساز و افترازننده بر خدا عزّوجلّ و ادّعاکنندهی چیزی که شایستگیاش را ندارد.
او مخالفِ پدرش و حسودِ برادرش است. همان کسی است که میخواهد پردهی رازِ خدا را هنگام غیبتِ ولیّ خدا عزّوجلّ کنار بزند.
علی بن الحسین علیهالسلام سپس گریهی شدیدی کردند و فرمودند:
گویا من جعفرِ کذّاب را میبینم که کینهتوزِ طاغوتِ زمانش میشود تا کارِ ولیّ خدا و آن شخصِ غایبِ در حفظِ الهی را جستوجو و پیگیری کند؛ و خداوند هم او را وکیل و در پناه خودش قرار داده است.
او از روی ناآگاهیِ طاغوت از تولدش و نیز از روی حرصِ خودش بر کشتن او، اگر بر او دست یابد، این کارها را میکند؛ و همچنین از روی طمع به میراث او، تا آن را به ناحق بگیرد.
ابو خالد گفت: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آیا چنین امری رخ میدهد؟
فرمود:
آری، به پروردگارم سوگند! این مطلب نزد ما نوشته شده است در صحیفهای که در آن، یادِ فتنهها و گرفتاریهایی آمده که پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر ما وارد میشود.
ابو خالد گفت: من گفتم: پس بعدش چه میشود؟
فرمود: «بعد از آن چنین و چنان میشود…»
سپس حضرت فرمودند:
بعد، غیبت به وسیلهی ولیّ خدا عزّوجلّ ادامه پیدا میکند؛ همان دوازدهمین از اوصیای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امامان بعد از او.
ای ابو خالد! بیتردید اهلِ زمانِ غیبتِ او که به امامتش اقرار دارند و ظهورش را انتظار میکشند، از اهلِ هر زمانِ دیگر برترند؛ چون خداوند تبارک و تعالی به آنان از عقلها و فهمها و معرفتی که داده، کاری کرده که غیبت نزد آنان به منزلهی مشاهده باشد.
و آنان را در آن زمان در جایگاهِ مبارزان در برابر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرار داده است، با شمشیر
ایشان خالصشدگاناند، و شیعیانِ ما راستیناند.
و دعوتکنندگان به دین خدا عزّوجلّ هستند، هم پنهان و هم آشکار
و علی بن الحسین علیهالسلام فرمود:
«انتظارِ فرج، از بزرگترینِ فرجهاست.»
#کمال_الدین_و_تمام_النعمه : ج¹ باب³¹ حدیث²