خاطرات حیرت آورند ..
گاه گریه میکنیم به یاد روز هـایی ک ِ میخندیم ،گاه میخندیم به روزهـایی که گـریه میکردیم! .
قلب کوچکم بیقراری میکند ؛طفلکی حق دارد !
از لحظهای ک پیکرش را درون تابوت دیده آهی سر کشیده و دگر آرام نگرفته .
این بار نوشته ام با دفعات قبل متفاوت است.
این بار با داغ ِ سنگین بر شانه هایم با بغض ِ نفسگیر در سینه ام ک راه نفس کشیدن را برایم سخت و دشوار کرده مینویسم .
از داغی سخن میگویم ک ملتی را یتیم کرد. از داغی میگویم ک عاشقانت را سوزاند ، از بغضی میگویم ک از بعد تو تا همیشه همراه ماست و هرگز فرونخواهد نشست ..
آقای من .. بعد از تو همه چیز رنگ ُ بوی یتیمی و غم گرفته است. چطور نبودت را باور کنیم؟ چطور بدون حضور ُ وجود تو زندگی کنیم؟! چطور نبودنت را به قلبمان که با وجود تو میتپید باور دهیم ؟
این بار هم مانند هربار آمدی ، آمدی به مصلی اما ؛ این چه آمدنی است عزیز دل ِ یک ملت؟!
آقا برخیز که چشمانمان طاقت ندارد شما را اینگونه آرام و خفته بر پرچمی سه رنگ تماشا کند و زنده بماند. بلند شو ُ علم را بلند کن و دوباره بگو ..ملت ایران شما کشور رو سربلند کردید.
ای روضهدار همیشگی ارباب ، ای دلتنگترین در فراق کربلا.. بعد از سال ها دوری حالا به کربلا میروی. سفر به خیر شهید کربلایی ، سفر بخیر.
آقای شهید ِ ایران تو رفتی امـا داغ ات همیشه بر دلـمان تازه است و جای خالی ات هربار به ما یادآوری میکند که از سحر نهم یتیم و داغ دیده شدیم و درست عـین هربار قلبـمان پاره پاره میشود.
ای کاش این ای کاش ها به واقعیت بـدل شود و باز هم تو را بـبینیم ، خداحـافظی با تو برایمان غیر ممکن است..
راه و رسم وداع با تو چـگونه است؟ آخر این اولـین باری است که عـزیز یک ملت را تشـیع میکنیم .
از یاد ها نمیروی به یاد ماندنی ترین رهبر..
برایت و به یادت ، میمانیم کنارِ ایران.
۱۴تیر ۱۴۰۵
ـ حوالی ـ