📃 | *بعثت مردم راز خون امام بود*
*بخش اول*
🔻آنچه این روزها در خیابانهای ایران و در متن جانِ جامعه میگذرد، فراتر از یک کنش سیاسی متعارف است. ما با یک رخداد عظیم روبروییم که حتی چند صد سال یکبار هم در تاریخ تمدنها رخ نمیدهد. ما شاهدِ بعثت دوبارهی مردم و قیام علیه دههها سیاستزدایی هستیم که تلاش داشت پیوند ارگانیک مردم با آرمانهای انقلاب را قطع کند. بسیج مردمی در ۴۷ سالگی یک انقلاب بیسابقه است.
🔻بسیاری از تحلیلگران غربی و مقلدان داخلی آنها، همواره با تئوریهای ترجمهای به سراغ انقلاب اسلامی میآیند اما حقیقت این است که استمرارِ حضور تودهای در ایرانِ امروز، در تاریخ تمام انقلابهای مدرن بینظیر است. اگر نگاهی به انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه بیندازیم، میبینیم که تنها ۱۰ سال بعد با کودتای ناپلئون به امپراتوری ختم شد و ۵۰ سال بعد، دیگر اثری از آن حضور خیابانی نبود و بوربونها بازگشته بودند. در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه نیز وضعیت همین بود. ۵۰ سال بعد، یک بوروکراسی صلب حزبی جایگزین شور انقلابی شده بود. اما در ایران، ۴۷ سال پس از پیروزی، ما شاهد یک قدرتِ بسیجگریِ شگفتانگیز هستیم. این پدیده باید در کلاسهای جامعهشناسی سیاسی تدریس شود و نظریاتی نو برای تبیین این «استمرار تاریخی» تولید گردد.
🔻 مدتهاست که آکادمیسینهای تکنوکرات و ژورنالیستهای متأثر از مشهورات غربی، از «فروپاشی اجتماعی» و «جدایی حاکمیت از مردم» در ایران سخن میگویند. ریشهی این تحلیلهای غلط در نادیده گرفتن پایگاه اجتماعی تمدن نوین ایرانی-اسلامی است. این تحلیلگران که صرفاً تئوریهای غربی را ترجمه میکنند، تنها لایهی فوقانیِ طبقهی متوسط مرفه را میدیدند و گمان میکردند «مردم» یعنی همین قشر؛ چرا که آنها رسانه و صدا داشتند. اما تودهی اعماق جامعه، در سکوت، هویت خود را حفظ کرد و در بزنگاه بروز داد. معمار این نظم تمدنی، حضرت آیتالله شهید، امام خامنهای بود.
🔻آن تئوری که مردم را نادیده میگرفت، به عدالت هم بیتوجه بود. آنچه باعث شد این پیوند هویتی در سالهای اخیر قدری کمرنگ به نظر برسد، سیطرهی سیاستهای نئولیبرالی و تکنوکراتیک در دو سه دههی اخیر بود. نئولیبرالیسم یعنی دور کردن مردم از عرصه با این بهانه که حکومت مسئولیتی در قبال معیشت و عدالت ندارد. این جریان غربزده با نادیده گرفتن عدالت اجتماعی، عملاً عرصه را از مردم گرفت. اما پیوند هویتی ملت در ناخودآگاه تاریخیشان همچنان برقرار بود.
🔻شهادت مظلومانه و حماسی امام خامنهای، آن رشتهی مستحکمی بود که دوباره ناخودآگاه ملت را به فعلیت رساند. ایشان با زندگی ساده در مرکز شهر و در خانهای معمولی، تمام تصویرسازیهای دروغین رسانههای امپریالیستی را در هم شکستند. به تعبیر هگلی، روح مطلق که «در خود» بود، به واسطهی این خون، «برای خود» شد و به آگاهی رسید. شهادت ایشان «راز خون» را فاش کرد و خون تازهای در رگهای نهضت جاری ساخت. تجاوز بربرگونهی دشمن به زیرساختها و شهادت دانشآموزان مظلوم، هرگونه فریبِ تبلیغات حقوق بشری غرب را کنار زد و ما را در وضعیت «دفاع مقدس تمدنی» قرار داد.
🔻جمله «مردم مبعوث میشوند» از سنخ حکمت بود. سخنان رهبر شهید در ۲۸ بهمن ماه، از سنخ دانش حصولی و فرمولهای مرسوم فلسفی و ساینس نبود. آن یک «اشراق» و دریافت حکیمانه بود. وقتی ایشان فرمودند مردم در خیابانها مبعوث خواهند شد، در واقع رستاخیزِ مؤلفههای هویتی عالم ایرانی-اسلامی را میدیدند. این شهادت از جنس عاشورا بود. شهادتی که به وسعت یک تاریخ استمرار میبخشد و قدرت پنهان ملت را بیدار میکند.
🔻پروژه ملتسازی پهلوی شکست خورد.
ما باید بدانیم که ایران یک «ملت» به معنای حقیقی است، نه یک برساختِ مصنوعی. تلقی مدرن و سکولار از «دولت-ملت» که ریشه در اندیشههای ماکیاولی دارد، با هویت ما ناسازگار است. رژیم پهلوی تلاش کرد با باستانگرایی افراطی و جشنهای ۲۵۰۰ ساله، یک مفهوم سکولار از ملت بسازد، اما این پروژه شکست خورد. امروز میبینیم همان عشایری که رضاخان قصد داشت هویتشان را ذیل پروژهی مدرنیته هضم کند، با همان تفنگهای برنو به پاسداری از این خاک در برابر متجاوز برخاستهاند.
🔻زعامت رهبر شهید انقلاب، نظم سیاسی و ملت ساخت. اگر در دوران امام خمینی (ره) حرکت ما جنبهی سلبی نسبت به نظم مدرن داشت، در دوران امامت شهید آیتالله خامنهای، ما به سمت یک نظم ایجابی تازه حرکت کردیم. ایشان ملتی را ساختند که ارادهی تاریخی دارد. این ملت، ورژن جدیدی از هویت ایرانی-اسلامی است که علیه سیطرهی مدرنیته قیام کرده و افق آن عدالتطلبی است.
👤 | شهریار زرشناس
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه سوره
🆔 @saissut
📃 | *بعثت مردم راز خون امام بود*
*بخش دوم*
🔻هدف دشمن «دانشزدایی» است. حملات دشمن به دانشگاهها و مراکز علمی ما تصادفی نیست. دشمن بهدرستی درک کرده است که قدرت ما بر دو ستون «دین» و «دانش» استوار است. دین به ما شجاعت و استمرار هویتی میبخشد و دانش، قدرت دفاعی و تکنولوژیک همچون موشکهای سجیل و پهپادها را فراهم میآورد.
🔻 انگیزههای دینی و ملی از هم جدا نیستند. این همان پیوند «امت و امامت» است که در قالب یک دولت-ملت نوین تجلی یافته است. مسیر انقلاب صنعتی از استقلال و توان نظامی میگذرد. ما باید بپذیریم که استقلال هزینه دارد. مسیر صنعتی شدنِ واقعی، از نقطهی نظامی آغاز میشود؛ همانگونه که پروسِ در زمان بیسمارک یا ژاپن و چین و روسیه این مسیر را طی کردند. انقلاب صنعتی ما با تکیه بر ظرفیتهای بومی نظامی رخ داده است.
🔻 رفاه و بهروزی اقتصادی بدونِ استقلال و توانمندیِ بازدارنده ممکن نیست. پارادایم باید به سمت عدالتطلبی و توجه به مردم تغییر کند. پیامِ این بعثت دوباره به لایههای مدیریتی کشور روشن است. مدیریت سیاسی ما بر پایهی نظام امت و امامت، بیشترین پیوند را با مردم دارد، اما لایههای میانی که هنوز درگیر نسخههای لیبرال و بوروکراتیک هستند، باید تغییر کنند. تفکر انقلابی که در عرصهی نظامی حماسه آفرید، باید وارد عرصهی اقتصاد و فرهنگ شود. مطالبات مشروع این مردم که پای ولایت ایستادهاند، باید شنیده شود و روح عدالتطلبی محور تمام سیاستگذاریها قرار گیرد تا مردم ثمرهی این ایستادگی را در زندگی روزمرهی خود حس کنند.
👤 | شهریار زرشناس
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه سوره
🆔 @saissut
📃 | شکوفههای میناب، سند رسوایی مدعیان حقوق بشر
🔻 به عنوان جامعهشناسی که سالها وقت خویش را صرف کندوکاو در ژرفای زندگی زن ایرانی کردهام، همواره بر این باور بوده و هستم که هویت زن ایرانی ، هرگز در بندِ ابژهشدگیِ و سرکوب گرفتار نیامده است. زن ایرانی، ارادهای است که در اعماق تاریخ ریشه دوانده و بر اساس آن سربلندی و اصالت خود را بنا نهاده است. کسانی که با دستآویز قرار دادن «حجاب و پوشش» در سال ۱۴۰۱، کوشیدند تا شالوده جامعه ایران را بلرزانند و روایتگر «آزادی» در معنای ابژهگونِ غربی شوند، در فهم این حقیقت بنیادین عاجز ماندند که زن ایرانی، فراتر از هر نماد ظاهری، در ساحتِ اندیشه و اراده زیست میکند.
🔻 حال، به موازات این فهم جامعهشناختی، صحنه هولناکی گشوده میشود که نه تنها سعی دارد که اراده زن ایرانی را هدف قرار دهد، بلکه وقیحانه می کو شد تا شکوه «دانش» و «آینده» او را به مسلخ ببرد، حمله وحشیانه به مدرسه دخترانه میناب، نه یک اقدام تروریستی گذرا، که ضربهای
حسابشده بر پیکره تمدنساز این سرزمین است. این کشتار، نفیِ آشکارِ آن نویدِ فردایی بود که دختران ما در دلِ نیمکتهای چوبی، با آرزوی ساختن جهانی بهتر، در سر میپروراندند. این عمل، افشاگرِ چهره کریه کسانی است که با نقابِ دلسوزی، نه تنها حقوق زن، بلکه اصلِ «امکانِ زیستِ انسانی» را انکار میکنند.
و در اوج این تناقضِ هولناک، آن هنگام که نقاب از چهرههای آلوده به فساد و تباهی فرو میافتد، جهانی را در برابر یک «طنز تلخ» قرار میدهد.
🔻 درست دو روز پس از پرپر شدنِ شکوفههای میناب، همسرِ یکی از منفورترین چهرههای سیاسی تاریخ معاصر، که پروندهاش در تباهیهای اخلاقی و ارتباط با شبکههای پلیدِ کودکآزاری چون جفری اپستین، مملو از اتهاماتِ اثباتشده است بر مسندِ ریاست «کمیسیون حقوق بشر» مینشیند تا از «حقوق کودکان در جنگ» سخن بگوید! این مسخرهتر از هر تمسخری است؛ قماربازانی که جنگ را آغاز میکنند، سرزمینها را اشغال میکنند، و سپس، در ژستِ مدعیانِ بشردوستی، جلساتِ حقوق کودک تشکیل میدهند. طنز سیاه آنجاست که دونالد ترامپ، با آن سوابقِ قماربازی و خودشیفتگی مفرط، بانیِ این چرخه قدرت است و همسرش، ملانیا ترامپ، در مقامِ ریاستِ شورا، بر جنایات جنگی که ریشه در سیاستهای جنون آمیز همسرش دارد، سرپوش میگذارد.
🔻 این واقعیتِ عریانِ جهانِی است که تحتِ سلطه روایتهای جعلی گرفتار است؛ جهانی که در آن، «حقوق بشر» به ابزاری برای پیشبردِ اهدافِ استعماری بدل شده است. خونِ دخترانِ میناب، نه تنها بر دامنِ عاملانِ مستقیم، بلکه بر چهرهِ تمامِ مدعیانِ دروغینِ حقوقِ بشر، لکه ننگ و سیاهی خواهد بود. این خون، فریادِ مقاومتِ ملتِ ایران را در برابرِ این بازیِ شیطانیِ قدرت، به خروش در می آورد. زنان ایران زمین ، نه تنها به تاریخ معاصر، بلکه به کالبد این ریاکاری جهانی مینگرند و با نگاهی تیزبین و عمیق، به جهانیان نشان میدهند که زن مسلمان ایرانی، هرگز ابژهای رام برای تفسیرهای بیمارگونه نبوده و نخواهد بود. ما این رسواییِ تاریخی را تا ابد به یاد خواهیم داشت و اجازه نخواهیم داد تا تاریکیِ این جنایت، در زیرِ لفافههای دروغینِ «نا تمدن غرب »پنهان بماند. این نه فقط یک فاجعه ملی، که سند محکمی بر فروپاشی اخلاقی جامعه سیاه غربی است.
👤 | سهیلا صادقی
🔖 | استاد دانشگاه تهران
🆔 @saissut
👤 | سناتور شهو سانی
🔖 | فعال حقوق بشر، نویسنده و سیاستمدار شناختهشده نیجریهای
🔻 همه دولت ایران را به خاطر کشتن معترضان بدون سلاح مورد انتقاد و محکومیت قرار دادند، تا اینکه ترامپ اعتراف کرد که آنها برای معترضان سلاح فرستادهاند.
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | *واکاوی یک بحران خاموش در امنیت ملی*
🔻یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیک در دوران گذار، تقلیل دادن مفهوم مرز به سیم خاردار، خاکریز و رادارهای پدافندی است. ما در دورانی زندگی میکنیم که جغرافیای نبرد تغییر کرده است. امروز مسئله اصلی، فقط تصرف خاک نیست، بلکه تصرف توجه و نظام محاسباتی انسانهاست. این پدیده بسیار خطرناک را میتوانیم «استعمار الگوریتمی» بنامیم؛ بحرانی که در آن، بدون شلیک حتی یک گلوله، ذهن جامعه به اشغال پلتفرمهای بیگانه در میآید. اگر بخواهیم امنیت ملی را در عصر جدید فرمول بندی کنیم، با این معادله روبه رو هستیم؛ امنیت = بازدارندگی فیزیکی+حاکمیت شناختی
در این معادله، اگر حاکمیت شناختی (یا همان استقلال دیجیتال و الگوریتمی) برابر با صفر باشد، حتی اگر شما قدرتمندترین ارتش فیزیکی جهان را داشته باشید، حاصل ضرب کل امنیت شما مساوی با صفر خواهد بود.
🔻 *استخراج داده به جای استخراج نفت*
در قرن بیستم، قدرتهای هژمونیک برای غارت منابع طبیعی به کشورها لشکرکشی میکردند اما در مدل جدید استعمار، ماده خام ارزشمند دیگر نفت نیست، بلکه داده های رفتاری و زمان توجه جامعه است. پلتفرمهای جهانی با استفاده از الگوریتمهای پیچیده هوش مصنوعی، ذائقه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نسل جدید را مهندسی میکنند.
این یعنی دشمن شما، بدون عبور از مرزهای جغرافیایی، در گوشی موبایل شهروندان شما پایگاه زده است.
🔻*بحران جزایر منزوی متصل*
الگوریتمها با ایجاد حبابهای فیلتر، افراد جامعه را از یکدیگر دور کرده و به شبکههای جهانی متصل میکنند. نتیجه جامعه شناختی این فرایند، از بین رفتن همبستگی اجتماعی و هویت ملی است. ما با نسلی مواجه میشویم که به لحاظ فیزیکی در یک جغرافیا زیست میکند، اما به لحاظ شناختی، شهروند یک جغرافیای نامرئی دیگر است.
این گسست هویتی، درست همان شکافی است که ماشین جنگ روانی دشمن از آن برای تولید بحرانهای امنیتی و اجتماعی استفاده میکند.
🔻*ضرورت گذار به بازدارندگی سایبرنتیک*
پاسخ به این بحران، تنها فیلترینگ یا برخوردهای سلبی سنتی نیست؛ چرا که عقلانیت ابزاری تکنولوژی، همواره راهی برای دور زدن موانع فیزیکی پیدا میکند. مسئله، ایجاد حاکمیت پلتفرمی و تولید محتوای بومی قدرتمندی است که بتواند در بازار بیرحم توجه، مخاطب را نگه دارد. ما نیازمند معمارانی در فضای دیجیتال هستیم که بتوانند الگوریتمهایی مبتنی بر عقلانیت اخلاقی و هویت بومی طراحی کنند؛ الگوریتمهایی که به جای انفعال، عاملیت را به کاربر برگردانند.
مادامی که ما پدافند هوایی خود را تقویت میکنیم اما آسمان شناختی جامعه را بیدفاع رها کردهایم، در یک تله راهبردی گرفتاریم. دفاع از سرزمین در سال ۱۴۰۵، نیازمند فهم دیالکتیک پیچیده میان سخت افزار نظامی و نرم افزار شناختی است.
اگر نپذیریم که مرزهای ما امروز تا درون صفحه نمایشگرها امتداد یافته است، در آیندهایی نه چندان دور متوجه میشویم که سنگرها را حفظ کردهایم، اما سربازانی برای دفاع در آنها باقی نماندهاند.
👤 | سعید سپاهی
🔖 | تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
📃 | شکست استراتژی ترور: نقش «آتش به اختیار» بودنِ جمعی در حفظ اقتدار نظام جمهوری اسلامی.
🔻 سالهاست که آمریکا و اسرائیل، در راستای اهداف براندازانه خود علیه جمهوری اسلامی ایران، «استراتژی ترور هدفمند» را به عنوان یکی از محورهای اصلی و مستمر خصومت خود به کار گرفتهاند. این رویکرد، که ماهیتی خصمانه و «نامتقارن» دارد، فراتر از یک تاکتیک موقت، به سیاستی دیرینه و سیستماتیک تبدیل شده است. این استراتژی، نه تنها رهبران ارشد سیاسی و نظامی، بلکه دانشمندان برجسته کشور را نیز هدف قرار داده است؛ رویدادهایی که اوج آن را میتوان در «شهادت رهبر عظیم الشان ایران» و شمار کثیری از سرداران گرانقدر سپاه و چهرههای علمی و فرهنگی کشور مشاهده کرد. این حملات، که با هدف ایجاد رعب، از هم گسیختگی ساختار مدیریتی و القای ناامیدی در جامعه صورت میپذیرد، در ادبیات سیاسی ذیل مفهوم «تروریسم دولتی» قرار میگیرد؛ عملیاتی سازمانیافته و فراقانونی که با نقض صریح موازین بینالمللی، ثبات و امنیت یک کشور مستقل را نشانه می گیرد.
نقطه ضعف و پاشنه آشیل این استراتژی، نادیده گرفتن این حقیقت مسلم است که اراده جمعی ماهیتی پویا و تجدید پذیر دارد.
🔻 دشمنان، در محاسبات خود، غالباً بر حذف فیزیکی کنشگران کلیدی تمرکز میکنند و گمان میبرند که با از میان برداشتن چند چهره شاخص، نظم جامعه فرو میپاشد. اما در واقعیت این اقدامات ددمنشانه به فعالسازیِ سطوحِ عمیقترِ «اعتماد عمومی» و تراکمِ «سرمایه اجتماعی» منجر می شود. به عبارتی پایداریِ نظام، تنها محصول ساختارهای رسمی نیست، بلکه مرهونِ یک «مواجهه جمعی» است که در آن، هر فرد ایرانی، خود را در قبال سرنوشتِ کشور، مسئول مییابد.
🔻 در این بسترِ منحصر به فرد، مفهوم «آتش به اختیار»، که ریشه در اندیشه امام شهید دارد، جلوهای عملی و جامعهشناختی به خود میگیرد. این مفهوم، صرفاً یک دستورِ صریح نیست، بلکه «صورتبندیِ فعالانهی آحاد جامعه در جایگاه متولیانِ مسئولیت» است. «آتش به اختیار» بدین معناست که با گسسته شدن هر حلقه از زنجیره مسئولیت توسط دشمن، بلافاصله حلقههای دیگر، آن بارِ سنگین را بر دوش میگیرند. این، یک «مقاومتِ پیشدستانه» و «انتشارِ هوشمندانه مسئولیت» در تار و پودِ جامعه است. جامعه به یک «شبکه عصبیِ هوشمند و خودترمیمگر» تبدیل میشود که قادر است خلأهای ایجاد شده را با اتکا به ظرفیتهای درونی خود پُر کند.
🔻 این «انتشارِ مسئولیت»، نظام را در برابر ترور بیمه میکند. دشمن با ترور یک سردار یا دانشمند، نه تنها نمی تواند ضربه نهایی را وارد کند، بلکه هزاران «آتش به اختیارِ» بالقوه را برای ایفای نقش فرا میخواند؛ این همان «مخزنِ استراتژیکِ انسانی» است که در منطقِ متعارفِ دشمن جایی ندارد. این ارادهی جمعی، هر تهدیدی را به فرصتی برای نمایشِ وحدت ملی تبدیل میکند. «آتش به اختیار» تجلیِ این حقیقت است که در نظامی مبتنی بر ایمان و اعتماد، فقدانِ یک فرد، سرآغازِ ظهورِ صدها کنشگرِ متعهد دیگر است؛ و این همان پایداریِ مقدسی است که استراتژیِ تروریسم دولتی را به شکستِ قطعی محکوم میسازد.
👤 | سهیلا صادقی
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
👤 | وجدان بوعبدالله
🔖 | روزنامه نگار تونسی
🔻 ما از واقعیت تواناییهای نظامی ایران خبر نداشتیم، تا زمانی که واشنگتن اجازه داد این تواناییها برای جهان آشکار شود.
🔻 ما نمیدانستیم که نظام در ایران میتواند با وجود دهها ترور همچنان پابرجا بماند، تا اینکه واشنگتن شواهد (زیادی) از استحکام آن به ما ارائه داد.
🔻 این واشنگتن بود که غول را از چراغ بیرون آورد، اما حالا کسی هست آن را به داخل چراغ برگرداند؟
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | *فروپاشی رؤیای تجدد در ذهن انسان ایرانی؟!*
🔻عموم روشنفکران، دانشگاهیان و طبقه متوسط و نیز نسل جوان و نوجوان ایرانی، نه تنها تحت تاثیر غرب، تجدد و هر آنچه برآمده از آن است، قرار دارند، بلکه مقهور و تحت سیطره چنین نگرشی، نگرشی تحقیر آمیز به خود اعم از خود (هویت) ایرانی و اسلامی دارند. چنین نگرشی، روح حاکم بر این اقشار از جامعه ایرانی است و تحت تاثیر چنین نگرشی، روایتی اخلاقی از غرب و اندیشه تجدد را برساخته و از طریق شبکههای اجتماعی و خاصه از طریق نظام دانشگاهی و فرآوردههای رسانهای به جامعه ایرانی تزریق میکند.
🔻در این نگرش اخلاقی _که البته برساخته خود اروپایی و آمریکاییها از خود است که در نظامهای دانشگاهیشان تئوریک و از طریق رسانههایشان تزریق میشود_ لیبرالدموکراسی که در اروپای غربی و آمریکای شمالی حاکم است، بهترین صورت مثالی نظام سیاسی و اندیشهای در عالم و در تاریخ است و لذا باید چهار نعل به سوی آن رفت و از هرآنچه برآمده از تاریخ و اندیشه و تحولات درونی ایران است، مانند نظام جمهوری اسلامی و نظام اندیشهای پشتیبان آن باید احتراز کرد و این را به هزار زبان در دانشگاهها و رسانهها و جامعه تکرار میکنند.
🔻آنها که اهل مطالعه تاریخ و تاریخ اندیشه هستند، میدانند که اندیشه مدرن، در شرایط پس از دو جنگ جهانی و قتل عام بیش از ۶۰ میلیون نفر در آنها به دست اندیشه، انسان و تکنولوژی اروپایی و آمریکایی، دچار بحرانی عمیق از حیث مشروعیت شد، اما روشنفکر و دانشگاهی ایرانی از چنان حادثهای هیچ درسی نیاموخت و همچنان، تنها راه رهایی را در الحاق به عالم اروپایی آمریکایی میبینند و مدینه فاضله خود را همچنان در صورتبندی قرن هجده و نوزدهمی آن میبیند و از آنجا که کمتر با صورت خشونتبار آن مواجهه مستقیم داشت، همچنان مقهور آن است و به تجربه ۲۰ ساله در دانشگاههای مختلف کشور دریافتم که عموم این مقهورین، نه تنها انتقادی به آن جهان اندیشهای ندارند، بلکه هیچ نگاه انتقادی را بر نمیتابند!
🔻امروز و در سایه جنگ تحمیلی سوم، انسان ایرانی بیش از هر زمان دیگری با این صورت خشن و متوحشانه از اندیشه و عالم تجدد روبروست که نه برای جان انسان ایرانی ارزشی قائلاند و نه برای زیرساختهای مدنی مانند بیمارستان و مدرسه و دانشگاه، همانگونه که پیشتر در ویتنام و عراق و افغانستان و لیبی و سوریه و غزه و غیره قائل نبودند و نه حتی برای افکار عمومی. حال که این سویه خشن تکنولوژیهای مدرن بر سر انسان ایرانی از طرف لیبرال_دموکراتترین نظام سیاسی عالم، آوار میشود، و نهاد علم و شاخصترین آنها در ایران یعنی دانشگاه شریف بر سر اساتید و دانشجویان ایرانی ویران میشود، آیا مانند آنچه در اروپای پس از جنگ جهانی دوم در اروپا رخ داد، روشنفکر ایرانی و طبقه متوسط را از این خواب عمیق بیدار میکند تا در آن برساخت اخلاقی که از اندیشه متجدد و لیبرال دموکراسی به عنوان مدینه فاضله عالم هستی داشت، تجدید نظر کند؟ یا در فردای پس از جنگ، مجددا، با خرد کردن همه کاسه کوزهها بر سر جمهوری اسلامی و مقصر قلمداد کردن آن، رویافروشی مجدد از دموکراسی و توسعه و زیباییشناسی مدرنیته را به انسان ایرانی قالب میکند؟ یا اینکه مجددا صورتهای مبتذل توسعه، مانند آنچه در امارات رخ داد _و اکنون شاهد فروپاشی چنین رویا و رویا فروشی هستیم_ را به خورد انسان ایرانی میدهد؟
🔻اگر این جنگ یک نتیجه داشته باشد و در فردای پساجنگ، آن گروههایی که در آغاز نوشتار نام بردم را به تجدیدنظر در نگرششان نسبت به تجدد و مدینه فاضله لیبرال دموکراسی _که امروز وحشیهای خونخوار و خودشیفتهای مانند ترامپ، به صراحت، هر آنچه را که پیشینیان در لفافه میگفتند را در علن میگوید و میکند_ وادار کند، به هزینه آن میارزد؛ چرا که باور دارم از دلایل مهم آشفتگی فکری، انحرافات اندیشهای و اعوجاجات هویتی نسل جوان و خاصه دانشگاهی و نیز از دلایل مهم عقبماندگی در بسیاری از حوزهها همین نگرش است. دقیقا همین نگرش است که ترس از آمریکا را در بطن جامعه ایران نهادینه میکند و مدام انسان ایرانی را تحقیر میکند. انسانی که امروز با گذشت حدود ۴۰روز از جنگ، با اتکاء به دانش بومی جوانان همین کشور، با احاطه بر پیچیدهترین دانش جهان یعنی دانش در صدها حوزه مرتبط با صنایع نظامی، قدرت تکنولوژی، سیاسی و نظامی آمریکای ابرقدرت را به چالش کشیده و او را بهجایی رسانده که رئیس جمهور وحشیاش، علنا فحاشی میکند و یا زدن پل و دانشگاه و بیمارستان را دستاورد خود در جنگ معرفی میکند. اگر یک نفر و تنها یک نفر در ۱۰۰سال اخیر به توانایی انسان ایرانی برای ساخت ایرانی مستقل و توانمند با اتکاء بر دانش بومی ایمان داشت و جامعه را به آن سو هدایت میکرد، شخص امام شهیدمان بود که یکتنه در برابر این تحقیر کنندهگان انسان ایرانی ایستاد.
👤 | عبدالله بیننده
🔖 | پژوهشگر
🆔 @saissut
📃 | همبستگی دانشگاهی در آینهٔ تابآوری: فراسوی رنج، به سوی آینده.
👤 | سهیلا صادقی
🔖 | استاد دانشگاه تهران
📆 | فروردین ۱۴۰۵
🔻 این روزها که دشمنان آمریکایی -صهیونی سایه شوم خود را بر پیکر این سرزمین افکندهاند و با حملات ددمنشانه به زیرساختهای حیاتی، ابنیه تاریخی، مناطق مسکونی و مراکز آموزشی چون مدرسهٔ میناب، مردم شریف ایران را در سوگ و اندوه فرو بردهاند، به روشنی پیداست که این اقدامات، نشان از هجومی سازمانیافته علیه ریشههای هویت و نمادهای تمدنی ما دارد؛ ضربهای به میراث مشترکمان و دستاوردهایی که در طول سالها با عشق و تلاش ساختهایم.
در این میان، حمله به دانشگاه علم و صنعت، جراحتی عمیق بر یکی از مهمترین نمادهای علمی و فرهنگی ماست. این واقعه، در کنار سایر حملات، تصویری روشن از نیتی شوم برای تخریب آنچه نماد پیشرفت، دانش و امید این سرزمین است، ارائه میدهد.
🔻 دانشگاه، فراتر از یک بنا، زیستجهان جوانان این سرزمین است؛ جایی که امید، اندیشه و رؤیای ساختن فردایی بهتر در آن شکل میگیرد. آسیبی که در پی این اقدام سفاکانه بر این مرکز علمی وارد آمده، تنها تخریب بخشی از کالبد دانشگاه نیست؛ جراحتی است بر سرمایه انسانی، اجتماعی و حافظه نسلی که با شور و اشتیاق آینده را میسازد.
نهاد دانشگاه قلب تپندهٔ سرمایهٔ انسانی و نماد توان جمعی برای پیشرفت است. از اینرو، هر لطمهای به آن، ضربهای به مسیر رشد، به چرخهٔ تولید دانش، و به امید جوانانی است که سالهاست با هزاران دشواری، چراغ علم را روشن نگه داشتهاند. اما در دل همین رنج، حقیقتی بزرگ نهفته است: تابآوری جمعی. همان نیروی دیرینهای که به ما اجازه میدهد از دل بحران، راه بازسازی را آغاز کنیم؛ و از ویرانی، امکانی تازه برای ساختن بیافرینیم.
🔻 دانشجویان عزیز، همکاران گرامی و خانواده بزرگ دانشگاهی، این روزها بیش از هر زمان دیگری شایستهٔ همدلی، همراهی و درک متقابل هستیم. درد شما، درد یک نفر یا یک گروه نیست؛ رنجی مشترک است که به تمامی جامعهٔ علمی کشور و حافظهٔ ملی تعلق دارد. با این حال، باور دارم که همان نیروی همبستگی، خرد جمعی و عشق به دانش، ما را از دل این سختی عبور خواهد داد. ما بار دیگر کلاسها را برپا خواهیم کرد، پژوهشها را ادامه خواهیم داد، و آنچه فرو ریخته را با توان جمعی از نو خواهیم ساخت.
🔻 در این روزهای سخت، کنار هم خواهیم ایستاد. با همت و همصدایی، ویرانیها را آباد خواهیم کرد و زندگی علمی را با استواری و امید دوباره در دانشگاههای کشور از سر خواهیم گرفت.
🔻 ادامهٔ یادداشت 🔻
🆔 @saissut
انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
📃 | همبستگی دانشگاهی در آینهٔ تابآوری: فراسوی رنج، به سوی آینده. 👤 | سهیلا صادقی 🔖 | استاد دانشگاه
🔺 ادامهٔ یادداشت 🔺
🔻 موضوعات مربوط به تاب آوری را که مشاوران و روانشناسان بهتر از ماها در حال انجام آن هستند و اما بنده چند سئوال طرح می کنم ، فقط از حیث احتمال ایجاد یک فضای ذهنی مشترک.
🔻 موضوعات را می شود در قالب طرح سئوالاتی معطوف به دوران پیش ازجنگ ، تجربه زیسته حین جنگ و مسائل پس از جنگ طرح کرد
ایا نباید تحلیلی بر اغتشاشات پیشا جنک و جنگ ارائه کرد
آیا کار ما گفتمان سازی در سطح ملی و جهانی درباره خشونت ، جنک ، کشتار و از بین رفتن زیر ساخت ها نیست ؟!
آیا نباید کشتار دختران میناب را فریاد کشید ؟ جایی که زن زندگی آزادی یکجا به مسلخ برده می شود ، قبل از آنکه به بار بنشیند ؟
ایا نباید انسجام اجتماعی را تقویت کرد
آیا نباید از کارنوال های اجتماعی که مراقبت و صیانت از امنیت را به صورت خود جوش در این روزهای خطیر بر عهده گرفته اند بعنوان یک پدیده بی نظیر صورت بندی ارائه کرد
آیا نباید از ترور وحشیانه رهبر بزرگ ایران که دنیایی اعم از دوست و دشمن آن را محکوم کرده اند سخن گفت؟
آیا نباید توهم دنیای نامتمدن غرب را که در پی براندازی یک حکومت قانونی است ، عالمانه به نقد کشید
و صدها سئوال دیگر
و اما پس از جنک ، موضوع بازسازی ،
در اولویت است
ایا جامعه شناسان به جنبه های عینی جنگ توجه خواهند داشت ؟ آیا
معطوف به میدان عمل خواهند کرد؟...
👤 | سهیلا صادقی
🔖 | استاد دانشگاه تهران
📆 | فروردین ۱۴۰۵
🆔 @saissut
👤 | فاطمه الصمادی
🔖 | کارشناس امور ایران مرکز مطالعات الجزیره
✍ | وی این جملهٔ آنتونیو گرامشی را منتشر کرد:
🔻 جهانِ کهن در حال مرگ است، و جهانِ نو هنوز زاده نشده است، و در میانِ تاریکی و روشنی، هیولاها پدیدار میشوند.
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut