7529610623646506753_321308915057949.pdf
حجم:
62K
📃 | جامعهٔ پیشرو و سینمای عقبمانده.
👤 | زهره حسنی خوشبخت
🔖 | پژوهشگر حوزه زنان و رسانه
🖇 | کارشناسی ارشد رشتهٔ مطالعات زنان دانشگاه خوارزمی
🖇 | کارشناسی ارشد رشتهٔ دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه باقرالعلوم علیهالسلام
🆔 @saissut
✍ | منشأ مشکلات آمریکاست
👤 | بدر الیحمدی
🔖 | کارشناس عمانی
🔻 تا همین اواخر، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ایران همگی در صلح و امنیت و همکاری تجاری و اقتصادی گستردهای به سر میبردند، اما این وضعیت برای صهیونیستها و آمریکاییها خوشایند نبود، بهویژه پس از آمدن «رئیسجمهور نارنجی» که پیمانشکنی میکند و توسط یک جنایتکار جنگی شناختهشده مدیریت میشود. آنها میان این کشورها فتنه افکندند، آنها را از هم جدا کردند و دشمن یکدیگر ساختند. ما از کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران دعوت میکنیم تا به روابط عادی پیشین خود بازگردند، به حق همسایگی احترام بگذارند و دشمن خارجی را از منطقه بیرون برانند.
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | *بلوغ زبان بین الملل؛ دستاورد پنهان جنگ رمضان*
🔻 کنشگری بینالمللی و تبدیل شدن به یک قدرت جهانی الزامات مختلفی دارد. زیرساختهای اقتصادی، توانمندی نظامی و توسعه اجتماعی از ملزومات قطعی هر کشوری است که میخواهد در سطح جهانی نقشآفرینی کند. یکی از مهمترین این لوازم یافتن زبان گفتگو با مخاطب جهانی است که در عرصه بینالملل به دیپلماسی عمومی تعبیر میشود. دیپلماسی عمومی شاخهای از دیپلماسی است که دولتها در مواجهه با سایر کشورها، بهجای تمرکز بر دولتهای رقیب، مستقیماً مردم، نخبگان، گروههای مدنی و افکار عمومی کشور هدف را مورد خطاب قرار میدهند تا بر برداشتها و نگرشها تأثیر بگذارند و منافع ملی تأمین شود. این نوع دیپلماسی که زیرمجموعه قدرت نرم است، از طریق جاذبه، اقناع و داستانسرایی هویتمحور عمل میکند.
🔻 در خلال جنگ رمضان، یکی از دستاوردهای مهم جمهوری اسلامی موفقیت چشمگیر در دیپلماسی عمومی بود و مسئولان و رهبران جمهوری اسلامی در این جنگ به نوعی بلوغ در چگونگی رساندن پیامهای خود به مخاطب بینالمللی فائق آمدند. این بلوغ را میتوان در سه حوزه بررسی کرد.
🔻 نخست، رهبران سیاسی و نظامی که با استفاده از دیپلماسی عمومی توانستند ارتباط مستقیم با مخاطب بینالمللی برقرار کنند. پیامهای انگلیسی شهید لاریجانی، دکتر قالیباف، دکتر عراقچی و برخی فرماندهان نظامی نمونههایی از این موفقیتاند که بهلحاظ زبانی باکیفیت و بهلحاظ محتوایی شامل استفاده از شکافهای جبهه دشمن، طنزهای سیاسی و انتقال مستقیم پیروزیها بوده و حتی سوژه برخی خبرگزاریهای بزرگ شدند.
🔻 حوزه دوم، سفارتخانههای ایران است. این ساختارها با توجه به ارتباط نزدیک با فرهنگ و جامعه کشور مقصد، فرصتی کمنظیر برای تأثیرگذاری داشتند. پیامها و پستهای سفارت ایران در تاجیکستان، فیلیپین، آفریقای جنوبی، ارمنستان، انگلستان و دیگر کشورها نمونهای از این دستاورد است. برجستهسازی تناقضهای رهبران کاخ سفید، پاسخ به توهینها، و توجه به نقضهای حقوق بشری از جلوههای این بلوغ بود. از این رو سفارتخانهها باید این توانمندی را حفظ و ارتقا دهند.
🔻 حوزه سوم، ساخت انیمیشنهای کوتاه و کلیپهای احساسی به زبانهای بینالمللی بود که بازنشر گستردهای در شبکههای اجتماعی پیدا کرد و حتی مسدودسازی برخی صفحات را در پی داشت. کیفیت و جذابیت این تولیدات پرسشهایی درباره تیم تولید آنها ایجاد کرد و خود به برگ مهمی در دیپلماسی عمومی تبدیل شد.
🔻 خلاصه آنکه دستآوردها و پیروزهای جنگ رمضان منحصر به عرصههای نظامی و اقتصادی نیست و پیروزیهای اجتماعی، سیاسی و رسانهای نه تنها باید حفظ، بلکه باید به صورت ساختارمند توسعه و ارتقا یابد. یادمان باشد یک قدرت جهانی در همه ابعاد باید ابزارهای بینالمللی و فراملی داشته باشد.
👤 | سیدهادی ساجدی
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
📃 | *جنگ رمضان موازنۀ قدرت را به نفع ایران تغییر داد*
🔻آنچه در تحولات اخیر و ذیل عنوان «جنگ رمضان» گذشت، تنها یک برخورد نظامی میان دو جبهه نبود بلکه آزمونی بزرگ برای اعتبارسنجی قدرت ملی ایران در قرن جدید محسوب میشد. واشنگتن که سالها راهبرد خود را بر مثلث «مهار، محدودیت و محرومسازی» استوار کرده بود، با این تصور که رگهای حیاتی اقتصاد ایران زیر فشار تحریمها بریده شده و کشور در حالت احتضار است، به سیم آخر زد.
هدف آنها در این نبرد، دیگر صرفاً تهدید توان هستهای یا موشکی نبود. آنها صراحتاً برای «تغییر نظام سیاسی» و ضربه نهایی به میدان آمدند. اما امروز، در حالی که غبار نبرد تا حدودی فرونشسته، واقعیت میدان حکایت دیگری دارد.
🔻*خطای محاسباتی در شبیهسازی مدل ونزوئلا*
بزرگترین لغزش استراتژیک غرب، تلاش برای بازسازی «مدل ونزوئلا» در خاک ایران بود. استراتژیستهای کاخ سفید با این پیشفرض که ایران در ضعیفترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد، سیاستی موسوم به «رگزنی» را دنبال کردند. آنها منتظر بودند با اولین جرقههای جنگ، بدنه اجتماعی فرو بپاشد و مردم با وعدۀ «کمک در راه است» به خیابانها بریزند. اما ملت ایران با تکیه بر عرق ملی و انسجام حول محور فرماندهی کل، این محاسبات را ابطال کردند. «قدرت مردمپایه» نشان داد که هویت تمدنی ایران، با فشارهای بیرونی نه تنها نمیشکند، بلکه صیقل میخورد.
🔻*خروج گزینه نظامی از روی میز و ایجاد مصونیت جدید*
دستاورد بزرگ این نبرد ۴۰ روزه، تبدیل قدرت «بالقوه» ایران به قدرت «بالفعل» بود. اگر دفاع مقدس هشت ساله، امنیت ایران را برای سه دهه تضمین کرد، جنگ رمضان یک «مصونیت امنیتی» جدید و پایدار ایجاد کرد. ابطال گزاره «ایران ضعیف» باعث شد حتی شخصی چون ترامپ که وعده پایان ۴ روزه کار را میداد، با شگفتی از طولانی شدن جنگ، اعتراف کند که با یک «کشور قدرتمند» روبروست. امروز دیگر گزینه نظامی یک اهرم فشار معتبر نیست، بلکه یک بنبست راهبردی برای متجاوز است.
🔻*مدیریت هوشمند هرمز سلاح راهبردی جدید ایران*
یکی از نتایج غیرمنتظره این نبرد، تبدیل «تنگه هرمز» از یک ظرفیت جغرافیایی به یک سلاح بازدارنده فعال بود. ایران نشان داد که بدون نیاز به انسداد فیزیکی، قادر به «مدیریت و کنترل هوشمند» این شریان حیاتی است. این ظرفیت اکنون مانند یک «چک سفید امضا» در دستان تهران است. ابزاری برای تضمین صلح و مهار هرگونه بدعهدی در آینده. برخلاف برجام که نقد میدادیم و نسیه میگرفتیم، مدیریت امنیت هرمز یک «تضمین عینی» است که هر لحظه قابلیت نقد شدن در برابر زیادهخواهی غرب را دارد.
🔻*هستهای از لیست مذاکره حذف شد*
جنگ رمضان باعث شد موضوع هستهای از اولویت اول آمریکا به انتهای لیست سقوط کند. هزینههای گزاف نبرد و اثبات شکستناپذیری ایران، دغدغه اصلی غرب را از «حق غنیسازی» به «بازگشایی مسیرهای انرژی» و «مهار قدرت منطقهای ایران» تغییر داده است. در همین حال، متحدان منطقهای آمریکا نیز دریافتند که «امنیت برونسپاریشده» سرابی بیش نیست. پایگاههایی که قرار بود سپر بلای آنها باشند، خود به هدف مبدل شدند. واقعیت ژئوپلیتیک این است؛ آمریکا منطقه را ترک میکند، اما ایران همسایه همیشگی خواهد ماند.
🔻*گذار به نظم جهانی چندقطبی با محوریت ایران*
در نهایت، این نبرد پیامهای مهمی برای پکن و مسکو داشت. قدرتنمایی ایران و نمایش آسیبپذیری سیستمهای گرانقیمت پدافندی غرب (نظیر تاد و پاتریوت) در برابر قدرت بازتولید سریع موشکی ایران، جایگاه بینالمللی ما را تثبیت کرد. ایران دیگر نه فقط یک بازیگر منطقهای، بلکه یک «وزنۀ استراتژیک» در نظم نوین جهانی است؛ نظمی که در آن قدرت آمریکا دیگر محور اصلی نیست و قطبهای جدید قدرت با تکیه بر مقاومت میدانی ظهور کردهاند.
ما اکنون از میدان نظامی وارد میدان دیپلماسی شدهایم. پیروزی در این مرحله نیازمند همان وحدت گفتمانی است که در روزهای نبرد شاهد بودیم؛ چرا که در دنیای سیاست، پادزهر قدرت، تنها و تنها «قدرت» است.
👤 | جلال دهقانی فیروزآبادی
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
🆔 @saissut
👤 | وئام وهاب
🔖 | از سیاستمداران دروزی لبنانی
🔻 مواجهه ایران با ترامپ هزینههای زیادی برایش داشت، اما در عین حال دنیا را جرات مقابله با او داد.
🔻 این برخورد شخصیتی غیر منسجم و غیرمتوازن را به نمایش گذاشت که زیاد توضیح میدهد و دستاوردهای کوچک را بزرگ نشان میدهد
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | *رستاخیز عالم ایرانی-اسلامی*
🔻تاریخ همواره صحنۀ نبرد قدرتها بوده است، اما آنچه امروز در جغرافیای سیاسی و فرهنگی ایران میگذرد، فراتر از یک درگیری مرزی یا ستیزی بر سر منافع مادی همچون نفت و خاک است. ما در میانۀ «دفاع مقدس تمدنی» هستیم. «دفاع» از آن جهت که برخلاف جنگهای تجاوزکارانه، این یک پایداری عادلانه در برابر تهاجم همهجانبۀ نظم جهانی است. اما چرا این دفاع، صبغهای «تمدنی» دارد؟
🔻*دفاع تمدنی*
برای درک عمق ماجرا باید به تجربههای تاریخی دیگر نگریست. مردم ویتنام سه دهه حماسه آفریدند و در برابر ژاپن، فرانسه و آمریکا ایستادند اما حرکت آنها یک «دفاع تمدنی» نبود. چون پارادایم هدایتکنندۀ آنها ترکیبی از ناسیونالیسم و سوسیالیسم، ریشه در خودِ عالم مدرن داشت. این موضوع در مورد انقلابهای چین، هند و حتی روسیه ۱۹۱۷ نیز صادق است. آنها در زمین بازی غرب و با قواعد نظری غربی مبارزه میکردند.
انقلاب اسلامی ایران، رخدادی از جنسی دیگر بود. ایران با این انقلاب، گفتمانی را مطرح کرد که اساساً خارج از مرزهای تمدن غرب مدرن قرار دارد. همانگونه که ارنست نولته میگوید، اسلام انقلابی یک «مقاومت رادیکال» در برابر تمدن غرب است. ما در ایران شاهد یک «زایش تمدنی» هستیم؛ جایی که عالم ایرانی-اسلامی پس از قرنها انفعال، دوباره متولد شده است. تمدنی بودن یک مقاومت، نه به ابعاد نظامی، بلکه به ماهیت پارادایم هدایتگر آن وابسته است.
🔻*ریشههای عالم ایرانی-اسلامی*
ایران دارای هویتی تاریخی است که از دورهای به بعد با اسلام پیوندی ارگانیک برقرار کرد و «عالم ایرانی-اسلامی» را ساخت. اما از حدود دو قرن پیش، استعمار غرب مدرن با تمام توان کوشید این هویت تمدنی را از ما بگیرد. از دورۀ ناصری تا پایان دهۀ پنجاه، ما درگیر یک «شبهمدرنیته» تحمیلی بودیم که قصد داشت ما را به زائدهای از نظم جهانی تبدیل کند.
در تمام آن سالها، ما در موضع انفعال بودیم. اگر جنگی رخ میداد، غالباً با شکست، اشغال یا تجزیه همراه بود؛ از جنگهای جهانی اول و دوم که ایران پل پیروزی دیگران شد تا جدایی بحرین در سال ۱۹۷۱. اما انقلاب اسلامی نقطه پایان این انفعال ۲۰۰ ساله بود. جنگ هشتساله، اولین «جنگ میهنی» واقعی ما بود که در آن برای اولین بار، مردم نه برای یک پادشاه یا یک ایل، بلکه برای حقیقت یک «عالم تمدنی» که در سیمای امام خمینی (ره) متجلی شده بود، ایستادند.
🔻*از نظامسازی تا دولت-ملتسازی*
این زایش تمدنی دو مرحلۀ اساسی را پشت سر گذاشته است. امام خمینی (ره) با نظامسازی، سنگبنای تخریب نظم کهنه و پیریزی شالوده جدید را گذاشت. در دوران آیتالله خامنهای، ما از مرحله سلبی عبور کرده و به سمت معماری یک «نظم جدید» حرکت کردیم. بزرگترین میراث ایشان برای تاریخ معاصر، معماری پروژه «دولت-ملت» با تکیهگاه نظری «امت و امامت» است. پیوند میان این دو مفهوم توسط «ولایت» برقرار شده تا تمدن نوین ایرانی-اسلامی نه در حرف، بلکه در ساحت نهادسازی و اقتدار ملی تجسم یابد. غرب دقیقاً از همین «نهادینه شدن» و تبدیل شدن یک فکر به یک «قدرت مقتدر» میترسد.
🔻*تلاش آمریکا برای مهار*
علت اصلی کینهتوزی نظام سلطه با ایران، همین استقلال پارادایمیک است. آمریکا هرگز یک قدرت مستقل که خارج از مدار مدرنیته تنفس کند را بر نمیتابد. آنها برای مهار این زایش تمدنی، دو راهبرد را همزمان پیش میبرند؛ نخست، تحمیل جنگهای فرسایشی و دوم، اجرای طرح «خاورمیانه بزرگ» برای تجزیه و مینیاتوریزه کردن کشورهای منطقه. هدف آنها این است که ایران را به پنج یا شش کشور کوچک و بیخطر تبدیل کنند تا امنیت اسرائیل و سیطرۀ انرژیشان تضمین شود.
🔻 *«استقلال ملی»؛ تنها مسیر*
در این میان، جریانهای ویرانیطلب با دوگانهسازیهای کاذب همچون «معیشت در برابر استقلال»، سعی در فریب افکار عمومی دارند. اما حقیقت این است که وابستگی به امپریالیسم برای هیچ ملتی رفاه پایدار نیاورده است. استقلال، پیشنیاز اقتصاد قوی است. اگر امروز از هویت تمدنی و توان بازدارندگی خود دفاع نکنیم، فردا علاوه بر فقر، اسارت و تجزیه را هم تجربه خواهیم کرد. امروز هزینۀ سنگینی برای دفاع از این زایش تمدنی میدهیم؛ زیرساختهای ما هدف قرار میگیرند و فشارهای اقتصادی مضاعف میشود. اما همین حملات دشمن، ناخواسته پرده از دستاوردهای عظیم چهل ساله برداشت. دشمن به دنبال ویرانی است چون میبیند ایران به قطب داروسازی، فولاد و تکنولوژی منطقه بدل شده است. ما این بناهای آسیبدیده را دوباره خواهیم ساخت، چرا که ارادۀ ناشی از یک «رستاخیز تمدنی» شکستناپذیر است. ایران آینده، نه یک شبهکشور وابسته، بلکه قطب تمدنیِ نظمی نوین خواهد بود.
👤 | شهریار زرشناس
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه سوره
🆔 @saissut
📃 | *جنگ رمضان و خروج ایران از ذیل تاریخ غرب*
🔻همزمان با کاهش قدرت دولت صفوی، تفکر و اندیشه در ایران نیز از قلههایی که ملاصدرا، شیخ بهایی و ... فتح کرده بودند به سراشیبی سقوط فرو افتاد. در زمانهای که فیلسوفان دوران جدید مشغول بنای تمدن غرب بودند و رسیدن دنیای جدیدی را نوید میدادند، چراغ تفکر در ایران به خاموشی گرایید.
🔻در این هنگام که ضعف و زوال ما در مقابل رشد و توسعه غرب برای همگان عیان شده بود، روشنفکران ایرانی، به خصوص آنهایی که تجربه حضور در مغرب زمین را داشتند مرعوب تمدن جدید شده و تحت تاثیر اندیشههای غربی، راه برون رفت از ضعف و زوال را در غرب مدرن جست و جو کردند. به عبارت دیگر اصالت فرهنگ و تمدن ایرانی – اسلامی از میان رفت و با گرایش افراط گونه به غرب مدرن، تاریخ ما ذیل تاریخ غرب در آمد.
🔻این اتفاق تنها به حوزه اندیشه و تفکر محدود نماند و در سایر حوزهها از جمله سیاست و ژئوپولتیک نیز خود را نشان داد که نمونههای متعددی از این موضوع در دوران قاجار و پهلوی قابل مشاهده میباشد.
🔻بر همین اساس گفتار و رفتار روشنفکران و فعالان فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران در جهت غربی شدن از فرق سر تا نوک پا تنظیم شد. به عبارت دیگر تاریخ ما در دوره مذکور بازتابی از تاریخ غرب بود. با این فرض میتوانیم رد ناسیونالیسم و تاریخنگاری جدید، مشروطیت، دیکتاتوری منور، غربزدگی و بازگشت به خویشتن و مواردی از این دست در ایران را در اندیشه غرب پیدا کنیم.
🔻در این شرایط هرچند افرادی همچون شهید شیخ فضل الله نوری با آگاهی از نیات و اهداف روشنفکران غرب گرا در جهت نابودی تمدن ایرانی – اسلامی به مقابله با این سیل ویرانگر پرداختند اما به دلایل متعددی این مقاومت ها راه به جایی نبرد و به دار کشیدن شیخ فضل الله به یکی از تراژیکترین اتفاقات تاریخ ایران تبدیل شد.
🔻در این میان انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی آغازی بود بر تلاشی هدفمند و گسترده برای خروج ایران از ذیل تاریخ غرب. در دورانی که مارکسیسم به عنوان علم انقلاب پذیرفته شده بود، حضرت امام خمینی با تکیه بر مبانی فقهی، فلسفی و عرفانی اسلام، انقلابی را به سرانجام رساند که به هیچ یک از ابرقدرتهای شرق و غرب وابستگی نداشت؛ ابرقدرتهایی که علیرغم همه اختلافات و درگیریها، هردو زاده مدرنیته و معتقد به آرمان ها و ارزشهای آن بودند. شاید به همین دلیل بود که دو قطب متضاد، در تلاش برای نابودی جمهوری اسلامی تازه تأسیس متحد شده و با پشتیبانی از صدام، مقدمات جنگ تحمیلی ۸ ساله را فراهم کردند.
🔻پیروزی انقلاب اسلامی ضربه مهلکی بر پیکرۀ جریان غربگرا وارد کرد اما باعث نابودی آن نشد و این جریان در بزنگاههای تاریخی با توجه به مبانی غربی و در واکنش به تحولات غرب مدرن اقداماتی را صورت داد. مواردی همچون تعدیل اقتصادی، خصوصی سازی، گفتوگوی تمدنها و ... در همین چارچوب قابل تحلیل است. به عبارت دیگر ایران به جای این که کنشگری فعال باشد، به کنشگری منفعل تبدیل شده بود که متناسب با اتفاقات رخ داده در جهان به انجام واکنشهایی در همان چارچوب مبادرت میورزید.
🔻شاید حضرت امام خمینی نیز به همین آسیب نظر داشتند که فرمودند: «ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودیها نجات نخواهیم یافت. اینان برپا دارندگان سلطه ابرقدرتها هستند و سرسپردگانی میباشند که با هیچ منطقی خلع سلاح نمیشوند.»
🔻امروز صفحه دیگری از تلاش ایرانیان برای خروج از ذیل تاریخ غرب در حال ورق خوردن است. صفحهای که خواندن آن برای غرب ممکن نبوده و نخواهد بود. هنگامی که سیل تجهیزات، و تسلیحات به سمت منطقه سرازیر بود، آمریکایی ها براساس منطق دنیایی خودشان تسلیم بیقید و شرط جمهوری اسلامی ایران را حتمی میدانستند. اما پاسخی که دریافت کردند «اِنَّ مَعِیَ رَبّی»، «لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» و «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید» بود. برای شخصی مثل ترامپ که همه چیز را در این جهان مادی و ابزارهای آن میبیند، تسلیم نشدن رهبر شهید انقلاب اسلامی علیرغم اینکه از نظر موازنه مادی، کفه ترازو به نفع ایالات متحده آمریکا سنگینی میکرد، تعجب آور بود.
🔻همان طور که معمولا اتفاقات بزرگ و تغییر مختصات جهان در سایه جنگها شکل میگیرد، این امید وجود دارد که با پیروزی در جنگ رمضان و تثبیت دستاوردهای آن، تلاشهای رهبر فقید و رهبر شهیدمان به نتیجه رسیده و جمهوری اسلامی ایران بالاخره از شر تربیت یافتگان غرب و شرق رها شود.
👤 | محمد پازوکی
🔖 | دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران
🆔 @saissut
👤 | منی حوا
🔖 | روزنامه نگار فلسطینی شبکه الجزیره
✍ | وی با بازنشر صحبت های رابرت پیپ نوشت:
🔻 *این توییت عادی نیست. رابرت پیپ، استاد برجسته علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و یکی از مهمترین تحلیلگران استراتژیک آمریکا در حوزههای امنیت بینالمللی، نیروی هوایی و سیاستهای بازدارندگی، در یک توییت جنجالی اظهار کرده که ایران امروز به عنوان «چهارمین مرکز قدرت جهانی» در کنار ایالات متحده، چین و روسیه قرار دارد.*
🔻 *پیپ این رشد را به توانایی استثنایی ایران در «شکلدهی و تدوین تصمیمات در بالاترین سطوح نظام جهانی» نسبت میدهد، فراتر از صرفاً برتری نظامی.* او تأکید میکند که این تغییر، که پیش از جنگ به نظر یک تصور غیرممکن میرسید، نشاندهنده پایان انحصار قدرت کلاسیک است؛ زیرا تأثیر ژئوپولیتیکی امروز به مراتب فراتر از اندازه زرادخانههای نظامی است. این همچنین به معنای تغییر ساختاری در منطقه است.
🔻 وقتی یک کارشناس با این درجه از اهمیت، ایران را در کنار سه قدرت بزرگ جهان قرار میدهد، این تغییر نگرش عمده و خطرناکی در ذهنیت مراکز تفکر آمریکایی را نشان میدهد.
🔻 *نگاه آمریکا بهتدریج از تلاشهای سنتی برای مهار ایران به سمت تعامل با این کشور بهعنوان قطب اصلی در شکلدهی به نظام جهانی جدید تغییر کرده است.* این تحلیل علمی به خوبی رفتار تهاجمی اخیر آمریکا را تبیین میکند؛ جایی که واشنگتن به مهندسی قراردادها و کنترل همپیمانانش (بهویژه محدود کردن اسرائیل در لبنان) از طریق دستورات قطعی پرداخته است. این تغییرات نتیجه طبیعی معادله بازدارندگی است که ایران بر تصمیمگیرندگان آمریکایی تحمیل کرده است.
🔻 حقیقت این است که امروز ارزشیابی قدرت جهانی تغییر کرده؛ و نظام جدید جهانی اکنون بر اساس قواعدی که کسانی که قدرت اعمال قواعد درگیری را دارند، تنظیم میشود و قادر به تبدیل تهدیدات استراتژیک به پیروزیهای سیاسی است.
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | *مذاکره؛ امتداد میدان یا پایان نبرد؟*
🔻در نگاه رایج و خوشبینانه، میز مذاکره نقطهی پایان درگیری و آغاز تفاهم است؛ جایی که منطق و گفتوگو جایگزین زبان زور میشود. اما این یک سادهسازی خطرناک از واقعیت صحنه بینالملل است. برای قدرتهای مستقل که نظم موجود را به چالش میکشند، میز مذاکره نه پایان، که امتداد میدان نبرد در لباسی دیگر است؛ عرصهایی که در آن، ارادهها و قدرتها بدون شلیک یک گلوله به مصاف هم میروند.
🔻اساسیترین اصل در این مصاف، پیوستگی جداییناپذیر «میدان» و «میز» است. این دو، یک کل واحد و تفکیکناپذیرند. این قدرت خلقشده در میدان (نظامی، اقتصادی، منطقهایی) است که طرف مقابل را از موضع تکبر به جایگاه گفتوگو میکشاند. در مقابل، وظیفه دیپلماسی در پشت میز، تبدیل آن قدرت میدانی به دستاوردهای ملموس سیاسی، حقوقی و اقتصادی است. غفلت از این پیوستگی، خطایی راهبردی است؛ مذاکره بدون قدرت میدانی، استغاثه است و قدرت میدانی بدون دیپلماسی هوشمند، انباشت هزینهایی بیفایده.
🔻باید به استراتژی طرف مقابل نیز با دقت نگریست. هدف اصلی دشمن در بسیاری از موارد، لزوماً رسیدن به توافق نیست، بلکه «گرفتار کردن» رقیب در یک «فرآیند» فرسایشی است. در این تله، خود مذاکره به ابزار مهار تبدیل میشود؛ ابزاری برای شرطی کردن اقتصاد، ایجاد شکاف در جامعه از طریق تزریق امیدهای واهی و محدود کردن توانمندیهای دفاعی و منطقهایی به بهانهی «حسن نیت». در این بازی، فرآیند مذاکره از نتیجهی آن مهمتر میشود.
🔻اما شاهکلید این معادله و نقطه تعیینکننده پیروزی یا شکست، نه در وین و ژنو، که در داخل کشور است. هیچ قدرتی به اندازه یک جبهه داخلی منسجم و مقاوم، به تیم مذاکرهکننده اعتبار و توان چانهزنی نمیبخشد. دشمن این را به خوبی میداند و به همین دلیل، همزمان با فشار اقتصادی، شدیدترین «جنگ شناختی» را برای ایجاد دوقطبیهای کاذب «معیشت یا امنیت» و «مذاکره یا انزوا» به راه میاندازد تا پشتوانه مردمی نظام را تضعیف کرده و آن را وادار به دادن امتیاز کند. از این رو، انسجام ملی و تابآوری اقتصادی، نه یک شعار، که اصلیترین سرمایه راهبردی در هر مذاکرهای است.
🔻بنابراین، پرسش اساسی هرگز «مذاکره آری یا خیر؟» نیست. این یک پرسش انحرافی است. پرسشهای درست اینها هستند؛ «مذاکره بر سر چه؟ با کدام پشتوانه؟ و برای کدام هدف؟» مذاکرهایی که از موضع ضعف و برای رفع تکلیف باشد، سرآغاز از دست دادن داشتههاست
اما مذاکرهایی که صدای اقتدار میدان و حمایت جبهه داخلی در پشت آن شنیده شود، ابزاری هوشمندانه برای تثبیت حقوق ملت و خنثیسازی توطئههای دشمن خواهد بود.
👤 | سعید سپاهی
🔖 | تحلیلگر امنیت شناختی
🆔 @saissut
📃 | پنج خدمت بزرگ آمریکا به ایران
👤 | محمود فتحی
🔖 | از چهرههای اخوانی مصری نزدیک به محمد مرسی و مقیم در استانبول
🔻 اگرچه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران باعث تضعیف تصویر آمریکا و نشان دادن ناتوانی آن در مقابله با پیامدهای جنگ شد، و ترامپ به فردی متناقض تبدیل گردید که در یک روز حرفهایی مخالف هم میزد، آمریکا در عین حال پنج خدمت بزرگ به نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد که بدون آنها، ایران قادر به دستیابی به چنین نتایجی نمیبود:
1⃣ تقویت پشتوانه داخلی مردم ایران برای حمایت از نظام. پیش از جنگ، بخش زیادی از مردم علیه حکومت تظاهرات میکردند، اما این جنگ باعث شد تا مردم ایران، حتی کسانی که معترض بودند، به طور ناخواسته به نظام نزدیک شوند. همچنین، این جنگ اختلافات داخلی میان جناحهای مختلف سیاسی (اصلاحطلبان و محافظهکاران) را کاهش داد و باعث اتحاد بیشتر در داخل حکومت شد.
2⃣ جنگ موجب تسهیل روند انتقال قدرت در ایران شد. یکی از بزرگترین معضلات نظام جمهوری اسلامی، موضوع جانشینی آیتالله خامنهای به عنوان رهبر عالی کشور بود. با مرگ آیتالله خامنهای، انتقال قدرت به پسرش، مجتبی خامنهای، بدون هیچ گونه مشکل یا چالش جدی انجام شد. در حالی که آمریکا برای تغییر طالبان در افغانستان ۲۰ سال زمان نیاز داشت، در ایران این تغییر در عرض ۳ روز به طور موفقیتآمیز انجام شد.
3⃣ جنگ باعث بهبود جایگاه ایران در دنیای عرب شد. پیش از جنگ، ایران به دلیل حمایت از رژیم بشار اسد در سوریه، محبوبیت زیادی در میان کشورهای عربی نداشت. اما پس از شروع جنگ، ایران به دلیل مقابله با آمریکا و اسرائیل و همچنین اصلاح سیاستها و گفتمانش نسبت به کشورهای عربی، محبوبیت خود را در این منطقه افزایش داد.
4⃣ مشکلات اقتصادی ایران در مقابل مردم کاهش یافت. مردم بیشتر به مسائل امنیتی و تهدیدات جنگی توجه کردند و در نتیجه، نگرانیها از مشکلات اقتصادی کمتر شد. علاوه بر این، اگر مذاکرات موفقیتآمیز میشد، رفع تحریمها و آزادسازی پولهای مسدود شده در آمریکا و اروپا امکانپذیر میشد.
5⃣ تهدیدات ایران برای بستن تنگه هرمز و حمله به اسرائیل با موشکها، در نهایت ثابت کرد که ایران قادر به انجام این تهدیدات است. جنگ نشان داد که ایران نه تنها قادر به تهدیدات نظامی خود است، بلکه تاثیرات اقتصادی این تهدیدات میتواند بر اسرائیل و حتی بر اقتصاد جهانی تأثیر زیادی بگذارد.
🔻 نتیجهگیری: گرچه ایران پس از حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به پایگاهها و تأسیسات انرژی خود آسیب دید، اما قبل از جنگ ایران به دنبال نفوذ و سلطه منطقهای بود. پس از جنگ، ایران به یک قدرت منطقهای کاملاً تثبیتشده تبدیل شد. در این وضعیت، آمریکا نه تنها نتوانست از کشورهای عربی که ادعا میکرد از آنها محافظت میکند، حمایت کند، بلکه موجب تقویت موقعیت ایران در منطقه شد. حالا چه مذاکرات به نتیجه برسد و چه جنگ ادامه یابد، همه کشورهای منطقه باید با ایران طبق واقعیت جدید و قدرت فزاینده آن تعامل کنند.
🔻 *سوالی که باقی میماند: چه زمانی امت اسلامی یک پروژه مشترک و مستقل از آمریکا و اسرائیل خواهد داشت که نه تنها از وابستگیها و خیانتها به دور باشد، بلکه قادر به وحدت امت و جلوگیری از درگیریها و تجاوزات بین کشورهای اسلامی باشد؟*
#ملل_مسلمان
🆔 @saissut
📃 | مذاکره به عنوان ابزار جنگ شناختی
🔻 هدف آمریکا از مذاکره دستیابی به توافق و صلح نبوده است. بلکه فراهم آوردن زمینهای برای بازسازی توان نظامی و و بارآرایی نیروهای جنگی و یافتن یک طرح عملیات نظامی برای خروج از جنگ به نحو پیروزمندانه است. از این رو، ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس و مذاکره ظاهری به عملیات جنگ شناختی گستردهای دست زدهاند تا ایران را از آنچه که در پشت پرده دارد رخ میدهد غافل سازند. پیشتر در یاداشتی با عنوان «وانمود به مذاکره و تولید مه شناختی» این مطلب را توضیح دادیم.
🔻 چگونه «مذاکره» در برخی موقعیتها میتواند به ابزار «جنگ شناختی» تبدیل شود؟ مذاکره زمانی از مسیر اصلی خود خارج میشود و به ابزار جنگ شناختی تبدیل میگردد که هدف طرفها دیگر دستیابی به توافق واقعی نباشد، بلکه اثرگذاری بر ذهن، ادراک و رفتار طرف مقابل باشد. در چنین حالتی، میدان مذاکره تبدیل به صحنهای برای عملیات ذهنی و ادراکی میشود.
🔻 در ادامه، سازوکارهای اصلی این تبدیل را توضیح میدهم. این ساز و کارها در واقع همان عملیات جنگ شناختی هستند که ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس به کار بردهاند.
1⃣ تغییر هدف (از حل مسئله به مدیریت ادراک): در مذاکرهٔ سالم، هدف یافتن راهحل مشترک است. اما در جنگ شناختی، هدف این است که:
- ذهن طرف مقابل خسته، فرسوده یا ناامید شود؛
- ادراک او از قدرت و گزینهها تغییر کند؛
- تصمیمگیریهایش از حالت منطقی خارج شود،
این نقطه همان لحظهای است که مذاکره به ابزارشناختی تبدیل میشود.
2⃣ مدیریت اطلاعات و ایجاد ابهام: ابهام، یکی از ابزارهای کلاسیک جنگ شناختی است. یک طرف مذاکره میتواند با:
- مخفی کردن بخشی از اطلاعات؛
- دادن اطلاعات ناقص یا جهتدار؛
- تغییر معنای واژهها و مفاهیم؛
- بزرگنمایی هزینهها یا کوچکنمایی امتیازات،
ذهن طرف مقابل را در وضعیت ابهام و عدم قطعیت قرار دهد.
3⃣ فشار زمانی و فشردهسازی ذهنی: وقتی ذهن در فشار زمانی قرار گیرد، تصمیمها احساسی یا ناقص میشوند.
وقتی یک طرف مذاکره:
- زمان را محدود میکند؛
- ضربالاجلهای مصنوعی میسازد؛
- یا طرف مقابل را زیر فشار «تصمیم فوری» میگذارد؛
در واقع «ظرفیت شناختی» طرف مقابل را کاهش میدهد.
4⃣ تاکتیکهای احساسی و روانی: در این سطح، مذاکره کننده از احساسات بهعنوان ابزار استفاده میکند. روشها در این ورد عبارتند از:
-ایجاد ترس (از دست دادن، از انزوا، از شکست)؛
-تحریک امید (وعدههای اغراقآمیز)؛
-ایجاد گناه، مسئولیت یا فشار اخلاقی؛
هدف این است که ذهن طرف مقابل از حالت منطقی به سمت واکنشهای احساسی سوق داده شود.
5⃣ تغییر چارچوب واقعیت (Reframing): یکی از روشهای مهم جنگ شناختی این است که:
-مسئله بازتعریف شود؛
-ارزشها تغییر چارچوب پیدا کنند؛
-گزینهها به شکل دیگری نمایش داده شوند.
مثلاً یک امتیاز کوچک، «بزرگ» جلوه داده شود یا یک اقدام مهم، «کماهمیت» و «طبیعی» جلوه کند.
این تغییر چارچوبها ادراک طرف مقابل را مهندسی میکند.
6⃣ استفاده از رسانهها و افکار عمومی برای فشار ادراکی: مذاکره فقط پشت میز انجام نمیشود.
اگر یکی از طرفین بهطور همزمان:
- فضای رسانهای؛
- افکار عمومی؛
- فشار اجتماعی؛
- یا روایتسازی بیرونی؛
را علیه طرف مقابل فعال کند، مذاکره عملاً به عرصه جنگ ادراکی چندلایه تبدیل میشود. طرف مقابل هم میفهمد که هدف فقط «گفتوگو» نیست، بلکه «مهندسی ذهن و رفتار» است.
7⃣ خنثیسازی هویت یا اعتمادبهنفس طرف مقابل: در جنگ شناختی، گاهی طرف مذاکره تلاش میکند:
- سابقهٔ طرف مقابل را زیر سؤال ببرد؛
- توانمندیهای او را «کماهمیت» نشان دهد؛
- یا او را فردی «نیازمند امتیاز» جلوه دهد؛
وقتی اعتمادبهنفس طرف مقابل تخریب شود، تصمیمگیریهایش قابل پیشبینیتر و قابلکنترلتر میشود.
🔻 این موارد دقیقاً عملیات جنگهای شناختی هستند که تیم اپستین در دوره آتش بس به کار گرفتهاند.
👤 علیرضا قائمینیا
🔖 عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
🆔 @saissut
📃 | *دین؛ موتور محرکۀ مردم*
🔻جنگها در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی و جامعهشناسی، معمولاً عرصهی جولان نیروهای متخصص، سلاحهای پیشرفته و تصمیمات پشت درهای بستهاند. در این چارچوبهای تئوریک، «مردم» اغلب نه یک فرصت، که مایهی نگرانی و نقطه ضعف حاکمیتها تلقی میشوند. مردم تودهای که تصور میشود با اولین فشارهای معیشتی یا تهدیدهای نظامی، به پناهگاه میخزند یا به اهرم فشاری برای تسلیم تبدیل میشوند. اما آنچه در بیش از چهل روز گذشته در پهنهی جغرافیای ایران رخ داد، یک پدیدهی خلافجریان بود که بار دیگر تمام محاسبات نظری را به چالش کشید.
🔻*جنگی که شبیه انقلاب شد*
در بررسی دو پدیده «انقلاب» و «جنگ»، جایگاه مردم معمولاً متضاد ارزیابی میشود. مردم مقوم انقلاباند، اما در جنگهای کلاسیک، نقش آنها به حداقل میرسد. دشمن نیز دقیقاً بر همین مبنا، با پروپاگاندا و هدف قرار دادن زیرساختها، روی رویگردانی مردم سرمایهگذاری میکند. اما ملت ایران رفتاری را از خود بروز داد که بیشتر به یک جنبش انقلابی شباهت داشت. حضور فعال و پیوستهای که تا رسیدن به نتیجه، خیابان را ترک نکرد. این تجربه زیسته، تئوریهای غربی را نقض کرد و نشان داد که در ایران، پدافند ملی از دلِ حضورِ آگاهانهی مردم میگذرد.
🔻*دستهبندی انفعال ملتها در جنگ*
وقتی از «مردم» سخن میگوییم، به معنای صددرصدِ آحاد جامعه نیست، بلکه منظور آن قدرِ مطلق و جمعیت کثیری است که پیرامون یک هدف جمع میشوند. تاریخ جنگها معمولاً چهار نوع واکنش مردمی را ثبت کرده است؛ «همراهی از سر ناگزیری»، «بیتفاوتی و زندگی روتین»، «موضع ضدجنگ در میانه نبرد» و یا «سوءاستفاده از خلاء قدرت برای قیام علیه دولت».
ملت ایران در هیچ قالبی نگنجید؟
ملت ایران اما هیچکدام از این مسیرها را برنگزید. واکنش مردم ما «کاملاً فعال» بود. برخلاف دوران دفاع مقدس که مردم بیشتر نقش «پشتیبان» را داشتند، در این نبردِ وجودی و گفتمانی، هر فرد خود را یک «کنشگر میدانی» یافت.
🔻*از مطالبهگری تا مدافعهگری*
باید میان حضور در حرکتهای انقلابی و حضور کنونی مردم تمایز قائل شد. در انقلاب، نوعی مطالبهگری و عصیان علیه وضع موجود دیده میشود، اما حرکت اخیر از جنس «مدافعهگری» بود. این دفاع از یک نظام مستقر، آن هم توسط طبقاتی که تحت بیشترین فشارهای اقتصادی هستند و سالها آماج عملیات روانی بودهاند، ارزشی به مراتب بیشتر از یک حضور انقلابی دارد. جامعهشناسانی که دو دهه است مدعی «فروپاشی اجتماعی» در ایران هستند، اکنون با واقعیتِ سختی روبرو شدهاند؛ اگر آنها نخواهند در تحلیلهای خود تجدیدنظر کنند، عملاً از چارچوب علم به بیرون پرتاب میشوند.
🔻*ثباتِ ساختاری در غیابِ رهبری*
بسیاری از نظریهپردازان، قوام جمهوری اسلامی را تنها به شخص رهبر شهید و مناسبات کاریزماتیک وابسته میدانستند و پیشبینی میکردند با فقدان ایشان، جامعه دچار فروپاشی شود. اما ثبات سیاسی اخیر نشان داد که ما از نظامهای تکرأس و دیکتاتوری عبور کرده و به یک «ساختار مقتدر» رسیدهایم. البته تبیینهای ساختاری تنها میتوانند تداوم کار ارتش و سپاه را توجیه کنند اما آنچه بسیج عمومی تودههای غیرمتشکل را تبیین میکند، فراتر از نظامات اداری و دیوانسالاری است.
🔻*انگیزش دینی بسیج مردمی*
حضور بیش از چهلروزه مردم در میدان، نه سازماندهی حزبی داشت و نه فرمانی از بالا. محرک اصلی این حرکت، «دین» است. دین برخلاف ایدئولوژیها، از جنس درگیری وجودی است و فرد را بر اساس قاعده «کُلُّکُم راعٍ» مسئول میکند. سرمایه اجتماعی در ایران از عنصری نشئت میگیرد که با شاخصهای وارداتی نگرشسنجی قابل اندازهگیری نیست. این بدنه مستحکم، ثمره نیم قرن حکومت دینی و شیوه رهبریِ امام راحل و رهبر شهید است که به جای «اجبار»، بر مدار «اقناع و تربیت» حرکت کردند. نتیجه این شد که امروز، احزاب و دستگاههای رسمی، به دنبال مردم میدوند تا از آنها عقب نمانند.
🔻*جانفدا*
نباید در تحلیلها صرفاً درگیر نصابهای عددی دموکراسی بود. در جامعهشناسی، «فعل» با «عدم فعل» تفاوت ماهوی دارد. پویش ۲۸ میلیونی «جانفدا» تنها یک عدد نیست؛ نمایانگرِ بخشی از جامعه است که آمادهی کنشگری فعال است. تفاوت اصلی در همینجاست؛ پدیده اخیر ثابت کرد که آینده را نه افراد منفعل، بلکه همین تودههای باانگیزه و صاحباراده رقم میزنند که ریشه در خاک ایمان و غیرت ملی دارند.
👤 | علیرضا شجاعی زند
🔖 | عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
🆔 @saissut