_وقتی ناراحت بودم، به او گفتم که نمیخواهم او را ببینم، پس چراغ را خاموش کرد و در کنارم ماند...
بعضیا انقدر توی ذهنشون باهات دعوا کردن که وقتی میبیننت، هنوز ازت ناراحتن؛ درحالیکه تو حتی خبر نداری وارد داستان شدی.
شاید؛ | SHAYAD
امشب زود میخوابم که فردا زندگیمو جمع کنم.
همچنین من، ساعت ۳:۴۷ صبح: «اگه پنگوئنا زانو دارن پس چرا معلوم نیست؟» 💀
شاید؛ | SHAYAD
یه وقتایی آدم حتی حوصلهٔ توضیح دادنِ ناراحتیشم نداره.
عجیبه که میتونیم دلتنگ روزایی بشیم که اون موقع فقط میخواستیم تموم شن.