قهوه میریزم برایت، نیستی آن سوی میز
هی شکر میریزم و تلخاست جای خالیات . .
«چیزی ندارم برای تو بگویم تا بدانی، جز اینکه روزهایم میگذرند بدون اینکه واقعاً زندگیِشان کنم.»
آدم مچ خودشو سر یه چیزایی میگیره که یه عمر میگفته من؟ من عمرا به اینا فکر کنم.