پسرمبیمهکریماهلبیت ( ع ) بود ...💛
🔴 مادر شهید با تعریف غربت و گمنامی پسرش و اینکه از کودکی بیمه امام حسن (علیه السلام) بود یکی از خوابهای قبل از شهادت فرزندش را اینگونه تعریف کرد " شبی خواب بقیع را دیدم با سلام دادن به امام حسن مجتبی (علیه السلام) ازش خواستم که دست پسرم را بگیرد و حفظش کند صدای گریهای شنیدم دیدم حسن آقا است که کنار بقیع نشسته و از شدت گریه چشمهایش قرمز شده در این حین داعشی ها حمله کردند من هول شدم و فرار کردم دیدم پسرم را جا گذاشتم با بیتاب خواستم که برگردم اما حسن آقا توسط داعشی ها دستگیر شده بود درحالیکه غرق در عرق بودم از خواب پریدم...
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🔻مادرشھید حسن عشوری با اشاره به درخواست فرزندش که میگفت “دعا کنید که شهید شوم” عنوان کرد: من در پاسخ به سوالش سکوت کردم و بعد گفتم، مگر امام نفرمود قرارنیست همه شهید شویم، من این دعارا در حقت نمیکنم و از بابت این حرفم خیلی ناراحت شد بعد گفت بگذارید بروم سوریه سه بار این حرفش را تکرار کرد و دیدم چشمانش پر از اشک شد و گفت من شب اول قبر از مادرم شکایت میکنم اگر من کربلا هم بودم نمیگذاشتی؟! . .
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
💠(استمداد معنوی از شھدا برای برآورده شدن حاجات )
وصیت کرده بود پس از شهادتش او را در کنار مزار مطهر شهید آقاجانی در ماچیان به خاک بسپارند در رابطه با دلبستگی شدید حسن عشوری به شهدا و استمداد معنوی از آنها، مادر شهید به نقل از مادر شهید آقاجانی میگوید :
🔻مادر شهید آقاجانی برایم تعریف کرد چند سال قبل از شهادت حسن آقا و بدون اینکه پسرتان را بشناسم چند بار که برای فاتحهخوانی بر سر مزار شهیدم میرفتم جوانی را میدیدم که در کنار قبرش نشسته و گریه میکند نمیدانستم کیست روزی از نام و نشانش پرسیدم درحالیکه صورتش را در دستان خود گرفته بود و گریه میکرد فقط گفت حاج خانم از پسرت بخواه تا برایم دعا کند که من به آرزوی شهادت برسم اول جدی نگرفتم اما پس از شهادت پسرت وقتی عکسش را دیدم تازه فهمیدم کیست و چگونه قیامت خود را خریداری کرده است."
✔️(خاطرات شهید حسن عشوری به روایت مادر)
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🔴شهید حسن عشوری از سربازان گمنام امام زمان (عج الله) بود که در درگیری با گروههای تروریستی تکفیری در سیستان و بلوچستان که قرار بود با جلیقه های انفجاری در شهرهای مختلف از جمله تهران دست به عملیات خرابکارانه بزنند، به شهادت رسید...💔
🔻سربازان گمنام امام زمان (عج الله) این عملیات را شناسایی و پس از درگیری و غافلگیر کردن آنها، نیت شوم تروریست ها را در نطفه خفه کردند....
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
✍دستنوشته شهید
بسم رب الشهدا امشب می خواهم از آرزوهایم بنویسم
🌸به نام خدا شهادت تمام💔✔️
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
🔴ای کسانی که امروز صدای من را میشنوید: مبادا، مبادا، مبادا پدر و مادرم را ملامت کنید که چرا اجازه دادید که تنها فرزند پسر شما در این شغل پرمخاطره مشغول به کار شود! اگر من تنها پسر پدر و مادرم بودم، مگر نمیدانید و نشنیدهاید که امام حسین (علیه السلام) نیز تنها یک علیاکبر (علیه السلام) داشت، مگر نمیدانید که مولایم حسین (علیه السلام) فرزند ششماهه خود را فدای اسلام کرد.
من خود این راه را از روی ایمان و اعتقاد قلبی انتخاب نمودهام....
(شهید مدافع امنیت حسن عشوری)❤️
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
✍بخشی از وصیت نامه شهید مدافع امنیت : تا زمان پیدا شدن قبر مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها برای من سنگ قبری تهیه نکنید ...
( شهید حسن عشوری)❤️
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
💠مزار فرزند شهیدم زیارتگاه عاشقان شده است، شهدا به فرموده مقام معظم رهبری زیارتگاه آینده کشور هستند و امروز مزار «حسن آقا» زیارتگاه است...( مادر شهید حسن عشوری)❤️
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
خاطره دیدار با رهبر انقلاب🎙مادرشھید :
پس از به شھادت رسیدن حسن آقا خیلۍ بــےقرار و دلتنگ بودم تا اینکہ برنامه زیارت مقاممعظمرهبرے نصیب ما شد حرفهای زیادی داشتم که با حضرت آقا بزنم اما نورانیت وجود مبارڪش بخشۍ از دردهایم را کاهش داد و عڪس شھیدحسن را که در دستم بود به زیر پایشان انداختم گفتم کاش پسرها داشتم و در راه اسلام و شما فدا مےکردم تازه آن روز به یاد خاطرهای از کودکےشھیدحسن افتادم حضرت آقا در سفرۍ که به استان گیلان داشتند حسن آقا پیاده با بسیجیان از رودسر تا رشت رفته بود وقتی به خانه برگشت از من پرسید «مامان چرا نیامدۍ ... ؟!'
🙂 گفتم رفته بودم سر زمین کشاورزے گفت «اگر آن نور را امروز میدیدی هرگز به خودت اجازه نمےدادی که از دیدنش محروم شوۍ . . !🖐🏼
(شهید مدافع امنیت حسن عشوری)❤️
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR
✍در فرازی از وصیت نامه پاسدار انقلاب اسلامی ، سرباز گمنام امام زمان(عج) شهید حسن عشوری ، ماجرای تشرف به محضر حضرت سیدالشهدا(ع) آمده است که به شرح ذیل می باشد:
🔻میخواهمماجراییرابرایشمانقل کنم کهشنیدنآنبرایهمهمفید ست. شبی در عالمخوابخودرادرمکانیدیدمکهپشت دریبهحالتانتظارایستادهام...
🔻پس از چند لحظه اجازه ورود به من داده شد، من نیز به داخل اتاق رفتم. ناگهان دیدم مردی بالباس عربی تمام سیاه و بی سر در حالی که خون به لباسش جاریست در برابرم ایستاده، در همین لحظه و در عالم خواب در مقابل آن مرد بی سر به زمین افتادم و هیچ گونه توانایی تکلم و حرکت نداشتم.
در همین حین صدایی به گوشم رسید که چشمانت را باز کن. به زحمت بسیار فقط توانستم چشمانم را باز کنم و ندا رسید که این مرد بی سر امام مظلومت حسین ابن علی(ع) است. پس از چند لحظه که از آن حال خارج شدم دیدم اباعبدالله با سر مبارک و لباس زیبایی که به تن داشت در سمت راست من و بافاصله ای اندک به روی منبر نشسته اند و به من خیره شده اند، در حالی که لبخندی نیز به لب داشتند🙂
در عالم خواب به خود نهیبی زدم و گفتم که اگر این فرصت را از دست بدهی عمرت سراسر تباه شده است.با هر مشقت و سختی که بود کشان کشان خود را به اولین پله منبر امام حسین(علیهالسلام)رساندم و پله اول منبر ایشان را به دست گرفتم...
🌸وجود نازنین اباعبدالله در حالی که با تبسم به من نگاه می کرد از من پرسیدند:
چه می خواهی؟ عرض کردم مولا جان فقط می خواهم که برات شهادت مرا امضا کنید✍باهمان لبخندی که بر لبان مبارکشان نقش بسته بود سر مبارک خود را به حالت رضایت تکان دادند...❤️
💔!
🌸خدایا:
🔻تو خود میدانی که نمیتوانم تمامی حرفهایم را به روی این صفحه ناچیز کاغذ بیاورم و لاجرم برخی از آنها بین من و خودت تا قیامت باقی مۍماند ... ( شهید مدافع امنیت حسن عشوری)❤️
🌹شھداۍظھور ؛ @SHOHADAYEZOHOOR