کتاب مسخ که پارسال همین موقع شروع به خوندنش کردم رو دوباره خوندمش و تموم شد..
این کتاب یه حس خیلی عجیب به آدم میده
تنهایی،طرد شدگی توسط خانواده و جامعه..همه ی اینها توی این کتاب جمع شدن.
و یه برداشت:
بعضی منتقدان معتقدند گرگور اصلاً «در آن صبح» مسخ نشده است؛ بلکه او سالها پیش، زیر فشار کار، مسئولیت و بیتوجهی خانواده، از نظر روحی به موجودی منزوی و بیارزش تبدیل شده بود. حشره شدن فقط تصویری بیرونی از همان وضعیت درونی است. به همین دلیل این رمان بعد از بیش از یک قرن هنوز برای بسیاری از خوانندگان معاصر قابللمس و تأملبرانگیز است.