هدایت شده از ک.
خیلی دلم میخواد مطمئن بگم فلانی، بهترین دوستِ منه. ولی هیچوقت از "بهترین" مطمئن نبودم و نمیدونستم باید اسمِ کی به جای "فلانی" باشه. احساس میکنم باید یک "بهترین دوست" داشته باشم ولی کی و چجوریشو نمیدونم.
همهجا ساکت و فقط صدای کولر میاد. کل خونه غرق در خواب و تاریکیِ. پشت میز نشستم و چراغ کمنور بالای سرم درس میخونم. با وجود اینکه ساعت شش عصر تا دوازده رو خوابیده بودم اما الان خوابم میومد، کم نور بودن فضا هم باعث میشد خمیازه بکشم و پلکام وسط حل سوالات روی هم برن. کتابا رو میبندم و میرم روی تخت دراز میکشم. آخِش، کمر درد گرفتم بس که یه جا نشستم.
غذای کوسه توی دریا موجودات کوچیکتر از خودشه، مثلا ماهی. اما همین کوسه اگه بمیره همون موجودات کوچیک میان جسدشو میخورن.
مدرسه بودم. حدود ساعت چهار مامان بابام امدن دنبالم و رفتیم مستقیم اهواز بدون اینکه برم خونه و لباسامو عوض یا ناهار بخورم و گوشیمو بیارم. اونجا هم توی کیانپارس منو مامانم از بابام جدا شدیم و باهم رفتیم دندون پزشکی. من اول نوبتم شد و رفتم معاینه که کفت عکسی که گرفتی خیلی بده و باید از اول بگیری، اینجا ساعت پنج و پنجاه بود. امدم بیرون از اتاق و مامانم رفت. جایی که از دندون عکس میگرفتن نزدیک بود و رفتم عکس گرفتم و وقتی خواستم برگردم کلینیک ساعت رو نگاه کردم، شش و چهل و پنج💔رفتم سمت کلینیک دندون. وارد آسانسور که شدم تنها بودم تا اینکه در داشت بسته میشد که یه آقایی در رو باز کرد و بعداز اون شش آقای دیگه هم امدن داخل🤣🤣 یعنی من اونجا سوسکی بودم ایستاده در گوشه آسانسور. آخرش هم که عکسمو دادم منشی گفت امروز دیگه شلوغه نمیتونیم نوبت بدیم برید برای یک ماه دیگه.😭
الانم تازه رسیدیم خونه و من از ساعت هفت و نیم بیدارم. خسته و کوفته برگشتم خونه. بعد این خواهر احمقم برگشته دعوا راه انداخته که چرا اتاق رو جارو نمیکنی؟ من دیروز جارو کردم. خب احمق بزنم توی دهنت تا بفهمی خستم؟ بیشعور نفهم. اِحححححح
#امروز
احمق فقط مدرسمون که امروز توی برنامه، درسهای
دینی، سلامت و جغرافیا گذاشته برای فردا هم،
عربی، زبان و جامعه