- سِدنا
توی کتابفروشی و کتابخونهها همیشه اولین جایی که سر میزنم، بخش کودک و نوجوانان هستش. عاشق کتاب رنگی رنگی و طرحدار و شلوغم، جای از این داستانش:)) همه شیرین هستن و جذاب. خود نویسنده های کتابهای کودکان، برام یه جور دیگهای دوست داشتنیان؛ آخه خیلی قشنگ و ناز برای اون بچهها که میخواد این داستان رو بخونه و بشنوه، نوشته.🎠
امروز که رفتیم مدرسه، اکثر بچههای کلاسمون به بهونه استراحت نیومده بودن و کلاس خلوت بود. بچهها پشتیمون جمع شده بودن و باهم بازی میکردن و صحبت میکردن درمورد مراسم نیمهٔ شعبان و..
من و فاطمه هم سرجای خوردشون نشستیم و بلند نشدیم تا زنگ آخر که رفتیم دفتر معاون که کتاب فلسفه فاطمه که بعد امتحان گم شده بود رو بگردیم، توی این مدت هم ما اسم فامیل بازی کردیم، دست بازی کردیم، درمورد تولدی که امشب دعوت صحبت کردیم که چی بپوشیم و چی هدیه بدیم و کتابی که دیشب خوندم ( رو اول براش تعریف کردم بعد)باهم تا یه جایی شو خوندیم. اینقدر اون صحنه قشنگ بود؛
نور آفتاب افتاده بود روی صفحات کتاب، ماهم توی هوای سرد کلاس کت رو دور خودمون محکمتر میکردیم و با دقت به مکالمه اون مرد و فرنگیس توی کتاب گوش میدادیم.🎒📘🧣
بعد مدرسه خسته و کوفته برگشتم و یکم ماکارونی خوردم و، برای اینکه هم بچهها اذیتم نکنن گوشیمو دادم بهشون و خوابیدم. ساعت سه بیدار شدم، چای دم کردم و خونه رو جم و جور کردم چون یکم دیگه مامانم برمیگشت. مواد اولیه شام رو آماده کردم و کتاب خوندم تا پنج و نیم. بعد از اون رفتم لباس انتخاب کردم برای تولد و شروع کردم به ست کردن و اینا؛ آخرشم پیراهن آبی گل گلیِ میدی پوشیدم. تا موهامو شونه کردم و دنبال روسری بودم و عبامو اتو زدم شد شش و نیم و تند تند [ یکم ] آرایش کردم؛ درحد همون یکم رژلب صورتی و فر مژه و ژل ابرو. بعد از اون رفتم دنبال فاطمه و باهم رفتیم برای خرید کادو. من
Body splashگرفتم و فاطمه یک شال زرد رنگ با طرح گل. بعد از اون برگشتیم خونه فاطمه برای اتو مو و پوشیدن لباس. اون تا پوشید من موهامو درست کردم و بعد جلوی موهامون رو فر کردیم [که من تا رسیدم خراب شدن🤣🤣] و هشت رفتیم تولد بلاخره.
اینقدر که رقصیدیم و صاحب تولد میخواست عکس بگیره و چالش و اینا بره که ما به حدی از گشنگی رسیدیم که همینکه آخرین کلیپ رو گرفتیم نشستیم زمین و همه چی رو پهن کردیم و شروع کردیم به خوردن. از هر دری حرف زدیم، همو مسخره کردیم، سر به سر هم گذاشتیم و و و
روز خوبی بود درکل و خداروشکر بابت امروز و تمام لحظهها و آدمهاش.