- سِدنا
برگزیدههایی از آزمون بیست و سوم اسفند"🍊☁️
- شبی در باغ از زلف تو تاری در زمین افتاد
چمن در جستوجویش صد چراغ لاله روشن کرد
- سِدنا
برگزیدههایی از آزمون بیست و سوم اسفند"🍊☁️
- آن نور غیب را که جهان روشن است از او
از غایت شهود فراموش کرده اند
- سِدنا
برگزیدههایی از آزمون بیست و سوم اسفند"🍊☁️
- چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
- سِدنا
برگزیدههایی از آزمون بیست و سوم اسفند"🍊☁️
- گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
چه خوشتر از آن که پیش دستت میرم
هدایت شده از تویتر انقلابی (چراغستان)
«نتانیاهو مرده؟» چه اهمیتی دارد.
رفتنِ یک قصاب، کشتارگاه را پاک نمیکند.
کل آنجا را باید تعطیل کرد.
حالا اون رفته و من توی خونه تنهام.
امّا بوش روی پیرهن گل گلیم، گرمی بوسه هاش روی گونههام، نوازشهای دستاش روی سرم، جاموند. دلم به این زودی براش تنگ شده و نگران شم. امیدوارم به سلامت برسه و اونجا هم زیاد اذیت نشه :)) خوشحالم که تونستم برای همین مدت کوتاه کنار هم حالشو خوب نگه دارم و نزارم ذهنش درگیری چیزی باشه. مرسی بابت همه چی.⭐️ #تاریخ
- سِدنا
حالا اون رفته و من توی خونه تنهام. امّا بوش روی پیرهن گل گلیم، گرمی بوسه هاش روی گونههام، نوازشه
چشماش امروز، قهوهای تر از همیشه بود.
شاید چون میخواست با قهوهای چشماش، خواب رو از چشام بگیره..
با سوزش معدهم، چشمامو باز کردم. هوا تاریک بود، یعنی اذان گفته؟ وقت هست بلند شم آب بخورم؟ خیلی تشنمه شده بود ولی بدنم قفل کرده بود و نمیتونستم بلند شم، انگار وزنههای سنگین گذاشته بودن روی تنم که نمیذاشتن تکون بخورم. نمیدونم چقدر گذشت که دیدم راهرو داره از تاریکی مطلق درمیاد. بعداز یک ساعت از وارد شدن نور به خونه از پنجره، حالم بهتر شده و میتونستم دستامو تکون بدم، اولین کاری که کردم دنبال گوشی گشتن و دیدن ساعت بود، ساعت ده دقیقه به هفت بود.
هرچقدر بهتر میشدم و میتونستم تکون بخورم، تازه میفهمیدم که چقدر بدنم خشک شده. زنگ اول، کلاس فارسی بود و باید حضوری میزدم. بعداز ارسال پیام حضوری بلند شدم و رفتم که صورتمو بشورم. با وجود اینکه از وقت طلوع آفتاب خیلی گذشته بود امّا انگار هوا اونقدر روشن نشده. بعداز شست صورتم و وضو گرفتن، سمت هال میرم و پنجرهها رو وا میکنم.
آخیشش چه هوایی، چه نسیم خنکی.. هوا قشنگ هوای بهاری بود با این اختلاف که ابری هم بوده =)))😭☁️ با این دیدن هوا دلم بارون خواست. جانمازیمو انداختم و الله اکبر. هنوز رکوع نرفته بودم که بارون شروع کرد به باریدن🎬🪄
امیدوارم روز خوبی داشته باشم و حالم خوب باشه؛ صبحتون بخیر🌴🦕🤏🏼
- سِدنا
با سوزش معدهم، چشمامو باز کردم. هوا تاریک بود، یعنی اذان گفته؟ وقت هست بلند شم آب بخورم؟ خیلی تشنمه
آخرش معده کار خودشو کرد و من روزهمو شکوندم🙌🏻