با سوزش معدهم، چشمامو باز کردم. هوا تاریک بود، یعنی اذان گفته؟ وقت هست بلند شم آب بخورم؟ خیلی تشنمه شده بود ولی بدنم قفل کرده بود و نمیتونستم بلند شم، انگار وزنههای سنگین گذاشته بودن روی تنم که نمیذاشتن تکون بخورم. نمیدونم چقدر گذشت که دیدم راهرو داره از تاریکی مطلق درمیاد. بعداز یک ساعت از وارد شدن نور به خونه از پنجره، حالم بهتر شده و میتونستم دستامو تکون بدم، اولین کاری که کردم دنبال گوشی گشتن و دیدن ساعت بود، ساعت ده دقیقه به هفت بود.
هرچقدر بهتر میشدم و میتونستم تکون بخورم، تازه میفهمیدم که چقدر بدنم خشک شده. زنگ اول، کلاس فارسی بود و باید حضوری میزدم. بعداز ارسال پیام حضوری بلند شدم و رفتم که صورتمو بشورم. با وجود اینکه از وقت طلوع آفتاب خیلی گذشته بود امّا انگار هوا اونقدر روشن نشده. بعداز شست صورتم و وضو گرفتن، سمت هال میرم و پنجرهها رو وا میکنم.
آخیشش چه هوایی، چه نسیم خنکی.. هوا قشنگ هوای بهاری بود با این اختلاف که ابری هم بوده =)))😭☁️ با این دیدن هوا دلم بارون خواست. جانمازیمو انداختم و الله اکبر. هنوز رکوع نرفته بودم که بارون شروع کرد به باریدن🎬🪄
امیدوارم روز خوبی داشته باشم و حالم خوب باشه؛ صبحتون بخیر🌴🦕🤏🏼
- سِدنا
با سوزش معدهم، چشمامو باز کردم. هوا تاریک بود، یعنی اذان گفته؟ وقت هست بلند شم آب بخورم؟ خیلی تشنمه
آخرش معده کار خودشو کرد و من روزهمو شکوندم🙌🏻
- چشمهایش که روی هم قرار میگیرند، خار خِس
هایش منظمتر از همیشه چو تیرهای به سوی جانم شلیک میشدند.
جای تاسف داره که آدم مسلمون باشه اما قرآنشو یک بار کامل نخونده باشه. کلی رمان خونده باشه اما نه صحیفه سجادیه باز کرده و نه نهج البلاغه یا حتی ندونه کتاب های معتبر اسلام چین که بتونه بهشونه مراجعه کنه برای خوندن احادیث معصومین.
جدی جدی خیلی زشته که یکی بگه من پیرو این دینم اما کتاب دین خودش رو هم نخونده. باز خوبه یه عده رمضون یکی دوبار روخوانی کلی میکنن...
کاش بیشتر از این قرآنی که توی دستامون هست استفاده کنیم و بتونیم حداقل روزی یک آیه ازش رو بخونیم. این قرآن اگه فقط یک کتاب ساده بود اسمش رو نمیذاشتن معجزه! پس حتما چیزهایی داره که غنیش کرده...