نشستم روبه روی ماهیا، من حرف میزنم و یه قاشق فرنی میزارم دهنم بعد اشکامو پاک میکنم، اونا بهم نگاه میکنن بعد دور خودشونو میزنن بیخیال.
شاید فکر کردن دیگه گوش دادن به حالم حالمو خوب نمیکنه بهتره به کارای خودشون برسن تا ور ور نگاه کننم🐠☁️🥣
عاشق شب زود خوابیدن و صبحِ زود بیدار شدنم. اصلا صبح یه حس تازگی بهم میده. حالا فکر کن این صبح بیدار شدن با ویژگیش، یه صبحی باشه با بارون بیدار شی، به به چه میشه :))) کتری رو روشن کنی تا بجوشه توی این مدت هم در و پنجرهها رو باز میکنی که هوای خوب وارد خونه شه، بعد هم کتابات رو بیای بچینی که بعد صبحونه یکم بخونی..
آب تازه جوشید و الان باید برم چای دم کنم، دلم میخواد چای هلدار دم کنم چون حس میکنم بدی چای هلدار با هوای بارونی میتونه ترکیب خوبی باشه، دارچین هم توی ذهنمه اما کسی غیر من دوسش نداره پس منتفیه.
بریم صبحونه بخوریم تا درس رو قبل بیدار شدن بچهها شروع کنیم *🌦📚🍋