هدایت شده از شهاب پارسا
شما از یه دانشآموز و دانشجوی خاورمیانهای بپرسی بزرگترین ترس زندگیت چیه نمیگه حملهی اتمی و جنگ، بهصورت قاطع میگه اول امتحان، دوم امتحان حضوری.
دیشب بعداز دو روز استراحت مطلق، درس خوندن دو شروع کردم. دقیقا ساعت ۳:۲۱. نمیدونم چطوری اما یهو گوشی رو خاموش کردم، از تخت امدم پایین و کتابامو جمع کردم رفتم و نشستم خوندم. نمیدونم کی خوابم برد، با تماس فاطمه بیدار شدم و (مثلا) امتحان رو دارم. دست و صورتمو شستم و صبحونه آماده کردم و خوردم. دوباره نشستم برای خوندم، و فلسفه رو این بار باز کردم. بنظر من فلسفه از اون درساس که اگه یکم کنارش بزنی و بعداز مدتها برگردی سراغش، سخت میتونی باهاش ارتباط بگیری ولی وقتی بهش نزدیک شدی اون موقع تازه میفهمی «فلسفه» چه جهانیه برای خودش. بعد خوندن رفتم برای درست کردن ناهار و از اونجایی که هوس زرشک پلو کرده بودم، در نتیجه درستش کردم و بعد رفتم دوش گرفتم و برای خودم ناهار گذاشتم و خوردم، حالا هم یکم فیلم نگاه کنیم تا خوابمون ببره💤 وای راستی خالهم عصر میاد و تصمیم دارم خودم شام درست کنم و ببرم خونه مامایدو همه باهم بخوریم (احتمال رخداد زیر پنجاه درصد؛ سبب؟احتمال مرگ سرآشپز براثر خوابآلودگی فراوان)
هدایت شده از ~دریای مواج~
یک رای منفی به نادیده گرفتن خواستهها و احساسات و شکستنهای انسانگونه.