مدتیست که نفسم میگیرد، قلبم بیمحابا میکوبند، لرزش دستانم هرروز بیشتر میشود. از زمین و هفت آسمان برایم دلهره میبارد و من تنها کاری میتوانم بکنم، منتظر شب ماندن است. شب که میشود، همه در عمق خواب رفتند آنگاه به حصار چشمانم را برمیدارم و چشمههایآبگرم شروع به جوشیدن میکنند. اشکهایم جاری میشوند، آنقدر میریزدن تا تمام شوند و زیر چشمانم خشک شوند.
عاشق آدمهاییام که خال زیاد دارن. مهم نیست کجا باشه تو بگو وسط دماغش بازم قشنگه تو بگو اندازه نوک کنجده بازم اشکال نداره، مهم اینکه خالِ : ))))))))))))))))))
- سِدنا
از ضبط صدای خودم و ویدئومسیج دادن از خودم خیلی خوشم میاد.
صدای اطرافیان و خودم رو ضبط میکنم. از همهچی فیلم میگیرم. عطرها رو حفظ میکنم. چون که از فراموش کردن صداهایی که الان دارم و بعدا نخواهم داشت، میترسم. از فراموش کردن عطرهای که الان میتونم استشمام کنم و بعدا نمتونم داشته باشم، میترسم.