- سِدنا
از امروزِ [بهشدتموردعلاقهُبهیادموندنی] ۰۴ / ۳ / ۷
از امروزِ[غمآلودولیماندگار]
۰۴ / ۳ / ۱۵
- سِدنا
از امروزِ[غمآلودولیماندگار] ۰۴ / ۳ / ۱۵
*امروز از اون روزهایی بود که خونه رو هرچقدر تمیز کنی بازهم یهجاش مرتب نبود. برای شام قرار بود مهمون بیاد و مامانم یهویی قبل ناهار حالش بد شد و دیگه نتونست برای شام چیزی درست کنه. منم تنها چیز رسمی که میتونستم خیلی خوب درست کنم، قیمه بادمجون بود پس درس بهکار شدم برای مهمونمون درست کردم/
باورم نمیشه امروز تونستم از قیمهی خوشمزهای که درست کردم بگذرم [اشکهایفراوان]
- سِدنا
از امروزِ[غمآلودولیماندگار] ۰۴ / ۳ / ۱۵
* تا سفره رو گذاشتیم، زنگ زدن و یهکاری برام پیش امد، رفتم بیرون و تا حدود ساعت یازده من همچنان بیرون بودم. از اونجایی که بیشام بود، برام فلافل گرفتن [هق]
- سِدنا
از امروزِ[غمآلودولیماندگار] ۰۴ / ۳ / ۱۵
*روز خوبی داشتم اما در طول روز توی چشمام یه غم عجیبی لونه کرده بود، پس عکس گرفتم از چشمام که یادم بمونه اون غم رو.
موقعیت: شب امتحانِ و تو داری بخاطر نخوندن ضجه میزنی چون روزش خوشحالی رو انتخاب کردی.