°°°
هر حرکتی یک تغییری را به دنبال دارد
اگر بعد از مدتی تغییر حاصل نشد به این معناست که نقصی در شیوه حرکت وجود دارد.
باید آن را شناخت، اصلاح کرد و اقدام به حرکت مجدد کرد.
این همان مسیر رشد اصولی است.
ميگفت : هميشه ياد بگيريد كه ثانيه و لحظه هايي كه ميگذرن ديگه قرار نيست برگردن اون لحظه ها چه بد باشن چه خوب براي هميشه تموم ميشن ؛ پس از لحظات خوب لذت و از لحظات بد درس بگيريد :)))
زندگی برای خودت درست کن که از درونم حالتو خوب کنه نه فقط بیرونش قشنگ باشه...
https://eitaa.com/sabz_shooo
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست!
«سلام بر کسانی که میدانستند ما چه چیز را دوست داریم، پس آن کار را انجام دادند تا ما را خوشحال کنند.»🌱
آدما هر جور که فکر کنن زندگی میکنن
این نگاه آدماس که زندگیشونو میسازه
یاد بگیریم نگاه خوبی داشته باشیم
نگاه خیلی مهمه...
همین حالا
اگر بنشینیم کنار هم
و ده سال پیش زندگی مان را
ورق بزنیم ؛ به خیلی از
نگرانی هایمان میخندیم
بیا قرارمان این باشد
به هیچ چیز بیش از حد بها ندهیم
زندگی ساده تر از اینهاست.😉
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
گر ز داغ هجر او دردی است در دلهای ما
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
مولانا...
دلخوشم با غزلی تازه، همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاهگاهی که کنارت بنشینم کافیست
گلهای نیست، من و فاصلهها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همینقدر که گرم است زمینم کافیست
من همینقدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچهی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوبترینم کافیست!
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست!
شبیه چه کسی میشوی .. !
انسانها شبیه آنهایی که با
او بیشترین رفت و آمد فکری و
روحی و رفتاری را دارند ، میشوند .. !
با هر چه مدتی انس گرفتی ، دقیقاً
او میشوی .. ! شبیه اطرافیانت میشوی
نه الزاماً کتابخانهات .. !