در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست!
شبیه چه کسی میشوی .. !
انسانها شبیه آنهایی که با
او بیشترین رفت و آمد فکری و
روحی و رفتاری را دارند ، میشوند .. !
با هر چه مدتی انس گرفتی ، دقیقاً
او میشوی .. ! شبیه اطرافیانت میشوی
نه الزاماً کتابخانهات .. !
سبزخواهمشد؛
شبیه چه کسی میشوی .. ! انسانها شبیه آنهایی که با او بیشترین رفت و آمد فکری و روحی و رفتاری را دار
-بهترین جمله ای که توی عمرم خوندم..
همه ی آدمهایی که ورود میکنن به زندگیمون
میخوان یک رنجی رو به ما بدن
و این تویی که انتخاب میکنی
کی می ارزه که تو به خاطرش رنج بکشی...:)+
یاد بگیرید همون موقع که لازمه باشید،
یه دقیقه بعد، یه ساعت بعد، یه روز بعد،
یه ثانیه بعد، دیگه اون لحظه نیست!
دستها سرد میشن، احساسات تهنشین
میشن، طوفانها آروم میشن،
آتیشها خاموش میشن ...
آخرش فقط این به یاد میمونه که
به موقع بودی کنارم یا نه ...!