eitaa logo
Sad Neanderthal
137 دنبال‌کننده
294 عکس
36 ویدیو
47 فایل
پرسه در ادبیات، هنر، فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و ..................... . دیگر بهار چاره نیست ما ابد خورده‌ایم؛ پس از هر زمستان زمستان دیگری داریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
پدرِ محافظِ بنینی در «زندگی زیباست»، به‌نوعی عمل اختگی نمادین را انجام می‌دهد: او واقعاً پسر را از مادرش جدا می‌کند و او را وارد همانندسازی دیالکتیکی با میل «دیگری» (هم‌سن و سال‌هایش) می‌کند و بنابراین او را به واقعیت خشن زندگی خارج از خانواده عادت می‌دهد. پدر از پسر در برابر واقعیت خشن اردوگاه حفاظت نمی‌کند، او صرفاً دروغی نمادین می‌بافد تا واقعیت را تحمل‌پذیر کند و مگر وظیفه اصلی پدر همین نیست؟ https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بار دیگر به «آفرینش آدم» میکل آنژ نگاه کنید https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
چنین گفت نوشین‌ روان قباد که چون شاه را دل بپیچد ز داد کند چرخ، منشور او را سیاه ستاره نخواند ورا نیز شاه ستم، نامه‌ی عزل شاهان بود چو درد دل بیگناهان بود https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
جان لاک، معتقد بود کودک، لوح سفید است که جامعه بر روی آن چیزهایی می‌نویسد. دیدگاه لاک، پیشگام الگوی مکانیستی رشد بود. الگوی مکانیستی، رشد را واکنشی منفعلانه و قابل پیش‌بینی به محرک‌ها می‌داند (انسان همانند یک ماشین). در مقابل ژان ژاک روسو معتقد بود کودکان دارای سرشت پاک هستند و اگر جامعه بر آن خللی وارد نکند می‌توانند بر حسب تمایلات طبیعی خود پرورش یابند. روسو پیشگام دیدگاه ارگانیسمی بود. طبق این الگو، رشد حاصل فعالیت درونی یک ارگانیسم فعال و پویاست که خود، عامل رشد خویش است. تاثیرات محیطی عامل رشد نیستند، اگرچه بر سرعت آن اثر دارند. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
🎬 2014 لوگوس در برابر میتوس در اندیشه یونان باستان، لوگوس (Logos) به عقل، منطق، استدلال و دانش اثبات‌پذیر گفته می‌شد. میتوس (Mythos) در مقابل آن قرار دارد: روایت، اسطوره، دانش نمادین و فراعقلی که حقیقت را نه از راه برهان، بلکه از راه داستان و الهام می‌یابد. فیلم «قلب‌های گرسنه» (کارگردان: ساوریو کستانتزو) تجسمی دقیق از این دوگانگی است: پدر (جود) نماد لوگوس، مادر (مینا) نماد میتوس و نوزاد نسلی است که باید از میتوس به لوگوس گذر کند. خلاصه فیلم جود، مهندس آمریکایی، در توالت یک رستوران چینی با مینا، زن ایتالیایی مهاجر، آشنا می‌شود. ازدواج می‌کنند و صاحب یک پسر می‌شوند. مینا از همان بارداری دچار وسواس فکری شدید درباره «آلودگی» مواد غذایی و امواج الکترومغناطیسی است. او از گوشت و هرگونه غذای فرآوری‌شده پرهیز می‌کند و نوزاد را فقط با سبزیجات خام ارگانیک (که خودش در پشت‌بام می‌کارد) تغذیه می‌کند. یک کف‌بین به مینا گفته که فرزندش روحی متعلق به جهانی دیگر دارد و مأمور نجات جهان است. او از بردن کودک به پزشک، واکسیناسیون و هرگونه درمان نوین خودداری می‌کند. وزن کودک به شدت کاهش می‌یابد، تب می‌کند و دچار سوءتغذیه حاد می‌شود. جود مخفیانه کودک را به بیمارستان می‌برد و پزشک مداخله می‌کند. درگیری حقوقی و قضایی شدیدی بین والدین رخ می‌دهد و سرانجام… (برای حفظ تعلیق، پایان فیلم را نمی‌گویم، اما به تحلیل آن می‌پردازم). جود (پدر) به‌مثابه لوگوس جود یک مهندس است – نماد عصر خرد و تکنولوژی. او به اعداد، داده‌ها و تشخیص پزشکی اعتماد دارد: · وزن کودک را می‌سنجد (قابل اندازه‌گیری). · تب را علامت بیماری می‌داند (رویکرد علمی). · به پزشک مراجعه می‌کند (نهاد عقلانی). · می‌خواهد کودک را برای زیستن در «جهان واقعی» آماده کند: مدرسه، تعامل اجتماعی، قانون. او عشق خود را از طریق حفاظت عملی ابراز می‌کند: خوراندن دارو، غذا و مراجعه به مراجع قانونی. او نماینده نظم نمادین (Symbolic Order) است که در آن حقیقت با ابزارهای عقلانی قابل دسترس است. مینا (مادر) به‌مثابه میتوس مینا برعکس، در جهانی از نشانه‌ها، الهامات و اسطوره‌های شخصی زندگی می‌کند: · به کف‌بینی باور دارد. · گیاهخوار است و‌تنها به منابع غذایی ارگانیک اعتماد دارد. · از امواج موبایل می‌ترسد چون «طبیعت ناب» را برهم می‌زند. · به پزشکی نوین بی‌اعتماد است؛ بدن کودک را معبدی می‌پندارد که نباید با داروهای شیمیایی آلوده شود. کار او مراقبت وسواس‌گون است که در ظاهر از روی دلسوزی، اما در باطن از سر ارادت به یک نظام اسطوره‌ای عمل می‌کند. او کودک را به‌مثابه یک «موجود آسمانی» می‌خواهد، نه یک انسان زمینی که گرسنه می‌شود و بیمار می‌گردد. به تعبیر فیلم، او کودک را نه به عنوان «تو» (سوژه‌ای جدا)، بلکه به عنوان «بخشی از خودش» و «تحقق آرمانشهر شخصی‌اش» دوست دارد. کودک: نسلی که باید گذر کند اما نمی‌تواند کودک بدون نام است – این فقدان نام، فقدان جایگاه او در نظم نمادین را نشان می‌دهد. او هنوز وارد زبان و جامعه نشده است. از دید لوگوس، او باید از قلمرو مادر (طبیعت، بی‌قانونی، هم‌جوشی) به قلمرو پدر (فرهنگ، قانون، تفرد) برود. اما مادر این گذار را ناممکن می‌کند. جود تلاش می‌کند «پدر» در معنای لکانی باشد: کسی که نام پدر را برقرار می‌کند. اما مینا مرتباً نام پدر را رد می‌کند. نتیجه: کودک در تعلیق می‌ماند – نه در آغوش گرم مادر و نه در جهان پدر. گرسنگی او نه فقط گرسنگی جسمی، بلکه گرسنگی برای ورود به نظم نمادین است. تحلیل لکانی: اخته‌سازی نمادین و جدایی از مادر ژاک لکان می‌گوید برای اینکه کودک به یک سوژه مستقل تبدیل شود، باید یک «اخته‌سازی نمادین» رخ دهد: او باید بپذیرد که مادر تمام‌وکمال در اختیار او نیست و یک «سوم» (پدر، قانون، زبان) وجود دارد که رابطه دوتایی مادر-کودک را قطع می‌کند. این قطع، گرچه دردناک است، برای سلامت روان ضروری است. در فیلم: · مینا مانع این اخته‌سازی می‌شود. او نمی‌خواهد کودک از او جدا شود. هر بار که جود سعی می‌کند کودک را به بیرون از این رابطه دوتایی ببرد، مینا با خشونت یا فریب مانع می‌شود. · جود نقش «پدر اخته‌گر» را بازی می‌کند: او کودک را به پزشک می‌برد، از پلیس و دادگاه کمک می‌گیرد. او می‌گوید «این کودک باید در دنیای واقعی زندگی کند» – یعنی باید از مادر جدا شود. مینا به جای اینکه تسلیم قانون نمادین شود، به روان‌پریشی نزدیک می‌شود. در اصطلاح لکان، او نام پدر را طرد می‌کند. او جهان خود را بر اساس باورهای شخصی و هذیانی بنا می‌کند که در آن جود و پزشکان «شر» هستند و او تنها «خیر» مطلق است. در چنین ساختاری، کودک دیگر یک سوژه نیست، بلکه ابژه‌ای از میل مادر می‌شود – چیزی که مادر را کامل می‌کند، و به همین دلیل هرگز نباید از او جدا شود.
تقابل لوگوس و میتوس در نبرد پایانی جود و مینا هیچ‌کدام کاملاً اشتباه نمی‌کنند. جود به راستی می‌خواهد کودک زنده بماند. مینا نیز به راستی می‌خواهد کودک «پاک» و «معصوم» بماند. اما این دو خیر با هم جمع نمی‌شوند. لوگوس می‌گوید: «زندگی در جهان واقعی، مستلزم خطر آلودگی است، اما مرگ حتمی بدتر است». میتوس می‌گوید: «ناب بودن و مردن بهتر از آلوده بودن و زندگی کردن است». کودک تکه‌پاره می‌شود بین این دو. پایان فیلم (بدون اسپویل) نشان می‌دهد که گذر از میتوس به لوگوس بدون خشونت ممکن نیست. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
وحشتِ تنهایی از هم‌صحبتِ بد خوش‌ترست سر به صحرا می‌نهم چون عاقلی پیدا شود تخم در هر شوره‌زاری ریختن بی‌حاصل است صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
خسته‌تر از هرچه بگویند درست و غلط توی سرم بود نباشم که نباشم فقط خسته‌تر از لمسِ جنون در دلِ وابستگی خسته‌تر از خسته‌تر از خسته‌تر از خستگی... https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
به دستم که دقت می‌کنم چیزی بیگانه که با من نسبت دارد در هیچ سرزمینی قرار نمی‌گیرد نه اینجا هستم نه آنجا و به هیچ چیز یقین ندارم آن‌گاه به نظرم می‌رسد که باید این جهان را به سخره بگیرم بگذارم زمان آرام بگذرد تا زمانی که دیگر هیچ نشانه‌ای پدیدار نشود به دستم نگاه می‌کنم عجیب نزدیک است به من و با این حال بیگانه‌ای‌ست آیا بیش از خودم خود من است؟ آیا معنایی والاتر دارد؟ https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📔 «آنچه می‌ماند» ✍🏻 ✅ بله! این‌بار هانا آرنت شاعر! https://eitaa.com/Sad_Neanderthal