eitaa logo
Sad Neanderthal
137 دنبال‌کننده
294 عکس
36 ویدیو
47 فایل
پرسه در ادبیات، هنر، فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و ..................... . دیگر بهار چاره نیست ما ابد خورده‌ایم؛ پس از هر زمستان زمستان دیگری داریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
📝 اسپینوزا و «آزادی» از نظر اسپینوزا انسان زمانی به آزادی دست می‌یابد که متوجه نبود آزادی می‌شود و از این رهگذر، فعالانه جبر اتخاذ می‌کند، نه اینکه انفعالی تحملش کند. در نظام اسپینوزا، «آزادی» نه در نفی جبر، بلکه در نوعی «تسخیر آگاهانه» آن معنا می‌یابد. بر اساس دیدگاه او، ما تا زمانی برده و منفعل هستیم که اسیر تأثرات بیرونی باشیم و علت واقعی کنش‌های خود را ندانیم؛ اما به محض آن که به‌درستی دریابیم که تمام اعمال ما تابع قوانین ضروری طبیعت است، از تأثرات منفعل به عواطف فعال گذر می‌کنیم. در این حالت است که انسان دیگر نه موجودی تحت سلطه جبرِ بیرونی، بلکه به موجودی خودآیین تبدیل می‌شود که با «ضرورت آزاد» زندگی می‌کند. ۱. انکار اراده آزاد و تبیین «ضرورت آزاد» اسپینوزا هرگونه نظریه‌ای مبنی بر «اراده آزاد» را رد می‌کند و آن را ناشی از جهل ما نسبت به علل تعیین‌کننده اعمالمان می‌داند. او آزادی را نه در تصمیم‌گیری آزادانه (free decision) بلکه در «ضرورت آزاد» (free necessity) تعریف می‌کند: چیزی آزاد است که صرفاً از روی ضرورت ذات خود وجود داشته باشد و تنها به واسطه آن تعیین شود. به عبارت دیگر، یک کنش زمانی آزاد است که تنها مبدأ آن خودِ فاعل باشد (شرط سرچشمه) و علل بیرونی در آن نقشی نداشته باشند، اما این به معنای نفی جبر نیست، بلکه پذیرش نوعی خاص از آن است که پیش‌نیاز هر تبیین منسجمی از آزادی به شمار می‌آید. ۲. تمایز میان کنش «فعال» و «منفعل» رمزگشایی از این پارادوکس در تمایز بنیادین اسپینوزا میان «فعال» و «منفعل» نهفته است. انسان وقتی فاقد آزادی است که اسیر عواطف منفعل (passions) باشد؛ یعنی صرفاً به تأثیرات بیرونی واکنش نشان دهد و توسط نیروهای خارج از خود کنترل شود. در مقابل، «فعال» کسی است که از طریق عقل، هم ذات بدن خود و هم نحوه ارتباطش با سایر اجسام بیرونی را درک می‌کند و خود به علت تعیین‌کننده کنش‌هایش تبدیل می‌شود. ۳. راه رهایی: شناخت و گذار از جبر به آزادی جهان اسپینوزایی عرصه ضرورت محض است و هیچ‌چیز در آن آزادانه عمل نمی‌کند. با این حال، انسان با پذیرش این حقیقت که هر لحظه به شیوه‌ای معین تعیین می‌شود، به آزادی دست می‌یابد، چراکه این فهم، او را از حالت انفعالی خارج می‌کند و فعال می‌سازد. این رهایی نهایی در «عشق عقلانی به خدا» (intellectual love of God) متبلور می‌شود. در این مرتبه از معرفت، انسان طبیعت الهی را چنان درک می‌کند که عشق او به خدا دقیقاً همان عشقی می‌شود که خدا به ذات خود دارد و بدین ترتیب، در «سکون و خشنودی خاطر» به سعادت و آزادی مطلق می‌رسد. از نگاه اسپینوزا، آزادی حاصل مقاومت در برابر جبر نیست، محصول درک عمیق این واقعیت است که جبر در ذات همه چیز جاری است. انسان با شناخت ضرورت و جایگاه خود در نظام کلی هستی، به جای آن که برده انفعالات باشد، فاعلی خودآیین می‌شود که مطابق با «ضرورت آزاد» ذات خویش عمل می‌کند. به‌این‌ترتیب، چرخه‌ی بندگیِ منفعلانه شکسته می‌شود و جبر تحمیلی به جبری خودانتخاب‌شده مبدل می‌گردد که غایت آن آرامش و آزادی است. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
چاره‌ی دیگر نمی‌یابم گریبان می‌درم ناتوانی‌ها چو مو می‌خواهد از من شانه‌ای در مصرع نخست، بیدل از عجز خویش می‌گوید و از تصویری مرسوم استفاده می‌کند: از فرط نومیدی حاصل از عجز، گریبان خود را می‌درم. اما مضمون‌پردازیِ بیدل‌وار از مصرع دوم است که شکل می‌گیرد: شاعر می‌گوید موی ناتوانی را شانه می‌کنم. شانه کردن موی ناتوانی (آراستن موی ناتوانی) تصویری بدیع است و یاس‌آلود؛ ناتوانی چنان معشوقی شوم است که شاعر نگونبخت را به خویش مشغول داشته. شاعر تنها در تنوعِ اَشکال ناتوانیِ خویش می‌کوشد، نه در رفع آن. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
پیش‌تر از خلقت انگورها خورده می‌ها و نموده شورها https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
می‌توان گفت از زیباترین غزل‌های بیدل است! شروعی قوی با مضمونی هستی‌شناختی (که‌ام من؟) اما بلافاصله شاعرانگی بیدل، در پاسخ به پرسشی وجودی، از او شخصتی متناسب با شهرتش (شاعری) می‌سازد. پایان غزل هم، کوبنده است و شاعر، طنین فریاد خویش را در مخاطب باقی می‌گذارد. که‌ام من؟ شخصِ نومیدی‌سرشتی‌ عبرت‌ایجادی به صحرا گَردِ مجنونی، به ‌کوه آوازِ فرهادی به سر دارم هوای تُرکِ شوخی فتنه‌بنیادی که تیغش شاخ‌ گلریزست و تیرش سرو آزادی زمینگیر سجودِ حیرتم ای چرخ، نپْسندی که گیرد بعد مردن هم غبارم دامنِ بادی دل صید آب شد در حسرت شوق ‌گرفتاری رسد یارب به‌ گوش حلقه‌ی دام تو فریادی حریفان‌، جام افسونِ تغافل چند پیمودن بهار است از فراموشان رنگ رفته هم یادی گرفتاری بقدر رنگ بر ما دام می‌چیند ندارد غیر نقش بال و پر طاووسْ صیادی به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم ندیدم جز به بال نیستی پرواز آزادی دماغ شعله از خار و خس افسرده می‌بالد غرور سرکشان را بی‌ضعیفان نیست امدادی به یک طرزِ تغافل هر دو عالم را محرّف زن ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلادی بنای اعتبار ما به حرفی می‌خورد بر هم به‌ چندین رنگ می‌گردد بهار از سیلی بادی ز سعی جان‌کنی‌هایم مباش ای همنشین غافل که از هر ناله‌ی من تیشه دزدیده‌ست فرهادی جدا زان بزم نتوان کرد منع ناله‌ام بیدل چو موج افتد به ساحل می‌کند ناچار فریادی https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 Papillon 1973 من زنده‌ام به کوری چشمان تنگتان حلوای مرگ من به شماها نیامده! https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
در کلیدِ سعی، امید گشاد کار نیست از شکست دل مگر پیدا کنم دندانه‌ای بیدل سعی و کوشش را نتیجه‌زا نمی‌داند. سعی را به کلیدی تشبیه می‌کند که دندانه‌ای برای باز کردن قفل بسته ندارد. اما بلافاصله چاره‌اندیشی می‌کند و می‌گوید از تکه‌تکه‌های قلب شکسته‌اش استفاده می‌کند. شکستگی موجب دندانه‌دندانه‌شدن و ایجاد تیزی می‌شود. البته که تلمیحی هم به حدیثی مشهور از زبان خداوند است: «انا عند المنکسره قلوبهم» ترجمه: «من در قلب‌های شکسته هستم.» https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
بدون عدم قطعیت، عشق ممکن نیست، زیرا این راز و رمز عشق است که باعث ادامه‌ی رمزگشایی میل و شکوفایی شهوت می‌شود. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
🎬 2025 فیلم ژاپنی «خروجی ۸» (Exit 8) به کارگردانی «گنکی کاوامورا» یکی از متفاوت‌ترین و غافلگیرکننده‌ترین فیلم‌ها به شمار می‌رود؛ اثری که از یک بازی ویدیویی مینیمال و مستقل الهام گرفته، اما موفق شده با استفاده از فضایی محدود و داستانی بسیار ساده، تجربه‌ای عمیق، اضطراب‌آور و تفکربرانگیز خلق کند. در آینده‌ای نزدیک، پس از اینکه این فیلم را تماشا کردید، تحلیلی چندوجهی از این اثر برجسته خواهیم داشت. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📔 «اگر گربه‌ها نبودند» ✍🏻 گنکی کاوامورا «اگر گربه‌ها نبودند»، داستان مردی است که می‌فهمد در دنیای مدرن چه‌چیزهایی واقعا مهم هستند. قصه‌ این رمان درباره مرد جوانی است که با گربه‌اش زندگی می‌کند و ناگهان متوجه می‌شود چندماه دیگر می‌میرد. مرد به تب و تاب می‌افتد که روزهای پایانی عمرش را چگونه بگذراند، اما پیش از آنکه بتواند برای آخرین روزهای زندگی خود تصمیمی بگیرد، شیطان وسوسه‌اش می‌کند که در برابر محو هر چیزی از صحنه روزگار، می‌تواند یک‌روز بیشتر زنده بماند. به این‌ترتیب با پیشنهاد شیطان، شرایط متفاوتی پیش روی شخصیت اصلی قصه قرار می‌گیرد... https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
جهان خونریزبنیاد است هش‌دار سرِ سال از محرم آفریدند https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن مرو به صومعه کانجا سیاه‌کارانند https://eitaa.com/Sad_Neanderthal