eitaa logo
Sad Neanderthal
137 دنبال‌کننده
294 عکس
36 ویدیو
47 فایل
پرسه در ادبیات، هنر، فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و ..................... . دیگر بهار چاره نیست ما ابد خورده‌ایم؛ پس از هر زمستان زمستان دیگری داریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
چاره‌ی دیگر نمی‌یابم گریبان می‌درم ناتوانی‌ها چو مو می‌خواهد از من شانه‌ای در مصرع نخست، بیدل از عجز خویش می‌گوید و از تصویری مرسوم استفاده می‌کند: از فرط نومیدی حاصل از عجز، گریبان خود را می‌درم. اما مضمون‌پردازیِ بیدل‌وار از مصرع دوم است که شکل می‌گیرد: شاعر می‌گوید موی ناتوانی را شانه می‌کنم. شانه کردن موی ناتوانی (آراستن موی ناتوانی) تصویری بدیع است و یاس‌آلود؛ ناتوانی چنان معشوقی شوم است که شاعر نگونبخت را به خویش مشغول داشته. شاعر تنها در تنوعِ اَشکال ناتوانیِ خویش می‌کوشد، نه در رفع آن. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
پیش‌تر از خلقت انگورها خورده می‌ها و نموده شورها https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
می‌توان گفت از زیباترین غزل‌های بیدل است! شروعی قوی با مضمونی هستی‌شناختی (که‌ام من؟) اما بلافاصله شاعرانگی بیدل، در پاسخ به پرسشی وجودی، از او شخصتی متناسب با شهرتش (شاعری) می‌سازد. پایان غزل هم، کوبنده است و شاعر، طنین فریاد خویش را در مخاطب باقی می‌گذارد. که‌ام من؟ شخصِ نومیدی‌سرشتی‌ عبرت‌ایجادی به صحرا گَردِ مجنونی، به ‌کوه آوازِ فرهادی به سر دارم هوای تُرکِ شوخی فتنه‌بنیادی که تیغش شاخ‌ گلریزست و تیرش سرو آزادی زمینگیر سجودِ حیرتم ای چرخ، نپْسندی که گیرد بعد مردن هم غبارم دامنِ بادی دل صید آب شد در حسرت شوق ‌گرفتاری رسد یارب به‌ گوش حلقه‌ی دام تو فریادی حریفان‌، جام افسونِ تغافل چند پیمودن بهار است از فراموشان رنگ رفته هم یادی گرفتاری بقدر رنگ بر ما دام می‌چیند ندارد غیر نقش بال و پر طاووسْ صیادی به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم ندیدم جز به بال نیستی پرواز آزادی دماغ شعله از خار و خس افسرده می‌بالد غرور سرکشان را بی‌ضعیفان نیست امدادی به یک طرزِ تغافل هر دو عالم را محرّف زن ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلادی بنای اعتبار ما به حرفی می‌خورد بر هم به‌ چندین رنگ می‌گردد بهار از سیلی بادی ز سعی جان‌کنی‌هایم مباش ای همنشین غافل که از هر ناله‌ی من تیشه دزدیده‌ست فرهادی جدا زان بزم نتوان کرد منع ناله‌ام بیدل چو موج افتد به ساحل می‌کند ناچار فریادی https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 Papillon 1973 من زنده‌ام به کوری چشمان تنگتان حلوای مرگ من به شماها نیامده! https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
در کلیدِ سعی، امید گشاد کار نیست از شکست دل مگر پیدا کنم دندانه‌ای بیدل سعی و کوشش را نتیجه‌زا نمی‌داند. سعی را به کلیدی تشبیه می‌کند که دندانه‌ای برای باز کردن قفل بسته ندارد. اما بلافاصله چاره‌اندیشی می‌کند و می‌گوید از تکه‌تکه‌های قلب شکسته‌اش استفاده می‌کند. شکستگی موجب دندانه‌دندانه‌شدن و ایجاد تیزی می‌شود. البته که تلمیحی هم به حدیثی مشهور از زبان خداوند است: «انا عند المنکسره قلوبهم» ترجمه: «من در قلب‌های شکسته هستم.» https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
بدون عدم قطعیت، عشق ممکن نیست، زیرا این راز و رمز عشق است که باعث ادامه‌ی رمزگشایی میل و شکوفایی شهوت می‌شود. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
🎬 2025 فیلم ژاپنی «خروجی ۸» (Exit 8) به کارگردانی «گنکی کاوامورا» یکی از متفاوت‌ترین و غافلگیرکننده‌ترین فیلم‌ها به شمار می‌رود؛ اثری که از یک بازی ویدیویی مینیمال و مستقل الهام گرفته، اما موفق شده با استفاده از فضایی محدود و داستانی بسیار ساده، تجربه‌ای عمیق، اضطراب‌آور و تفکربرانگیز خلق کند. در آینده‌ای نزدیک، پس از اینکه این فیلم را تماشا کردید، تحلیلی چندوجهی از این اثر برجسته خواهیم داشت. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📔 «اگر گربه‌ها نبودند» ✍🏻 گنکی کاوامورا «اگر گربه‌ها نبودند»، داستان مردی است که می‌فهمد در دنیای مدرن چه‌چیزهایی واقعا مهم هستند. قصه‌ این رمان درباره مرد جوانی است که با گربه‌اش زندگی می‌کند و ناگهان متوجه می‌شود چندماه دیگر می‌میرد. مرد به تب و تاب می‌افتد که روزهای پایانی عمرش را چگونه بگذراند، اما پیش از آنکه بتواند برای آخرین روزهای زندگی خود تصمیمی بگیرد، شیطان وسوسه‌اش می‌کند که در برابر محو هر چیزی از صحنه روزگار، می‌تواند یک‌روز بیشتر زنده بماند. به این‌ترتیب با پیشنهاد شیطان، شرایط متفاوتی پیش روی شخصیت اصلی قصه قرار می‌گیرد... https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
جهان خونریزبنیاد است هش‌دار سرِ سال از محرم آفریدند https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن مرو به صومعه کانجا سیاه‌کارانند https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 سرگذشت «نوح» در منابع کهن در لوح یازدهم حماسه‌ی گیلگمش – که نه‌تنها یکی از شاهکارهای ادبیات کهن، بلکه کهن‌ترین حماسه‌ی بازمانده از تمدن بشر است – با شخصیتی به نام اوتناپیشتیم روبرو می‌شویم که سرگذشت او، هم‌سانی شگفت‌انگیزی با داستان نوح در سِفر پیدایش تورات دارد. در حماسه‌ی گیلگمش، گیلگمش پادشاه اوروک، پس از مرگ دوست خود انکیدو، به دنبال راز جاودانگی به سرزمین‌های دوردست سفر می‌کند و سرانجام به اوتناپیشتیم می‌رسد – انسانی که خدایان به او زندگی جاوید بخشیده‌اند. اوتناپیشتیم برای گیلگمش بازگو می‌کند که در روزگاری دور، خدایان بزرگ (به ویژه انلیل/الیل) تصمیم گرفتند به سبب سر و صدای بسیار آدمیان، توفانی هولناک بر زمین بفرستند. اما خدای خردمند در نهان به اوتناپیشتیم فرمان داد تا کشتی بزرگی بسازد و خانواده‌ی خود، استادکاران روستا و «نوزادانِ هر جانوری» (یعنی گونه‌های مختلف حیوانات) را در آن جای دهد. اوتناپیشتیم کشتی را با ابعاد دقیق ساخت، آن را با قیر اندود و هنگام فرارسیدن طوفان، درِ کشتی را بست. توفانی هفت‌شبه همه چیز را درنوردید و جز ساکنان کشتی، همه‌ی آدمیان هلاک شدند. سپس کشتی بر کوه نسیر (Nisir) نشست و اوتناپیشتیم نخست کبوتر، سپس پرستو و سرانجام کلاغی را به بیرون فرستاد تا خشکی را بیابند و کلاغ بازنگشت. آن‌گاه با قربانی‌کردن، خدایان را خشنود کرد و انلیل نیز که از نجات یافتنِ او شگفت‌زده شده بود، سرانجام به او و همسرش جاودانگی بخشید. هر خواننده‌ای که با تورات آشنا باشد، بلافاصله این عناصر مشترک را تشخیص می‌دهد: · اخطار الهی به یک انسان برگزیده درباره‌ی طوفان آینده. · ساخت کشتی با مشخصات دقیق و حمل خانواده و حیوانات. · فرستادن پرندگان برای یافتن خشکی (با ترتیب نزدیک به هم). · فرود آمدن بر کوه (در تورات، کوه آرارات). · قربانی پس از طوفان و بوی خوشی که مورد پذیرش خدا/خدایان قرار می‌گیرد. این شباهت‌ها به‌قدری دقیق و متعددند که از سده‌ی نوزدهم، هیچ خاورشناسِ جدی نمی‌تواند آنها را تصادفی یا زاییده‌ی تخیل جداگانه‌ی دو فرهنگ بداند. با وجود این همانندی‌ها، پژوهشگران بر یک تفاوت بنیادین پافشاری می‌کنند: در حماسه‌ی میان‌رودانی، خدایان چندگانه (به ویژه انلیل) از سروصدای آدمیان به تنگ آمده‌اند و انگیزه‌ی آنان خودخواهانه است؛ در حالی که در سِفر پیدایش (فصل‌های ۶ تا ۹)، طوفان پاسخی است به فساد اخلاقی و ستم انسان‌ها و نوح به سبب «راست‌دینی» و «بی‌عیبی» نجات می‌یابد. به همین دلیل، صاحب‌نظرانی چون مارک ون دِ میروپ تأکید دارند که نویسندگان تورات، داستان کهن را از فرهنگ همسایه وام گرفته، اما آن را در چارچوب توحید اخلاقی خود بازآفرینی کرده‌اند – نه اینکه صرفاً رونویسی کرده باشند. در سال ۱۸۷۲، جرج اسمیت (George Smith)، آشورشناس خودآموخته‌ای که در موزه‌ی بریتانیا مشغول دسته‌بندی هزاران تکه‌سنگِ گلی از کتابخانه‌ی آشوربانیپال در نینوا بود، به قطعه‌ای برخورد که متن آن را با هیجان خواند. او به سرعت دریافت که این بخش از حماسه‌ی گیلگمش، روایت توفان را با جزییاتی هم‌سان با تورات بازگو می‌کند. شهرت دارد که چنان از این کشف شگفت‌زده شد که لباس از تن بیرون کرد و در حالی که برهنه در سالن موزه می‌دوید، فریاد می‌زد: «من اولین کسی هستم که این را خوانده‌ام!» (این گزارش در زندگینامه‌‌ی او ثبت شده است). او سپس در سال ۱۸۷۳ سفری به نینوا ترتیب داد و قطعات گم‌شده‌ی دیگر را یافت و ترجمه‌ی کاملی از لوح یازدهم ارائه کرد. این کشف برای نخستین بار، مدرک ملموسی در دستان پژوهشگران نهاد که نشان می‌داد روایت کتاب مقدس نه اختراعی نو، بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ی طولانیِ اسطوره‌پردازی در خاور نزدیک باستان است. منابع · George, A. R. (2003). The Babylonian Gilgamesh Epic: Introduction, Critical Edition and Cuneiform Texts. Oxford University Press. · Dalley, S. (2000). Myths from Mesopotamia: Creation, The Flood, Gilgamesh, and Others. Oxford University Press. · Van De Mieroop, M. (2016). A History of the Ancient Near East, ca. 3000–323 BC (3rd ed.). Wiley-Blackwell. · Smith, G. (1873). "The Chaldean Account of the Deluge". Transactions of the Society of Biblical Archaeology, Vol. 2, pp. 213–234. · Tigay, J. H. (1982). The Evolution of the Gilgamesh Epic. University of Pennsylvania Press. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal