eitaa logo
Sad Neanderthal
136 دنبال‌کننده
294 عکس
36 ویدیو
47 فایل
پرسه در ادبیات، هنر، فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و ..................... . دیگر بهار چاره نیست ما ابد خورده‌ایم؛ پس از هر زمستان زمستان دیگری داریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
📔 «اگر گربه‌ها نبودند» ✍🏻 گنکی کاوامورا «اگر گربه‌ها نبودند»، داستان مردی است که می‌فهمد در دنیای مدرن چه‌چیزهایی واقعا مهم هستند. قصه‌ این رمان درباره مرد جوانی است که با گربه‌اش زندگی می‌کند و ناگهان متوجه می‌شود چندماه دیگر می‌میرد. مرد به تب و تاب می‌افتد که روزهای پایانی عمرش را چگونه بگذراند، اما پیش از آنکه بتواند برای آخرین روزهای زندگی خود تصمیمی بگیرد، شیطان وسوسه‌اش می‌کند که در برابر محو هر چیزی از صحنه روزگار، می‌تواند یک‌روز بیشتر زنده بماند. به این‌ترتیب با پیشنهاد شیطان، شرایط متفاوتی پیش روی شخصیت اصلی قصه قرار می‌گیرد... https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
جهان خونریزبنیاد است هش‌دار سرِ سال از محرم آفریدند https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن مرو به صومعه کانجا سیاه‌کارانند https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 سرگذشت «نوح» در منابع کهن در لوح یازدهم حماسه‌ی گیلگمش – که نه‌تنها یکی از شاهکارهای ادبیات کهن، بلکه کهن‌ترین حماسه‌ی بازمانده از تمدن بشر است – با شخصیتی به نام اوتناپیشتیم روبرو می‌شویم که سرگذشت او، هم‌سانی شگفت‌انگیزی با داستان نوح در سِفر پیدایش تورات دارد. در حماسه‌ی گیلگمش، گیلگمش پادشاه اوروک، پس از مرگ دوست خود انکیدو، به دنبال راز جاودانگی به سرزمین‌های دوردست سفر می‌کند و سرانجام به اوتناپیشتیم می‌رسد – انسانی که خدایان به او زندگی جاوید بخشیده‌اند. اوتناپیشتیم برای گیلگمش بازگو می‌کند که در روزگاری دور، خدایان بزرگ (به ویژه انلیل/الیل) تصمیم گرفتند به سبب سر و صدای بسیار آدمیان، توفانی هولناک بر زمین بفرستند. اما خدای خردمند در نهان به اوتناپیشتیم فرمان داد تا کشتی بزرگی بسازد و خانواده‌ی خود، استادکاران روستا و «نوزادانِ هر جانوری» (یعنی گونه‌های مختلف حیوانات) را در آن جای دهد. اوتناپیشتیم کشتی را با ابعاد دقیق ساخت، آن را با قیر اندود و هنگام فرارسیدن طوفان، درِ کشتی را بست. توفانی هفت‌شبه همه چیز را درنوردید و جز ساکنان کشتی، همه‌ی آدمیان هلاک شدند. سپس کشتی بر کوه نسیر (Nisir) نشست و اوتناپیشتیم نخست کبوتر، سپس پرستو و سرانجام کلاغی را به بیرون فرستاد تا خشکی را بیابند و کلاغ بازنگشت. آن‌گاه با قربانی‌کردن، خدایان را خشنود کرد و انلیل نیز که از نجات یافتنِ او شگفت‌زده شده بود، سرانجام به او و همسرش جاودانگی بخشید. هر خواننده‌ای که با تورات آشنا باشد، بلافاصله این عناصر مشترک را تشخیص می‌دهد: · اخطار الهی به یک انسان برگزیده درباره‌ی طوفان آینده. · ساخت کشتی با مشخصات دقیق و حمل خانواده و حیوانات. · فرستادن پرندگان برای یافتن خشکی (با ترتیب نزدیک به هم). · فرود آمدن بر کوه (در تورات، کوه آرارات). · قربانی پس از طوفان و بوی خوشی که مورد پذیرش خدا/خدایان قرار می‌گیرد. این شباهت‌ها به‌قدری دقیق و متعددند که از سده‌ی نوزدهم، هیچ خاورشناسِ جدی نمی‌تواند آنها را تصادفی یا زاییده‌ی تخیل جداگانه‌ی دو فرهنگ بداند. با وجود این همانندی‌ها، پژوهشگران بر یک تفاوت بنیادین پافشاری می‌کنند: در حماسه‌ی میان‌رودانی، خدایان چندگانه (به ویژه انلیل) از سروصدای آدمیان به تنگ آمده‌اند و انگیزه‌ی آنان خودخواهانه است؛ در حالی که در سِفر پیدایش (فصل‌های ۶ تا ۹)، طوفان پاسخی است به فساد اخلاقی و ستم انسان‌ها و نوح به سبب «راست‌دینی» و «بی‌عیبی» نجات می‌یابد. به همین دلیل، صاحب‌نظرانی چون مارک ون دِ میروپ تأکید دارند که نویسندگان تورات، داستان کهن را از فرهنگ همسایه وام گرفته، اما آن را در چارچوب توحید اخلاقی خود بازآفرینی کرده‌اند – نه اینکه صرفاً رونویسی کرده باشند. در سال ۱۸۷۲، جرج اسمیت (George Smith)، آشورشناس خودآموخته‌ای که در موزه‌ی بریتانیا مشغول دسته‌بندی هزاران تکه‌سنگِ گلی از کتابخانه‌ی آشوربانیپال در نینوا بود، به قطعه‌ای برخورد که متن آن را با هیجان خواند. او به سرعت دریافت که این بخش از حماسه‌ی گیلگمش، روایت توفان را با جزییاتی هم‌سان با تورات بازگو می‌کند. شهرت دارد که چنان از این کشف شگفت‌زده شد که لباس از تن بیرون کرد و در حالی که برهنه در سالن موزه می‌دوید، فریاد می‌زد: «من اولین کسی هستم که این را خوانده‌ام!» (این گزارش در زندگینامه‌‌ی او ثبت شده است). او سپس در سال ۱۸۷۳ سفری به نینوا ترتیب داد و قطعات گم‌شده‌ی دیگر را یافت و ترجمه‌ی کاملی از لوح یازدهم ارائه کرد. این کشف برای نخستین بار، مدرک ملموسی در دستان پژوهشگران نهاد که نشان می‌داد روایت کتاب مقدس نه اختراعی نو، بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ی طولانیِ اسطوره‌پردازی در خاور نزدیک باستان است. منابع · George, A. R. (2003). The Babylonian Gilgamesh Epic: Introduction, Critical Edition and Cuneiform Texts. Oxford University Press. · Dalley, S. (2000). Myths from Mesopotamia: Creation, The Flood, Gilgamesh, and Others. Oxford University Press. · Van De Mieroop, M. (2016). A History of the Ancient Near East, ca. 3000–323 BC (3rd ed.). Wiley-Blackwell. · Smith, G. (1873). "The Chaldean Account of the Deluge". Transactions of the Society of Biblical Archaeology, Vol. 2, pp. 213–234. · Tigay, J. H. (1982). The Evolution of the Gilgamesh Epic. University of Pennsylvania Press. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
کسی به دیده‌ی انکار اگر نگاه کند نشانِ صورتِ یوسف دهد به ناخوبی و گر به چشمِ ارادت نگه کنی در دیو فرشته‌ایت نماید به چشم کَرّوبی https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
فکر می‌کنم و بسیار به آن باور دارم، که وفاداری یکی از نشانه‌های نبوغ باشد. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
بر اساس منابع تاریخی، در قرن شانزدهم و با ظهور پروتستانتیسم، آموزه «گناه نخستین» تأثیری عمیق بر نگاه به کودکان و شیوه‌های فرزندپروری گذاشت. این نگاه بدبینانه، که ریشه در الهیات آن دوران داشت، اغلب به اعمال خشونت‌آمیز و تربیتی بسیار سخت‌گیرانه منجر می‌شد. آموزه گناه نخستین یک باور بنیادین در مسیحیت است که بر اساس آن، انسان به دلیل نافرمانی آدم و حوا در باغ عدن، با طبیعتی آلوده و تمایل به گناه متولد می‌شود و این حالت به تمام نسل‌ها منتقل شده است. اگرچه این آموزه در کلیسای کاتولیک هم وجود داشت، اما اصلاح‌گران پروتستان در قرن شانزدهم تأکید ویژه‌ای بر آن داشتند. به اعتقاد آنان، نوزادان نیز از بدو تولد گناهکار به دنیا می‌آیند. جان کالوین، از رهبران برجسته پروتستان، معتقد بود این گناه، موهبت‌های طبیعی همچون سلامت ذهن، صفای قلب، عقل و اراده را در انسان تباه کرده است. این جهان‌بینی، پیامدهای مستقیمی برای نحوه برخورد با کودکان داشت: · ذاتاً شرور: کودک موجودی شرور و طغیان‌گر پنداشته می‌شد که نیاز به اصلاح دارد. · اضطراب از مرگ ناگهانی: در کشورهای پروتستان نگرانی شدیدی وجود داشت که مبادا کودکِ متولدشده در گناه، پیش از رسیدن به درک رستگاری، بمیرد. این ترس، والدین را به تنبیه بدنی شدید وادار می‌کرد. · استحقاق بدرفتاری: چنین نگاه بدبینانه‌ای باعث می‌شد که کودک مستحق تنبیه سخت، به کار واداشته شدن و حتی عدم حمایت در برابر گرسنگی و بیماری پنداشته شود. در نظام‌های کالوینیستی (شاخه‌ای از پروتستانتیسم)، این باورها به قوانین خشنی منجر شد. برای نمونه، مجازات‌های زیر برای کودکان و بزرگسالان ثبت شده است: · کودکی که به مادرش توهین کرده بود، فقط نان و آب دریافت می‌کرد. · کودک دیگری که به مادرش سنگ پرتاب کرده بود، در ملأعام تازیانه زده شد و از بازو به چوبه دار آویخته شد. · کودکی که به والدین خود ضربه زده بود، اعدام شد. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 کلاغ چطور کلاغ شد؟ در افسانه‌های استرالیا درباره‌ی کلاغ داستانی مشهور وجود دارد. نمی‌دانم چرا فکر کردم شاید برای شما هم جالب باشد: عقاب دایی کلاغ است. از سوی دیگر، چون کلاغ با دختردایی خود ازدواج کرده است، عقاب پدرزن او نیز هست. پدرزن حق دارد از داماد خود تقاضا کند برایش غذا بیاورد. عقاب بنا بر همین سنت از کلاغ می‌خواهد برای او یک کانگورو بیاورد. اما کلاغ پس از شکار به وسوسه می‌افتد و کانگورو را می‌خورد و وانمود می‌کند که دست خالی برگشته است. اما دایی کلاغ حرف او را باور نمی‌کند و از او می‌پرسد چرا شکمش چنین برآمده است؟ کلاغ می‌گوید از فرط گرسنگی شکم خود را با اقاقیا بر کرده است. دایی که به کلاغ مشکوک است او را قلقک می‌دهد و کلاغ گوشت را بالا می‌آورد. عقاب کلاغ را برای مجازات به آتش می‌افکند و او را آن‌قدر در آنجا نگه می‌دارد که چشم‌هایش سرخ و پرهایش چون شب سیاه می‌شود. کلاغ از فرط درد فریادی جگر خراش بر می‌آورد و همین فریاد به آوایی تبدیل می‌شود که از آن پس وجه مشخص کلاغ است. عقاب می‌گوید از این پس کلاغ پرنده‌ای شکاری نخواهد بود، بلکه به دزدی حقیر تنزل خواهد یافت. بدین ترتیب کلاغ این شد که هست. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 تحلیل نوروسایکولوژیک تأثیر پورن بر حافظه و هویت بدنی آیا تماشای یک فیلم می‌تواند مدارهای خاطرات شخصی شما را هک کند؟ پاسخ دانشمندان علوم اعصاب، یک «بله» مشروط اما هشداردهنده است. مغز انسان دوربین مداربسته نیست؛ بلکه یک بازیگر روش‌نگر است که مدام صحنه‌ها را بازسازی می‌کند. در ادامه، گزارش دقیق این پدیده را در دو محور اساسی بررسی می‌کنیم. محور اول: از «بیننده» تا «بازیگر»؛ پدیده تورم خیالی تحقیقات در حوزه حافظه منبع (Source Memory) نشان می‌دهد که مغز هنگام مواجهه با محتوای تحریک‌کننده بصری، دست به یک اقدام شگفت‌انگیز اما خطرناک می‌زند: فعال‌سازی گسترده نورون‌های آینه‌ای. به این معنا که زمانی که شما صحنه‌ای را تماشا می‌کنید، بخش‌های حرکتی و حسی مغز (مانند قشر حرکتی تکمیلی) به همان اندازه فعال می‌شوند که گویی خودتان در حال انجام آن حرکت هستید. اگر این تماشا با تخیل فعال (همان‌ذات‌پنداری با بازیگر) و تکرار بالا همراه شود، سیستم هیپوکامپ (مرکز ثبت خاطرات) در کدگذاری «منبع» داده دچار خطا می‌شود. هیپوکامپ دیگر یادش نمی‌ماند که این اطلاعات را از «چشم» دریافت کرده یا از «بدن»؛ در نتیجه، آن واقعه را به‌عنوان یک خاطره اپیزودیک شخصی در هارد دیسک مغز ذخیره می‌کند. دفعه بعد که آن موقعیت را مرور می‌کنید، باور درونی شما این است که خودتان آن را تجربه کرده‌اید، در حالی که تنها یک ناظر بوده‌اید. محور دوم: جنگ داخلی در شبکه عصبی؛ ناهماهنگی شناختی در لحظه تماشا، بدن شما به میدان نبردی تمام‌عیار میان مغز غریزی و مغز منطقی تبدیل می‌شود. این تعارض را می‌توان اینگونه توصیف کرد: در یک سوی این میدان، سیستم لیمبیک و هیپوتالاموس (که مسئول بقا و تولیدمثل هستند) قرار دارند. این بخش‌ها، محرک بصری را یک «فرصت واقعی» قلمداد کرده و بلافاصله سیل عظیمی از دوپامین را آزاد می‌کنند، ضربان قلب را بالا می‌برند و عروق را گشاد می‌کنند. بدن شما کاملاً خود را برای یک مواجهه فیزیکی واقعی آماده می‌کند. اما در سوی دیگر، قشر پیشانی-پیشانی (مرکز تصمیم‌گیری و اخلاق) با اقتدار وارد عمل می‌شود. این بخش به‌خوبی می‌داند که تنها یک صفحه نمایش در مقابل شما قرار دارد و هیچ شریک عاطفی واقعی در کار نیست. از سوی دیگر، سیستم غدد درون‌ریز نیز بیکار نمی‌نشیند؛ همزمان با دوپامین، هورمون استرس یعنی کورتیزول را ترشح می‌کند تا به این تناقض پایان دهد. حاصل این درگیری، وضعیتی است که می‌توان آن را «برانگیختگی توأم با سرخوردگی» نامید؛ بدنی که از یک سو به اوج آمادگی رسیده و از سوی دیگر، توسط ذهن آگاه به غیرواقعی‌بودن ماجرا، پس‌رانده می‌شود. پیامد بلندمدت؛ اختلال در پارادایم لذت این جنگ داخلی تنها به یک حس لحظه‌ای گناه ختم نمی‌شود؛ بلکه بستری برای بروز سندرم شرطی‌شدن بصری فراهم می‌آورد: اولاً، مغز شما به گونه‌ای تربیت می‌شود که فقط در برابر محرک‌های اغراق‌آمیز و دیجیتال (با زاویه دوربین و نورپردازی خاص) ترشح دوپامین داشته باشد و نسبت به محرک‌های طبیعی و واقعی، کم‌رنگ‌تر واکنش نشان دهد. ثانیاً، بستر عصبی که برای ثبت خاطرات لذت‌بخش واقعی با شریک زندگی در نظر گرفته شده بود، به‌مرور توسط این خاطرات کاذب و پرشور بصری اشغال می‌شود. در نهایت، این ناهماهنگی به شکل اختلالات سایکوسوماتیک (جسمی-روانی) بروز می‌کند؛ مانند افت ناگهانی میل جنسی در بستر واقعی، اختلال در تمرکز هنگام رابطه، و حتی دشواری در برانگیختگی فیزیولوژیک. در این حالت، بدن دیگر نمی‌داند باید به کدام یک از این دو «واقعیت» پاسخ دهد و این سردرگمی، کیفیت تجربه‌های عاطفی و جنسی اصیل را به شدت تضعیف می‌کند. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
درباره حافظ و غزل او سخن بسیار گفته‌اند؛ شاید بسی بیش از دیگر سخنوران زبان فارسی. علت این امر را می‌توان در اشعار چند پهلو و سرشار از ابهام و رمز و راز او بازجست. از این رو، یکی حافظ را عارفی وارسته می‌نامد که تمامی اشاراتش تأویل عارفانه دارد و دیگری، او را انسانی می‌پندارد که هرلحظه در حال و هوایی متفاوت سیر می‌کند. برخی نیز او را شاعری هنرمند و زیرک دانسته‌اند که تنها به خلق اثری ادبی پرداخته است؛ بی آن که باورهای خود را در آن دخیل کرده باشد. به همین سبب، برای بیشتر ابیات دیوان حافظ، چندین تفسیر و تأویل متناقض و حتی مغایر با یکدیگر ارائه شده و هنوز راه برای تحلیل یا تأویلی دیگر بازمانده است. یکی از دلایل تأویل‌پذیری شعر حافظ، وجود شخصیت های متعددی همچون رند، پیرمغان، ساقی، شیخ، صوفی، محتسب و ... در دیوان اوست که برای برخی از آن‌ها در پاره‌ای از آثار، معادل‌های تاریخی نیز معرفی شده و بعضی پژوهشگران کوشیده‌اند، اثبات کنند که هریک از این شخصیت‌ها در عصر حافظ یا پیش از او، وجود حقیقی و خارجی داشته‌اند. غور در حال و هوای شعر حافظ، این پرسش را به ذهن می‌آورد که آیا می‌توان هریک از این شخصیت‌ها را لایه های پنهان ضمیر حافظ دانست که منِ خودآگاه او بر آن است، تا با شناخت این لایه‌های پنهان ناخودآگاه و ایجاد تعادل و سازگاری میان آن‌ها، به خودشناسی و کمال دست یابد؟ در این پژوهش با بهره‌گیری از دیدگاهی که در روانشناسی تحلیلی درباره صور ازلی ضمیر ناخودآگاه جمعی مطرح شده است، درصدد یافتن پاسخی برای این پرسش بوده‌ایم، تا به افقی نو در تحلیل اشعار حافظ دست یابیم. 👇🏻👇🏻👇🏻
20130515152245-9561-34.pdf
حجم: 256.9K
«لایه های پنهان ضمیر حافظ (تحلیلی تازه از شعر حافظ بر اساس صور ازلی ضمیر ناخودآگاه جمعی)» https://eitaa.com/Sad_Neanderthal