«وقتی محیط به اندازهی کافی خوب نیست، فرد یاد میگیرد دوام بیاورد، نه زندگی کند.»
#دونالد_وینیکات
وینیکات، روانشناس انگلیسی، پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد؛ آدمی در محیط نامساعد، از تمدن به بربریت روی میآورد. زمانی که فرد در شرایط محیطی ناسالم (معیشت بد، فساد سیستماتیک، ناشایسته سالاری و غیره) قرار میگیرد، گویی در وضعیتی همواره بحرانی است که با «زیستن» در معنای متعالی آن فرسنگها فاصله دارد. انسانی که همواره در آستانهی بقا قرار دارد، مدام در وضعیتی هشدارگون خود را میبیند و در این وضعیت، هر رفتاری از سمت دیگران را با دیدهی شک و تردید و با احتمال خطر رصد میکند.
سالهاست با خود میگویم چرا مردم ایران اینگونه به جان هم افتادهاند و هر یک تنها به نفع فردی میاندیشند، فارغ از آن دورنگری که نفع فردی را تنها در راستای منفعت جمع متصور میداند!
بهنظر در کنار بسیاری از دلایل دیگر - که در اینجا مجال توضیح نیست - این سخن وینیکات میتواند تلنگری اساسی باشد. ما، در محیطی همواره پرتنش قرار داریم. این محیط پرتنش با آمال زندگی متمدنانه که همواره سعی میکند در جهت آسودگی و امنیت انسان قدم بردارد، سازگار نیست.
شاید، ما مردم، آنقدر که خود و یکدیگر را مقصر میدانیم هم مقصر نیستیم. شاید باید، انگشت اتهام را به سویی دیگر بچرخانیم و یکدیگر را نه بهعنوان رقیب در عرصهی بقا، که بهچشم همدردانی در زمانی سخت تلقی کنیم.
ما «ایرانیان»، در عصر تمدن و انسانگرایی و در زمانهی ترویج «فردیت» و «زیست متعالی»، دغدغهی نان داریم اگر با نانوا دستمان در یک کاسه نباشد!
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
در سال ۱۹۵۷، کارل پی. اشمیت، یکی از شناختهشدهترین مارشناسان امریکا، هنگام بررسی یک مار بومسلنگ توسط همان مار گزیده شد. او بهجای رفتن به شفاخانه، وضعیت خود را جدی نگرفت و با باور اینکه زهر مار توان مرگبار ندارد، به خانه رفت و شروع به ثبت جزئیات علایم بدن خود در دفترچه یادداشتش کرد. او طی ۲۴ ساعت بعد، تغییرات جسمی خود مانند تب، لرزه، خونریزی از بینی و لثه و ضعف عمومی را دقیق یادداشت نمود. با پیشرفت زهر، وضعیت او بهشدت وخیم شد و سرانجام روز بعد جان خود را از دست داد. یادداشتهای او بعدها بهعنوان یکی از نادرترین گزارشهای مستقیم از تأثیر زهر مار در تاریخ علم شناخته شد و هنوز هم در تحقیقات زهرشناسی مورد استفاده قرار میگیرد.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 تفاوت ایدئالیسم و ماتریالیسم
ایدئالیسم:
فلسفهای که سرمنشا آن افلاطون است و بر این باور است که ایدههایی خارج از جهان مادی وجود دارند. منظور از ایدهها، مفاهیمی نظیر «زیبایی»، «عدالت» و نظایر اینها بود که فرد باید در زندگی به دنبال آنها میگشت، هرچند شکل مطلوب و کامل آن هرگز در حیات مادی به کف نمیآید.
ماتریالیسم:
در تقابل با ایدئالیسم است. ماتریالیسم معتقد است تنها چیزی که وجود دارد ماده است و در خارج از جهان مادی، هیچ جهان ایدئالی که از عالم فیزیکی فراتر باشد، قرار ندارد.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
«نخستین رنجها، مثل نخستین عشق تکرار نمیشوند و خدا را شکر که تکرار نمیشوند!»
#ایوان_تورگنیف
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
«ناامیدی، رنج کشیدن بیمعناست. تا زمانی که فرد نتواند در رنج خود معنایی بیابد بیتردید مستعد ناامیدی و تحت شرایطی خاص مستعد خودکشی خواهد بود.»
#ویکتور_فرانکل
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
آدمی فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
#مولانا
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
کودک را تحلیل نکنید، رابطهتان با کودک را تحلیل کنید.
#رودولف_درایکورس
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
وقتی تروما تحریک میشود، شما با سن فعلیتان به آن واکنش نشان نمیدهید؛ بلکه با سنی به آن پاسخ میدهید که نخستینبار آن زخم را تجربه کردهاید.
#گبور_مته
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📔 «کسوف خداوند»
✍🏻 #مارتین_بوبر
«کسوف خدا» (Eclipse of God) عنوان یکی از کتابهای مهم مارتین بوبر، فیلسوف بزرگ یهودیتبار اتریشی و همچنین یکی از کلیدیترین مفاهیم اندیشه اوست.
این مفهوم دقیقاً به چه معناست؟
تفاوتش با «مرگ خدا»: برخلاف نیچه که گفت «خدا مرده است»، بوبر معتقد بود که خدا نمرده، بلکه پنهان شده است. مانند خورشیدگرفتگی که خود خورشید همچنان در آسمان وجود دارد، اما سایه ماه آن را از دید ما پوشانده است. به عبارت دیگر، مشکل از ذات خدا نیست، مشکل از چشمهای ما و نحوه نگاه ماست.
علت این کسوف چیست؟
به عقیده بوبر، این کسوف را تفکر مدرن و علمزده ایجاد کرده است. وقتی انسان امروزی با خدا برخورد میکند، او را به یک «شیء» تقلیل میدهد:
- گاهی او را به یک مفهوم فلسفیِ خشک تبدیل میکند.
- گاهی او را در قالب عقاید کلیسایی و جزمیات محبوس میکند.
- گاهی هم او را به یک وسیله جادویی برای برآورده کردن حاجات خود تنزل میدهد.
در تمام این حالتها، انسان رابطه «من–تو» (رو در رو و زنده) را با خدا از دست داده و به رابطه «من–آن» (ابزاری و مصرفی) افتاده است. همین فاصله، پردهای مقابل خدا کشیده و باعث «کسوف» شده است.
آیا امیدی هست؟
بله! بوبر یک فیلسوف امیدوار است. «کسوف» یعنی موقتی بودن. او میگوید اگر انسان جسارت کند که از پشت مفاهیم انتزاعی بیرون بیاید و با تمام وجودش به گفتوگویی اصیل و بیدریغ با جهان و همنوعانش بپردازد، در همان دل زندگی روزمره میتواند دوباره نور حقیقت (خدا) را احساس کند.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
الیاده دربارهی «مرگ خدا» میگوید که این مفهوم بیش از همه «حاکی از غیرممکن بودن بیان تجربهی مذهبی به زبان سنتی مذهب است». بنابراین ما باید راه به بیان در آوردن امر مذهبی را بیابیم.
دیوید جان گراهام
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
«در میان همهی چیزهای بیاهمیت در دنیا، «فوتبال» مهمترین است.»
#آریگو_ساکی
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal