eitaa logo
Sad Neanderthal
136 دنبال‌کننده
295 عکس
36 ویدیو
47 فایل
پرسه در ادبیات، هنر، فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ و ..................... . دیگر بهار چاره نیست ما ابد خورده‌ایم؛ پس از هر زمستان زمستان دیگری داریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
📝 سیر تطور انتخاب شغل در کودکان از نظر جان هالند، انتخاب شغل یک فرایند تدریجی است که شامل چند دوره است: ۱) دوره‌ی خیالی (اوایل و اواسط کودکی): خیال‌پردازی درباره‌ی گزینه‌های شغلی به‌سبب تاثیر آشنایان و زرق‌وبرق بعضی از مشاغل به‌ظاهر هیجان‌انگیز شکل می‌گیرد. تصمیمات این مرحله غالبا با تصمیمات نهایی در آینده بسیار متفاوت است. ۲) دوره‌ی دودلی (نوجوانی - ۱۱ تا ۱۶ سالگی): در این دوره، به مشاغل، ابتدا برحسب تمایلات و سپس برحسب توانایی‌ها و ارزش‌ها فکر می‌شود. ۳) دوره‌ی واقع‌گرایی (اواخر نوجوانی و اوایل ۲۰ تا ۳۰ سالگی): در این دوره، گزینه‌ها محدود می‌شود و واقعیت‌های مالی و عملی در نظر گرفته می‌شود. گام اول کاوش است (گردآوری اطلاعات) و سپس تبلور رخ می‌دهد که تمرکز روی یک طبقه‌ی شغلی کلی و آزمایش آن قبل از تثبیت‌شدن است. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 چرا اوج خودکشی در نوجوانی است؟ به دو علت: ۱) توانایی بهتر برنامه‌ریزی کردن از قبل. ۲) اعتقاد به افسانه‌ی شخصی که باعث می‌شود نوجوانان تصور کنند هیچ‌کس آن‌ها را درک نمی‌کند و دچار یاس و ناامیدی عمیق می‌شوند. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 «طوفان و استرس» به‌مثابه وضعیت دوره‌ی نوجوانی گرانویل استنلی هال، عقاید خود را بر مبنای نظریه‌ی تکامل داروین استوار کرد. او پدر روانشناسی بلوغ و نوجوانی نامیده شده است. از نظر او، نوجوانی شبیه دورانی است که در آن انسان‌ها از موجودات وحشی به انسان‌هایی متمدن تبدیل شدند. او غلبه‌ی عوامل زیستی را بسیار پررنگ می‌داند و به همین سبب رویکردش با نقدهایی محکم مواجه گشته است. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 نظریه‌ی رشد ایمان جیمز فاولر کیست؟ یه استاد دانشگاه آمریکایی بود (۱۹۴۰ تا ۲۰۱۵) که روانشناسی و الهیات رو با هم تلفیق کرد. نظریه‌ی «مراحل رشد ایمان» او در سال ۱۹۸۱ منتشر شد. نظر اصلی او چه بود؟ فاولر می‌گفت ایمان فقط مربوط به خدا و کلیسا نیست؛ ایمان یعنی «معنا دادن به زندگی». هر آدمی برای اینکه بداند چرا زنده است و به چه چیز باید دل ببندد، یک جور ایمان دارد. این ایمان مثل رشد قد و وزن، مرحله به مرحله جلو می‌رود و هر مرحله هوشمندانه‌تر از مرحله‌ی قبل است. مراحل شش‌گانه‌ی رشد ایمان از نظر فاولر: · مرحله ۰ (ایمان ابتدایی - دوران نوزادی): بچه فقط به مادر و پدر اعتماد داره. اگه محبت ببینه، دنیا رو جای امنی می‌دونه؛ این پایه‌ی همه‌ی ایمان‌های بعدیه. · مرحله ۱ (ایمان خیالی - ۳ تا ۷ سالگی): بچه‌ها داستان‌ها و رفتار بزرگ‌ترها رو کپی می‌کنند. خدا رو مثل یه پدربزرگ مهربون یا یه ابرقهرمان تصور می‌کنن و خیال و واقعیت براشون قاطیه. · مرحله ۲ (ایمان افسانه‌ای - دوران دبستان): بچه‌ها قصه‌های مذهبی رو سرسختانه و تحت‌اللفظی قبول دارن. معتقدن که آدم خوب حتماً پاداش می‌گیره و آدم بد تنبیه می‌شه. به حرف پدر و مادر و معلم مثل کلام آسمونی نگاه می‌کنن. · مرحله ۳ (ایمان همگانی - نوجوانی): ایمان آدم، کپیِ ایمانِ جمع و دوستانه. نوجوان هر چی گروهش قبول داره رو می‌پذیره تا طرد نشه. هنوز خیلی عمقی به چیزها شک نمی‌کنه و مرجع ایمانش بیرون از خودشه. · مرحله ۴ (ایمان فردی و نقاد - جوانی به بعد): آدم بالغ می‌شه و شروع به سوال کردن می‌کنه. دیگه هرچی بهش گفتن رو نمی‌پذیره؛ می‌گه «این باور برای من چه مفهومی داره؟» و مسئولیت عقایدش رو خودش به عهده می‌گیره. · مرحله ۵ (ایمان هماهنگ - میانسالی به بعد): آدم می‌فهمه که همه چیز سیاه‌وسفید نیست. تناقض‌ها و رازهای زندگی رو می‌پذیره. می‌تونه کنار آدم‌هایی با عقاید کاملاً متفاوت آرام بگیره و از نمادها و داستان‌های کهن، معانی عمیق‌تری بفهمه. · مرحله ۶ (ایمان جهانی - نادرترین مرحله): خیلی کم پیش میاد کسی به اینجا برسه. این مرحله، ایمان عالی هست. آدم از خودش و گروه خودش عبور می‌کنه و عشقی همگانی به همه‌ی انسان‌ها داره. هدفش عدالت برای تمام دنیاست، بدون هیچ تبعیضی. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
آن ز عشق جان دوید و این ز بیم عشق کو و بیم کو؟ فرقی عظیم اخلاقی که از مجرای ترس حاصل شود، برخلاف جریان اصیل زندگی است. اخلاقیات مبتنی بر ترس، انسان را از حیوان متمایز نمی‌کند. مادامی که جامعه‌ای از ترس به اخلاقیات برساخته‌ی آن جامعه گردن می‌نهد، انتظار هرگونه رشد و تعالی بیهوده است. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 شاید من هم یک «فاشیست» هستم! پیرو کیارا، در کتاب «تقسیم» به صورتی از فاشیسم اشاره می‌کند که با تانک همراه نیست و اتفاقا در ادارات و بسیاری دیگر از نهادهای اجتماعی به چشم می‌خورد. این رمان، به یک‌کارمند اداره‌ی دارایی اشاره دارد که به‌ظاهر آدم بدی نیست؛ وظیفه‌شناس است، قانون‌مدار است و بسیار منظم و دقیقا همین‌هاست که او را ترسناک می‌سازد. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
دونالد ساترلند، بازیگر کانادایی، در سال ۲۰۱۷ و هنگام دریافت جایزه‌ی اسکار افتخاری، سخنرانی‌اش را با جمله‌ای به پایان رساند که نقل قولی از جک بنی، هنرپیشه و افسر ارتش آمریکا بود: «من لایق این جایزه نیستم؛ اما آرتروز دارم و لایق آن هم نیستم.» در این جمله، به جهان از موضع نارسیستیک رنج‌آلود نگریسته نمی‌شود؛ اینکه من محور رنج هستی هستم. بلکه گوینده، اساسا خود را از دام‌مرکزبینی و سوژه‌ی فاعلی بودن می‌رهاند. او خود را محور کاینات تلقی نمی‌کند و رنج و ضد آن را به‌مثابه‌ی اموری که در مواجهه‌ی با او‌ تعریف می‌شوند در نظر نمی‌گیرد. این نظرگاه، فرد را در موقعیتی کم‌تنش قرار می‌دهد که مانع از عجب و خودبرتربینی می‌گردد، همچنین از خودکم‌بینی رادیکال نیز جلوگیری می‌کند. با این تلقی، انسان از هر بار اضافی (ذاتیِ رنج/ذاتیِ شادی) آزاد می‌گردد و فرصت می‌یابد تا سبک‌بال، به سیر و سلوک در ژرفای خود و جهان پیرامون بپردازد. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
دونالد ساترلند، هنگام دریافت اسکار افتخاری در ۲۰۱۷ https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
آه بس کنم دیگر، خالیِ هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی زنده باید زیست در آفات میرنده https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 در منطق و تفکر علمی، دو راه اصلی برای استدلال داریم: قیاسی (از کل به جزء) و استقرایی (از جزء به کل). تفاوت کلیدی‌شان در قطعی بودن نتیجه است. ۱. استدلال قیاسی (Deductive) – از کل به جزء اگر مقدمات درست باشند، نتیجه ۱۰۰٪ قطعی است و چیزی خارج از مقدمات به نتیجه اضافه نمی‌شود. · مثال کلاسیک: همه‌ی انسان‌ها فانی‌اند. سقراط انسان است. پس سقراط فانی است. زیرشاخه‌ها (بر اساس ساختار مقدمات): · قیاس حملی (مطلق): رابطه‌ی «همه/هیچ/برخی» بین موضوعات. مثل مثال بالا. · قیاس شرطی (اگر... آنگاه...): · تأکید مقدم: اگر باران ببارد، زمین خیس است. باران باریده، پس زمین خیس است. · نفی تالی: اگر باران ببارد، زمین خیس است. زمین خیس نیست، پس باران نباریده. · قیاس استثنایی (یا... یا...): یا علی کار را کرد یا حسن. علی نکرد، پس حسن کرد. ۲. استدلال استقرایی (Inductive) – از جزء به کل از مشاهدات جزئی به یک قاعده‌ی کلی می‌رسیم. نتیجه محتمل و احتمالی است، نه قطعی (چون ممکن است مورد نقض پیدا شود). · مثال کلاسیک: تاکنون هر روز خورشید طلوع کرده، پس فردا هم طلوع می‌کند (محتمل، اما نه قطعی). زیرشاخه‌ها (بر اساس وسعت بررسی): · استقرای کامل: همه‌ی افراد مجموعه را یک‌به‌یک بررسی می‌کنیم (نتیجه‌ی قطعی می‌شود، ولی فقط برای مجموعه‌های کوچک ممکن است). مثال: همه‌ی ۳۰ دانش‌آموز کلاس را وزن کردیم، همه بالای ۵۰ کیلو بودند. · استقرای ناقص (تعمیم آماری): نمونه‌ای از جامعه را بررسی کرده، نتیجه را به کل جامعه تعمیم می‌دهیم. مثال: از ۱۰۰۰ ایرانی نظرخواهی شد، ۷۰٪ موافق بودند، پس در کل ایران ۷۰٪ موافق هستند. · استدلال تمثیلی (قیاس تمثیلی): دو چیز را در ویژگی‌هایی مشابه می‌دانیم و نتیجه می‌گیریم در ویژگی دیگر هم مشابه‌اند. مثال: مریخ شباهت زیادی به زمین دارد، زمین حیات دارد، پس مریخ هم احتمالاً حیات دارد. · استقرای علی (روش‌های میل): برای یافتن علت و معلول. شامل: · روش توافق: هر وقت تب هست، قرمزی گلو هست، پس قرمزی گلو عامل تب است. · روش اختلاف: یک گروه دارو خورد و خوب شد، گروه دیگر نه، پس دارو مؤثر است. · روش تغییرات همبسته: هر چه دما بالا برود، فشار گاز بیشتر می‌شود. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 چگونه فساد سیستماتیک می‌تواند افراد پرشور و سالم را به ورطه‌ی زوال بکشاند؟ «درماندگی آموخته‌شده»، مفهومی که مارتین سلیگمن از طریق آزمایش‌هایش بر روی سگ‌ها کشف کرد، به وضعیتی گفته می‌شود که در آن موجود زنده پس از مواجهه‌ی مکرر با محرک‌های دردناک و گریزناپذیر، سرانجام باور می‌کند که هیچ کنش‌گری نمی‌تواند نتیجه را تغییر دهد و حتی وقتی راه فرار هموار می‌شود، باز هم منفعل می‌ماند و دست به تلاش نمی‌زند. این پدیده وقتی به بستر سازمان‌ها و اداراتی راه می‌یابد که فساد در آنها نظام‌مند و ساختاریافته است، دقیقاً به آتشی خاموش‌کننده برای پرشورترین و پویاترین نیروها بدل می‌شود؛ چراکه در چنین فضایی، بازخورد طبیعی «تلاش = پاداش» یا «ابتکار = پیشرفت» به کلی گسسته می‌شود. فرد پرشور در ابتدا با انرژی مضاعف وارد میدان می‌شود، پیشنهادهای اصلاحی می‌دهد، خارج از چارچوب کار می‌کند و به عدالت سازمانی باور دارد، اما هر بار که می‌بیند یک موقعیت شغلی نه بر اساس شایستگی، که بر اساس رابطه یا رانت واگذار می‌شود، یا هر گزارش شفاف‌سازی با بایگانی شدن و حاشیه‌ای شدن مواجه می‌گردد، در واقع یک «شوک گریزناپذیر» روانی را تجربه می‌کند. با تکرار این تجربه‌ها، ذهن او دست به تعمیم‌زنی خطرناک می‌زند و از «این تلاش خاص بی‌نتیجه است» به «هر تلاشی در این سیستم محکوم به شکست است» می‌رسد؛ در این مرحله، حتی اگر روزنه‌ای برای تغییر واقعی پیش آید، او دیگر دست به اقدام نمی‌زند، چون شرطی شده که هیچ رفتاری تأثیری بر سرنوشت ندارد. این درماندگی اکتسابی، بتدریج انگیزه‌های درونی او را می‌خشکاند، اشتیاق اولیه را با سکونی تدافعی جایگزین می‌کند و پویایی را به روزمرگیِ صرفاً اداری تنزل می‌دهد؛ حاصلِ این فرسایشِ تدریجی، زوالی خاموش اما قطعی است که در آن، بهترین سرمایه‌های انسانیِ سازمان، نه به خاطر تنبلی یا ناتوانی، بلکه صرفاً به خاطر آموختنِ این حقیقتِ تلخ که «اینجا کاری از کسی ساخته نیست»، به کارمندانی بی‌حال، محافظه‌کار و فاقد روحیه‌ی انتقادی بدل می‌شوند که تنها هدفشان، سپری کردن زمان تا پایان شیفت کاری است. ✅ متاسفانه، گوینده خود سخت گرفتار است، اما امید که دیگران بدانند و ادامه دهند. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 نگاهی به مساله‌ی «پیام‌های تبلیغاتی» در گروه‌های دوستانه اگر بخواهیم با عینکِ «ایمانوئل کانت»، فیلسوف بزرگِ آلمانی، به قضیه‌ی فرستادنِ آگهی و پیامِ تبلیغاتی در گروه‌های دوستانه نگاه کنیم، به‌نظر می‌رسد این کار از نظرِ اخلاقی چالش‌برانگیز است. اولین و مهم‌ترین ایراد این است که دوستانتان را به «ابزار» تبدیل می‌کنید، نه «هدف». کانت می‌گوید هیچ‌کس حق ندارد از آدم‌های دیگر فقط به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به مقصود خودش استفاده کند. وقتی شما یک پیامِ فروش یا معرفیِ برند و غیره را توی گروهِ دوستانتان قرار می‌دهید، در همان لحظه‌ی اول، نگاهتان به رفقا عوض می‌شود؛ آن‌ها دیگر «همنشین» نیستند، تبدیل می‌شوند به «مشتریِ بالقوه» یا «کانالِ بازدید». حتی اگر توی دلتان به‌ آن‌ها احترام بگذارید، ساختارِ این کارتان می‌گوید که دارید از رابطه‌ی دوستانه‌تان به‌عنوان یک اهرمِ فروش استفاده می‌کنید. این همان برخوردِ ابزاری‌ای است که کانت به‌شدت با آن مخالف است. دوم؛ اگر همه این کار را بکنند، دوستی معنا ندارد. فرض کنید این کارِ شما تبدیل به یک قانونِ عمومی شود؛ یعنی همه‌ی دوستان در دنیا مدام توی گروه‌های همدیگر کالا و آگهی بفرستند. در این صورت، دیگر گروه‌های دوستانی وجود نخواهد داشت، بلکه همه‌ی گروه‌ها تبدیل می‌شوند به «بازارچه‌ی مجازی». مفهومِ رفاقت، که بر اساسِ همدلیِ بی‌چشم‌داشت و دردِ دل کردن است، کاملاً از بین می‌رود. کانت می‌گوید یک کارِ اخلاقی باید طوری باشد که اگر همه آن را انجام دهند، دنیا جایِ بهتری شود؛ اما این کار، دنیا را به مکانی سرد و بی‌روح تبدیل می‌کند. سوم؛ مزاحمت برای ذهن و حریمِ شخصیِ طرف‌تان. امروزه توجهِ آدم‌ها کمیاب‌ترین سرمایه‌شان است. شما با فرستادنِ یک آگهی، حتی اگر دوست‌تان آن را نخواند و پاکش کند، ناچار چند ثانیه از تمرکزِ ذهنی‌اش را می‌گیرید و به زور به پیام خودتان گره می‌زنید. این دقیقاً شبیه این است که بدون اجازه، وارد اتاق کسی شوید. حالا اگر با اجازه باشد، چی؟ اگر شما اول از همه صریحاً اجازه بگیرید و بگویید «رفقا، می‌خواهم یک آگهی بفرستم، هرکس دوست ندارد نادیده بگیرد»، شاید از نظرِ قانونی و حقوقیِ کانت تا حدی تبرئه شوید؛ یعنی دیگر آن برخورد ابزاریِ ناجوانمردانه را نکرده‌اید. ولی حتی با این اجازه‌گرفتن هم، این کار از نظرِ اخلاقِ عالی و آرمانیِ کانت جایگاهی ندارد؛ چون فضایِ بی‌آلایش و صمیمیِ دوستی را با «حساب و کتابِ سود» آلوده می‌کند. دوستیِ ناب جایی نیست که حتی با اجازه، پای منفعت شخصی به میان بیاید. https://eitaa.com/Sad_Neanderthal