اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
#مارتین_نیمولر
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 پس از هر موج انتشار هایکو در ایران، جدلی قدیمی دوباره زنده میشود: آیا آنچه میخوانیم واقعاً هایکو است یا صرفاً شعر کوتاه؟
✍🏻 سینا جهاندیده
پاسخ این پرسش معمولاً در فرم جستوجو میشود: از تعداد سطرها و ایجاز گرفته تا تصویر و عناصر طبیعت. اما شاید مسئله از اساس در جای دیگری باشد. شاید هایکو پیش از آنکه یک قالب شعری باشد، نوعی شیوهی ادراک باشد و به همین دلیل، پرسش اصلی نیز نه «چگونه هایکو بنویسیم؟» بلکه «چگونه جهان را ببینیم؟» باشد.
به گمان من، به تعداد شاعران معاصر فارسی زبان، فهمی از هایکو وجود دارد.
برخی از این فهمها به سنت ژاپنی نزدیکترند و برخی دورتر. اما مسئلهی اصلی این نیست. مسئله آن است که آیا اساساً ذهنی که در سنت ادبی فارسی پرورش یافته است، میتواند به جهان دیداری هایکو نزدیک شود؟
شاید از همینجا بتوان به پرسشی دیگر نیز پاسخ داد: چرا بسیاری از ترجمههای هایکوی ژاپنی برای خوانندهی فارسی زبان، پیش از آنکه شعر باشند، به نثر شباهت دارند؟ آیا این تنها نتیجهی ضعف ترجمه است؟ یا آنکه ما واژهها را ترجمه میکنیم، اما شیوهی دیدن را نه؟
ترجمهی هایکو، صرفاً انتقال واژهها از زبانی به زبان دیگر نیست؛ ترجمهی یک رژیم ادراک است. متن ژاپنی وارد زبان فارسی میشود، اما ذهن فارسی زبان آن را بر اساس عادتهای دیرینهی خود میخواند؛ عادتهایی که قرنها در بلاغت، استعاره، عرفان و تأویل پرورش یافتهاند. در نتیجه، آنچه در زبان مبدأ حضوری خاموش و بیواسطه است، در زبان مقصد به شبکهای از معناها و تفسیرها تبدیل میشود. اینجا به گمان من، تفاوت بنیادی دو سنت آشکار میشود.
سنت ادبی فارسی، در گرایش غالب خود، بر آفرینش استعاره استوار است.
ارزش شاعر در آن است که از هر پدیده، افقی دیگر بگشاید. گل، تنها گل نیست؛ نشانهی جمال است. سرو، قامت یار است. باران، اندوه یا تطهیر است. طبیعت کمتر برای خودش حضور دارد و بیشتر زبان بیان حقیقی دیگر است. این ویژگی، یکی از بزرگترین دستاوردهای شعر فارسی است و بخش مهمی از شکوه آن از همین توانایی سرچشمه میگیرد.
اما همین فضیلت، هنگام مواجهه با هایکو، به دشواری تبدیل میشود. هایکو دقیقاً در نقطهی مقابل این منطق ایستاده است. در هایکو، شکوفه پیش از آنکه نماد باشد، شکوفه است. باران پیش از آنکه استعاره باشد، باران است. برکه پیش از آنکه رمز سکوت یا زندگی باشد، همان برکهای است که قورباغه سکوتش را میشکند.
ما قرنها جهان را خواندهایم؛ هایکو از ما میخواهد جهان را ببینیم. ما آموختهایم که از هر پدیده عبور کنیم تا به معنایی دیگر برسیم؛ هایکو از ما میخواهد در خود پدیده مکث کنیم. ما جهان را به زبان تبدیل کردهایم؛ هایکو میکوشد زبان را دوباره به جهان بازگرداند.
شاید از همین رو، ترجمهی کامل هایکو هرگز تنها با ترجمهی واژهها ممکن نمیشود. آنچه باید ترجمه شود، نه فقط زبان بلکه شیوهای از حضور در جهان است.
از این منظر، مسئلهی اصلی آن نیست که چرا ایرانیان هایکو را «درست» نمینویسند. مسئله آن است که آیا میتوان برای لحظهای، ذهن استعارهساز و تأویلگر خود را معلق کرد و به جهان اجازه داد پیش از آنکه به معنا تبدیل شود، خود را آشکار کند؟
شاید هایکو، پیش از آنکه گونهای از شعر باشد، تمرینی برای همین تعلیق باشد؛ تعلیق میل به تفسیر تا جهان بتواند دوباره دیده شود.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
خبر این است که: من نیز کمی بد شدهام
اعتراف این که: در این شیوه سرآمد شدهام
پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آنچه نباید شدهام
عشق برخاست که شاعرتر از آنم بکند
که همان لحظهی دیدار تو شاید شدهام
مدعی، نیستم، اما هنری بهتر از این
که همانی که کسی حدس نمیزد شدهام؟
مثل آیینه که از دیدن خود میشکند
مثل عکسم که نمیخواست بخندد شدهام
لحظهها نیش به بلعیدن روحم زدهاند
شکل آن سیب که از شاخه میافتد شدهام
#محمدعلی_بهمنی
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal