برای کسانی که به سندروم وانمودگرایی دچار هستند، و حتی برای کسانی که نیستند!
📚 چگونه کمالگرا نباشیم
↝#Piece_of_Book
「خوشحالی فروشی ساکورا」
پانزدهمین تجربهام: برای اولین بار غذایی که محدثه همیشه برام میپخت رو خودم پختم: ماکارونی تن ماهی.
شانزدهمین تجربهام: برای اولین بار، خودم پفیلای طعم دار درست کردم. (با طعم سرکه نمکی)
البته مال دیروزه.
#بیست_و_یک_تجربه
اول از همه، باید اینو بگم که بخاطر افسردگی شدیدی که چند ماهه باهاش درگیرم، ماهها عادت کرده بودم کل روز رو بخوابم. بعد از چند جلسه تراپی و یکم بهتر شدن، برای صبحهام باشگاه نوشتم تا هم به عرصه ورزش برگردم هم دلیلی داشته باشم که خودمو مجبور کنم صبح ها نخوابم. خیلی کار سختی بود، اما انجامش دادم.
بعدش هم بعدازظهرها رفتم سرکار که مجبور بشم بعدازظهرها نخوابم.
و اینگونه، با اینکه خیلی خیلی سخت بود، خودمو از هیولای خوابی که برای خودم ساخته بودم، به یه آدم نسبتا طبیعی رسوندم.
باشگاه جدیدم اگه پیاده برم حدود یک ربع از خونه مون فاصله داره. بخاطر گرمای شدید هوا و آفتاب سوزان، عادت کرده بودم همش با اسنپ برم و جرئت نمیکردم پیاده برم.
انقدر این کار برام سنگین بود که صبحها انقدر وقت تلف میکردم که چاره ای جز با اسنپ رفتن برام نمیموند.
(البته که صبح بیدار شدن و باشگاه رفتن برای یه هیولای خواب به اندازه کافی سخت بود که مجبور باشم به بهونه اسنپ هم شده خودمو به باشگاه بکشونم.)
اما امروز بالاخره عزممو جزم کردم و پیاده رفتم. هم پول بیشتری ذخیره کردم، هم بالاخره این تابوی ذهنی رو برای خودم شکستم.
البته وقتی رسیدم باشگاه کم مونده بود گرما زده بشم، و انقدر حالم بد بود به خودم میگفتم من اصلا تابستون باشگاه نمیرم! اما کمی بعد که لذت تمرین سنگین زیر زبونم نشست، فهمیدم دلم میخواد دوباره امتحانش کنم.
وای وای وای! یعنی سالار قهرمانان این بازی، به حق شجاع خلیل زاده و بیرانوندن!