eitaa logo
「خوشحالی فروشی ساکورا」
298 دنبال‌کننده
709 عکس
180 ویدیو
18 فایل
< به نام او > اینجا به قیمت یک لبخندتون، خوشحالی فروخته میشه. ^^ جهت حرفاتون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1r1gd0f&amp;btn=Talk.to.Sakura
مشاهده در ایتا
دانلود
اینا خانوادگی همینن، اصلا دست‌کم شون نگیرید! بزرگ بزرگ‌ها رو ازشون بخواین که واسطه بشن.!
صد رحمت به ایران. حداقل عکس روی بسته بندی یه کلیت حدودی درباره طرح بستنی بهمون می‌رسونه.
انقدر که عراقی‌ها نسبت به رهبر شهید ارادت دارن منو متعجب می‌کنه. نه تنها در کلام و فقط بین برخی افراد؛ توی خیابون رو هم که نگاه می‌کنی، تعداد قابل توجهی مغازه می‌بینی که عکس از رهبر شهید چسبوندن و خونه هاشون که میری عکسشو به دیوار خونه زدن و زنان عراقی با حسرت ازتون از مراسم تشییع می‌پرسن.
مقام امام مهدی (عج) در نعمانیه نُعمانیه نام سرزمینی در عراق است. این شهر بین کوت و بغداد است. در داخل آن مقامی منتسب به امام زمان (عج) وجود دارد. وسط آن ضریحی منسوب به محمد بن قاسم بن علی بن عمرالاشرف بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (از نوادگان امام علی«ع») مشهور به صوفی است. بنای جدید در سال 1998 میلادی، ساخته شده است. علامه سید حبیب ابن سید سلمان، سخن ران و دانش مند نعمانی و مرجع دینی و اجتماعی، نقش به سزایی در رونق این مقام داشته است. آرام گاه این دانش مند بزرگ، در این مقام است و اما حکایت مقام: یکی از نیک بختانی که توفیق زیارت امام مهدی (ع) را در عصر غیبت کبرا داشته، جناب آقای شیخ ابی جواد نعمانی است که به امام مهدی (عج) عرض می کند: «مولای من شما مقامی در حله و مقامی در نعمانیه دارید. چه موقع آن جا تشریف می آورید؟» حضرت می فرماید: «روز و شب سه شنبه در نُعمانیه و روز و شب جمعه در حلّه هستم. هر کس در مقام من ادب را به جا آورد، و بر امامان و من سلام فرستد و دوازده مرتبه صلوات بگوید، سپس دو رکعت نماز بخواند و با خداوند مناجات کند. خداوند حاجات او را عطا می فرماید.» نعمانی می گوید: «مولای من این مناجات را به من یاد بده.» حضرت فرمود: »اللهم قد اخذ التادیب منّی حتی منی الضر... رحمتک و عذابک. این دعا را سه بار تکرار کرد تا من آن را حفظ کردم.» از این که نعمانی به امام مهدی (عج) می گوید: «شما چه وقت در مقام نعمانیه هستید؟ پیداست که پیش از قرن هشتم، این مقام در میان مردم مشهور بوده است.
و بالاخرههههه.😭✨
بذارید براتون از امروز بگم. امروز برخلاف انتظارم که فکر می‌کردم راحت‌ترین روز باشه، سخت‌ترین روز این سفر بود. از حدود ساعت ۷ صبح که بعد از رد‌ شدن از مرز، سوار ماشین شدیم، هوا درحد‌ کوره داغ بود و آفتاب مستقیم بود‌. انقدر داغ بود که ماشین نمی‌کشید کولرش روشن باشه و توی این آفتاب مستقیم توی یه ماشین کوچیک توی جاده های ایلام و خوزستان بودیم و من وااااقعا هلاک شدم. انقدر که یه لحظه با خودم فکر می‌کردم خودمو از پل پرت کنم پایین راحت شم. 😭
قبل از مرز عراق، کلی موکب بودن؛ ولی بعد از رد‌ شدن از مرز ایران، بجای مواجهه با موکب‌ها با دست‌فروش‌ها مواجه شدیم. ☺️ (ترجمه: موکب نبود.) ما تا یه جایی که مسیرمون با بقیه یکی بود که موکبی ندیدیم. ان‌شاءالله که جلوتر بوده باشه. ولی از سطح بالای خدمت‌رسانی بگم که حتی دستشویی اونجا رو قفل کرده بودن که خیلی خیلی عصبانی شدم؛ ما هویجیم اینجا؟ 😐