eitaa logo
「خوشحالی فروشی ساکورا」
298 دنبال‌کننده
709 عکس
180 ویدیو
18 فایل
< به نام او > اینجا به قیمت یک لبخندتون، خوشحالی فروخته میشه. ^^ جهت حرفاتون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1r1gd0f&amp;btn=Talk.to.Sakura
مشاهده در ایتا
دانلود
بذارید براتون از امروز بگم. امروز برخلاف انتظارم که فکر می‌کردم راحت‌ترین روز باشه، سخت‌ترین روز این سفر بود. از حدود ساعت ۷ صبح که بعد از رد‌ شدن از مرز، سوار ماشین شدیم، هوا درحد‌ کوره داغ بود و آفتاب مستقیم بود‌. انقدر داغ بود که ماشین نمی‌کشید کولرش روشن باشه و توی این آفتاب مستقیم توی یه ماشین کوچیک توی جاده های ایلام و خوزستان بودیم و من وااااقعا هلاک شدم. انقدر که یه لحظه با خودم فکر می‌کردم خودمو از پل پرت کنم پایین راحت شم. 😭
قبل از مرز عراق، کلی موکب بودن؛ ولی بعد از رد‌ شدن از مرز ایران، بجای مواجهه با موکب‌ها با دست‌فروش‌ها مواجه شدیم. ☺️ (ترجمه: موکب نبود.) ما تا یه جایی که مسیرمون با بقیه یکی بود که موکبی ندیدیم. ان‌شاءالله که جلوتر بوده باشه. ولی از سطح بالای خدمت‌رسانی بگم که حتی دستشویی اونجا رو قفل کرده بودن که خیلی خیلی عصبانی شدم؛ ما هویجیم اینجا؟ 😐
ولی توی راه توی این اوج گرما، روستاهای اطراف سر جاده‌ها موکب زده بودن و تماااام تلاششونو می‌کردن. آب می‌دادن، شربت می‌دادن، صبحونه می‌دادن... حتی برای استراحت خونه‌هاشون توی روستا رو آماده کرده بودن. 🙂✨ دیگه نبینم فقط از مهمون نوازی عراقی‌ها بگین ها. اونا جای خودش؛ اما مهمون‌ نوازی روستاهای مرزنشین اصلا فراموش نشه که خیلی خیلی صد خودشونو گذاشتن...🙂❤️‍🩹
خلاصه خیلی وحشتناک داغ بود. شاید اگه پیاده می‌رفتیم انقدر نابود نمی‌شدیم. و تمام مدت آرزو می‌کردم کاش اتوبوس می‌گرفتیم بجای اینکه با ماشین خودمون بریم؛ کولر اتوبوس‌ها بخاطر موتور قوی‌شون می‌کشه. من درحال ذوب شدن بودم و چنان عرق‌سوز شده بودم که با خانواده دعوا می‌کردم که حموم پیدا کنین. حتی خواب دیدم حموم سیار درست کردن که شبیه این حموم شیشه‌های کره‌ایه فقط با این تفاوت که روی این کامیون‌های دستشویی سیار سوار میشه و برای خانوما، پرده کشیدن چهارطرفش. 😂 من داشتم آماده می‌شدم برم حموم، ولی انقدر دست دست می‌کردم که خودم توی خواب به خودم می‌گفتم زود باش، یوقت می‌بینی یه طوری میشه دیگه نمی‌تونی بری‌ها. و همون موقع بیدار شدم و وااااااقعا ناامید ترین فرد جهان در اون لحظه من بودم...🚶
و عرضم به حضورتون که استراحت‌گاه‌های بین راهی که اینجور امکانات رو داشت جمع شده بودن. و منم ناامیدتر از همه‌جا. تا اینکه رسیدیم اندیمشک! ازین به بعد وقتی میگم من روی خوزستان کراشم نگین چرا. موکبی که دور شهدای گمنام زده بودن، توی اون اوج گرمای سرظهر داشت خدمت‌رسانی می‌کرد و اکثر افراد‌شون هم خانوم بودن. استراحت‌گاه و اینا هم کاملا مثل قبل برپا بود و حتی حموم هم داااااشت. 😭✨
حالا منم شتابان خودمو پرت کردم توی حموم؛ غافل ازینکه آب‌شون سرد شده بود. مگه نمی‌گفتن آب جنوب یا گرمه، یا خیلی گرمه!؟ پس این آبی که یکم تا یخ زدن فاصله داشت چی بود؟ 😭 بخاطر اینکه گرمای شدید کشیده بودیم، بدن بلافاصله آب به این یخی رو تحمل نمی‌کرد و بنده واقعا بدن درد کشیدم تا بعد حدود نیم ساعت، یواش یواش به آب عادت کردم. ولی الان خییییلی خوشحالم که حموم رفتم و دیگه لازم نیست سوزش رو تحمل کنم. 😭✨
اگه فهمیدین شربت آبی چیه منم در جریان بذارید. من هنوز نفهمیدم چی بود که خوردم.
ماکارونییییی. 😭🤌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
81 سال پیش در چنین روزی ساعت 8:15 صبح، بمب اتمی معروف به پسر کوچک توسط بمب افکن آمریکا روی شهر هیروشیما ژاپن رها شد و ۱۵۰٬۰۰۰ تا ۲۴۶٬۰۰۰ بی‌گناه را کشت و هزاران نفر را با پیامد‌های جسمی سنگین ناشی از آن باقی گذاشت... آمریکا دوبار جنایت حمله با بمب اتم را انجام داد؛ بعدی در سه روز بعد یعنی ۹ اوت در ناکازاکی رخ داد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من به عنوان رنگ، آهنگ، آب‌و‌هوا، فصل، کتاب، عطر، مکان، گل و غذا؛ از دید ChatGPT. جالب و تامل برانگیز بود. بیشتر اینکه به از عمق حرف‌هامون سعی کرده بود منو تشبیه کنه.