12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهادت، گوارای آنان که شهیدانه زیستند...❤️🔥
.
تسلیت...
.
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
پیام آقا رو خوندید؟
.
فکر کنم تو این حال و هوا
تو این اوضاع و مسائل
و تو هر زمان و لحظه و وضعیت،
خطبه های نهجالبلاغه خیلی میتونه نجاتمون بده...
چیزی که متأسفانه غالبا
شاید سالی یه بار به زور بازش کنیم...💔
.
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسرائیل گفت.....
ایرانم جواب داد:
.
اگه منتظری کامل بنویسم
خا باشه
بمون تا نفهمی تو کلیپ چه خبره!
.
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
يَومُ المَظلُومِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن يَومِ الظّالِمِ على المَظلومِ.
روز ستمديده بر ستمگر، سخت تر از روز ستمگر بر ستمديده است.
.
#وعده_صادق ۲
#حزب_الله
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
کیا یادشونه یه سریا چمدون بسته بودن سر اون موشک زنیهای فروردین ماهمون؟
چقدر هم ترسیده بودن و شناسنامه و گذرنامههاشون رو گذاشته بودن دم دست!
حالا کار ندارم که گفتن جریان دیشبمون،
بزرگترین حمله ایران، بعد از هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق(حزب بعث) بود(منبع)
انشاءالله که، حال اون دوستانمون خوب باشه...✌️
.
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سرش را خم کرد. چند تار موی خاکستری افتاد توی صورتش. دست برد و آنها را پشت گوش انداخت. دستی به چین کنار شقیقهاش کشید. خم شد. مگس کش صورتی را برداشت؛ آرام، زد روی قنداق. صدای گریه بلند شد. با دست چپ چند ضربه کوتاه به بچه زد:((شششش.))
همزمان مگس کش را تکان میداد. با هر حرکت صدای برش هوا بلند میشد. پشت دستش را کشید به پیشانی. نفس گرفت و با دو انگشت، لباسش را از خود فاصله داد. یک نگاه به شرف الشمس انگشترش انداخت. آن را تاب داد. مگس کش را انداخت و دوباره تسبیح به دست گرفت. شروع کرد زیر لب ذکر خواندن. با هر بار باز و بسته شدن لبهایش، چروکها دور آن کشیده میشدند.
مگسها روی لباسش مینشستند. هیچ واکنشی نشان نمیداد. تا روی نوزاد میرفتند، دوباره مگس کش را میگرفت. میافتاد به جانشان. چشمهای ننه ناگهانی تنگ شد. خودش را کمی به عقب سر داد. گوشه پتوی بچه را گرفت و کشید کنار تر. دیگر سایه افتاده بود رویشان. صدای زنگ بلبلی بلند شد. بچه شروع کرد به گریه. ننه دست به زانو گرفت. ایستاد و از اتاق رفت بیرون. زمزمهوار گفت:(( یادم باشه با حمید برم پارچه بگیرم. خودشون که عرضه ندارن یه پرده بگیرن برا اتاق پذیرایی. پنکهشونم که خرابه. هعییی.))
دم در ورودی دمپایی پا کرد. همینطور که صدای لخ لخ بلند بود داد زد:(( اومدممم. اومدممم. بسه خونه رو گذاشتید رو سرتون. اومدم دیگه.))
#یک_شات_تمرین ۱
با موضوع: ننه در نسبت مگس!
.
نظراتتون رو 👈اینجا👉 ناشناس، خوشحال میشم بدونم🌿
.
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
اون لحظهای که گره از کار کسی باز میکنید چه حسی دارید؟
دقت کردید چقدر لذت بخشه نتیجهاش
چقدر خوشحال میشید وقتی از حل شدن مشکلش شاد میشه
اصلا دوست دارید بتونید گره افراد بیشتری رو باز کنید
توانایی باز کردن گره و مشکلات بقیه
هرچه بیشتر و بیشتر
خواسته قلبیتون میشه
ادامه دارد...
...
#شب_جمعه
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :)
اون لحظهای که گره از کار کسی باز میکنید چه حسی دارید؟ دقت کردید چقدر لذت بخشه نتیجهاش چقدر خوشحال
حالا میخوام یه نفر رو بهتون معرفی کنم
که گره تمام مشکلات و هم و غم های آزار دهنده زندگیامون دست اونه
حتما میشناسیدش
مهدی صداش میکنن
حق پدری گردن هممون داره
حالا همین پدر عزیز
بیبهونه و بابهونه میخواد برامون دعا کنه
دعای الهم کن لولیک الحجة بن الحسن....
رو، هممون فکر میکنیم دعا برای امام زمانه(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) همین پدر غریب
ولی
یکم به معناش توجه کنیم
میبینیم که به اینکه من نوعی(خودم رو میگم) بخوام این حرفا رو بگم اصلا نیازی نداره
و من بیشتر محتاج دعاش هستم
اما...
ادامه دارد...
...
#شب_جمعه
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@