eitaa logo
سماء نوشت... :‌‌‌‌)
97 دنبال‌کننده
28 عکس
10 ویدیو
3 فایل
استادگفت: بنگرید"معنای‌زندگی"تان‌چیست؟ گشتم‌وتورا، فقط‌تورا و رسیدن‌به‌تورا درمقام"معنای‌زندگی"خودیافتم🫀 وجودت‌ریشه‌ایست‌که‌مرا،تاآسمان‌،خواهدرساند...🌱 . . آدرس اینستا: با همین شناسه . ببخشید اگر در فعالیت کانال وقفه می‌افته🌾 ان‌شاءالله که تنظیم بشه🤲
مشاهده در ایتا
دانلود
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسرائیل گفت.‌‌‌.... ایرانم جواب داد: . اگه منتظری کامل بنویسم خا باشه بمون تا نفهمی تو کلیپ چه خبره! . سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
يَومُ المَظلُومِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن يَومِ الظّالِمِ على المَظلومِ. روز ستمديده بر ستمگر، سخت تر از روز ستمگر بر ستمديده است. . ۲ سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
کیا یادشونه یه سریا چمدون بسته بودن سر اون موشک زنی‌های فروردین ماهمون؟ چقدر هم ترسیده بودن و شناسنامه‌ و گذرنامه‌هاشون رو گذاشته بودن دم دست! حالا کار ندارم که گفتن جریان دیشبمون، بزرگترین حمله ایران، بعد از هشت سال جنگ تحمیلی ایران و عراق(حزب بعث) بود(منبع) ان‌شاءالله که، حال اون دوستانمون خوب باشه...✌️ . سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سرش را خم کرد. چند تار موی خاکستری افتاد توی صورتش. دست برد و آنها را پشت گوش انداخت. دستی به چین کنار شقیقه‌اش کشید. خم شد. مگس کش صورتی را برداشت؛ آرام، زد روی قنداق. صدای گریه بلند شد. با دست چپ چند ضربه کوتاه به بچه زد:((شششش.)) همزمان مگس کش را تکان می‌داد. با هر حرکت صدای برش هوا بلند می‌شد. پشت دستش را کشید به پیشانی. نفس گرفت و با دو انگشت، لباسش را از خود فاصله داد. یک نگاه به شرف الشمس انگشترش انداخت. آن را تاب داد. مگس کش را انداخت و دوباره تسبیح به دست گرفت. شروع کرد زیر لب ذکر خواندن. با هر بار باز و بسته شدن لب‌هایش، چروک‌ها دور آن کشیده می‌شدند. مگس‌ها روی لباسش می‌نشستند. هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. تا روی نوزاد می‌رفتند، دوباره مگس کش را می‌گرفت. می‌افتاد به جانشان. چشم‌های ننه ناگهانی تنگ شد. خودش را کمی به عقب سر داد. گوشه پتوی بچه را گرفت و کشید کنار تر. دیگر سایه افتاده بود رویشان. صدای زنگ بلبلی بلند شد. بچه شروع کرد به گریه. ننه دست به زانو گرفت. ایستاد و از اتاق رفت بیرون. زمزمه‌وار گفت:(( یادم باشه با حمید برم پارچه بگیرم. خودشون که عرضه ندارن یه پرده بگیرن برا اتاق پذیرایی. پنکه‌شونم که خرابه. هعییی.)) دم در ورودی دمپایی پا کرد. همینطور که صدای لخ لخ بلند بود داد زد:(( اومدممم. اومدممم. بسه خونه رو گذاشتید رو سرتون. اومدم دیگه.)) ۱ با موضوع: ننه در نسبت مگس! . نظراتتون رو 👈اینجا👉 ناشناس، خوشحال می‌شم بدونم🌿 . سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
اون لحظه‌ای که گره از کار کسی باز می‌کنید چه حسی دارید؟ دقت کردید چقدر لذت بخشه نتیجه‌اش چقدر خوشحال می‌شید وقتی از حل شدن مشکلش شاد می‌شه اصلا دوست دارید بتونید گره افراد بیشتری رو باز کنید توانایی باز کردن گره و مشکلات بقیه هرچه بیشتر و بیشتر خواسته قلبی‌تون می‌شه ادامه دارد... ... سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :‌‌‌‌)
اون لحظه‌ای که گره از کار کسی باز می‌کنید چه حسی دارید؟ دقت کردید چقدر لذت بخشه نتیجه‌اش چقدر خوشحال
حالا می‌خوام یه نفر رو بهتون معرفی کنم که گره تمام مشکلات و هم و غم های آزار دهنده زندگیامون دست اونه حتما می‌شناسیدش مهدی صداش می‌کنن حق پدری گردن هممون داره حالا همین پدر عزیز بی‌بهونه و بابهونه می‌خواد برامون دعا کنه دعای الهم کن لولیک الحجة بن الحسن.... رو، هممون فکر می‌کنیم دعا برای امام زمانه(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) همین پدر غریب ولی یکم به معناش توجه کنیم می‌بینیم که به اینکه من نوعی(خودم رو می‌گم) بخوام این حرفا رو بگم اصلا نیازی نداره و من بیشتر محتاج دعاش هستم اما... ادامه دارد... ... سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :‌‌‌‌)
حالا می‌خوام یه نفر رو بهتون معرفی کنم که گره تمام مشکلات و هم و غم های آزار دهنده زندگیامون دست اون
به نظرتون علت اینکه این دعا رو می‌خونیم چی‌ می‌تونه باشه؟ یکی از چیزایی که خیلی می‌تونه تو زندگیمون تأثیر بذاره همین دعاست درست جاهایی که خیلی گیر و گرفتاری داریم یه جا هست یا یه شرایطی هست که می‌دونیم دعا استجابتش خیلی ممکن تره اصلا مستجاب هست یه دعای مستجاب داریم اون لحظه به جای تمام دعاهایی که می‌تونیم برای ریز و درشت مشکلات خودمون بکنیم همین دعای سلامتی امام زمان رو می‌خونیم و نتیجه‌اش؟ اینکه آقا می‌خواد دعا کنه سر نماز تو شرایط خاص با برکت خاص خودش می‌گه فلانی فلان جا یه عالمه گره داشت گذاشتشون زمین، برا من دعا کرد برا شما دعا می‌کنه و قطعا بهتر از من و شما خیر و شر ما رو بهترین مصلحت برای ما رو می‌دونه دعاهاش با دعاهای ما فرق داره خیلی برامون بهتر از اونچه که انتظار داشته باشیم دعا می‌کنه و خودتون بهش فکر کنید دعا از زبون یه نفر دیگه اونم کی؟ ولی منتَظَرمون آقا امام زمان اباصالح المهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف...❤️❤️❤️ ... سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
بساط خرما پهن بود، آن هم از نوع زاهدی‌اش. نشسته بودند روبروی هم. یکی تمیز می‌کرد و هسته می‌گرفت. آن دیگری با قیچی، چیپسی. از قدیم می‌گفتند، قبل انقلاب؛ درست در همین کوچه پس کوچه‌ها عیش می‌کردند. چقدر هم شیرین بود برایشان! قصه رسید به جنگ. چه داستانی داشتند. وقتی رسیدند به وضعیت حال، سفره غیبتشان پهن شد. 《 مو خوش، هسه لیش اتجیبون غیبه؟ الله مو راضی! 》(خوب نیست، الآن برا چی از غایب حرف میارید(غیبت میارید وسط)؟ الله(خدا) راضی نیست!) یک نگاه زیر چشمی نصیبش شد و بس. غیبت همچنان ادامه داشت. انگار کسی حرفش را نمی‌شنید. دید فایده ندارد؛ حال هم نداشت. گوش‌هایش را گرفت. خیلی خوب شد. دیگر نمی‌شنید. قبلا سابقه داشت هندزفری بیندازد. قرآن را به جای آن حرف‌ها، مهمان خود کند. مادر بزرگش زیر چشمی، دوباره یک نگاه انداخت. نیمچه لبخندی به کارش زد؛ ولی همچنان پای غیبت نشسته بود. نفهمید کی بحث را عوض کردند. غیبت تمام شد. گوش‌هایش را ول کرد. سکوت که جا گرفت، فهرست پخش گوشی را آورد. یس گذاشت. آرام آرام پلک هایش روی هم افتاد. دیگر نفهمید چه شد. . سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :‌‌‌‌)
ما یه سری خوشی‌ها داریم که منتهی به غم می‌شن یه سری غم که منتهی به خوشحالی می‌شن حالا انتخاب با خودم
مردم به خیلی چیزا می‌گن سخت غیر عادی‌های عادی زندگی خودشون رو هم از عادی‌های غیر عادی زندگی بقیه، آسون تر می‌بینن... ... 🌱 سماء نوشت... :) | Sama_wrote@