از وقتی زینب سادات دوماهه رو دیدم نمیتونم از این فکر دربیام که اون دیگه مث زینب ساداتِ من(خواهرم) ۸ ماهه نمیشه.
امشب زیر نور پدافند ذرت مکزیکی خوردم و با شنیدن صداشون گوشمو نوازش دادم
عجب تجربه بی نظیری
امشب در حالی که همه جمعیت داشتن دعای فرج میخوندن یهو بارون گرفت.
یه لحظه احساس کردم امام زمان نگاهمون کرد...