باید مرز بین زندگی عادی و غیر عادی رو پیدا کرد. باید فهمید کجا لازمه جنگی بود و کجا اتفاقا درسته رها کرد و به چیزهای دیگه پرداخت. اینم بخشی از جنگه
جنگ یعنی فهمیدن.
جنگ یعنی کار درست.
جنگ یعنی اولویت.
عمهی پیر بابام میگه:
اگه صلوات بفرستی براش خيلی خوبه.
انگار خودش کمک میکنه.
آقا رو میگفت ..
تا به حال انقد پرچم ندیده بودم تو عمرم.
تو هیچ برههی زمانی انقد پرچم ایران محبوب نبوده.
« همواره میخواهند نور خدا را خاموش
کنند؛ ولی خدا جز اینکه نور خود را کامل
کند، نمیخواهد! هرچند کافران خوش
نداشته باشند. »
توبه _ ۳۲
منتظرن ما بریم؛
شروع کنن.
داشتم اسنپ میگرفتم برگردم ولی مثل اینکه اسنپم فهمید باید بمونم.
پیدا نشد.
اسنپ اومد.
شیشههای دودی
بیهیچ نماد و نشونهای
اخبار پخش میشد
دوتا پرچم دستم بود.
یه کاروان جلومون بود؛ دوستم گفت پرچمو از پنجره بکن بیرون😂
اسنپم تصرف شد.
الله اکبر
سَراشیب.
اسنپ اومد. شیشههای دودی بیهیچ نماد و نشونهای اخبار پخش میشد دوتا پرچم دستم بود. یه کاروان جلومو
البته بگم که من جرئت نکردم
شیشه رو دادم پایین دوستم پرچمو فرو کرد تو پنجره منم نگهش داشتم😂
بالأخره ما دوتا بودیم راننده یکی :)😂😂😂
از مامانم همینطوری پرسیدم چرا میگن:
ای رهبر شهیدم، راهت ادامه دارد
چرا نمیگن:
ای رهبر شهیدم، راهت ادامه میدم؟
از لحاظ قافیه دومی قشنگتره
گفت: ادامه دارد یعنی وقتی ما نبودیم هم ادامه دارد ..
ذهنمو درگیر کرده بود از اول
فکرشم نمیکردم همچین جوابی داشته باشه.