📘#حکایت_بهلول
روزی بهلول در قبرستان بغداد کلههای مردهها را تکان میداد. گاهی پر از خاک میکرد و سپس خالی مینمود.
شخصی از او پرسید:
بهلول! با این سرهای مردگان چه میکنی؟
گفت: میخواهم ثروتمندان را از فقیران و حاکمین را از زیر دستان جدا کنم، لکن میبینم همه یکسان هستند.
به گورستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کلهای با خاک میگفت
که این دنیا، نمیارزد به کاهی
به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بیکفن در خاک خفته
نه دولتمند، برد از یک کفن بیش
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
رفتم دکتر، آزمایشم رو دیده میگه: قندت بالاست،
چربیت بالاست،
فشارت بالاست،
مرفه بیدرد، خوب تو این گرونی همه چیزت بالاست !!!😜
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
بعضی از این مردم به خدا یه چیزیشون میشه😜
دیروز یه جایی بودم که چندتا از این روشنفکرنماها تشریف داشتن
یکیشون رو کرد به بنده و گفت اگه یه روز حکومت عوض بشه ! ما که راحتیم، تو چه جوری میخوای حجابتو برداری🧐؟؟
گفتم: عزیزم دلم، گیرم که حکومت عوض بشه
خدا که نمی خواد عوض بشه😉
کاش یاد بگیریم که حجاب نماز و روزه دستور خداوند هست.
نه حکوووووومت😅
#ساراکردی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
رفته بودیم مجلس ختم، میخواستم به صاحب عزا بگم غم آخرتون باشه، گفتم دفعه آخرتون باشه!
حالا من هیچی، اون چرا گفت چشم؟ 😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
ﯾﻪ ﯾﺎﺭﻭﯾﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻤﻮﻧﻮ ﺯﺩ و ﮔﻔﺖ:
ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺮﺍ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺍﯾﻦ
ﻣﺤﻞ ﯾﻪ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻣﺠﺎﻧﯽ میساﺯﯾﻢ.
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺷﻤﺎﻡ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺗﻮﺍﻧﺘﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ …
ﺑﺎﺑﺎﻣﻢ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩ 😅🤣
ﻧﺨﻨﺪ ﺗﻮﺍﻧﻤﻮﻥ ﻫﻤﯿﻦ قدر ﺑﻮﺩ 😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
📘#حکایت_بهلول_دانا
بهلول سکه طلایی در دست داشت و با آن بازی میکرد. شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است، جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی، در عوض ده سکه را که به همین رنگ است،
به تو میدهم!
بهلول چون سکههای او را دید، دانست که سکههای او از مس است و ارزشی ندارد. به آن مرد گفت: به یک شرط قبول مینمایم!
سپس گفت: اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر
کنی. شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود!
بهلول به او گفت: تو با این خریت فهمیدی سکهای که در دست من است از طلاست، چگونه من نفهمم که سکههای تو از مس است؟
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
یه دوستی دارم همیشه نطق میکرد و میگفت: آدم باید زندگی رو شیرین کنه.
هیچی دیگه چند وقت پیش دیدمش، خودش مرض قند گرفته،
بچهشم لب شکری شده،
شوهرشم که کلا شیرین میزنه😁😅
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
📗#داستان_انبیاء
📕نصیحت شیطان به نوح نبى
بعد از طوفان وقتی که کشتی نوح بر زمین نشست و نوح از کشتی فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت:
تو را بر من حقی است، می خواهم عوض تو را بدهم.
نوح گفت: من اکراه دارم بر تو حقی داشته باشم و تو جزای حق مرا بدهی، بگو آن چه حقی است؟
شیطان گفت: من فعلاً در آسايشم تا خلق ديگر به دنيا آيند و به تکليف رسند تا آنها را به معاصی دعوت کنم. الان به جهت ادای حق، تو را نصيحت می کنم.
نوح ناراحت شد. خداوند وحی فرستاد که: ای نوح، سخن او را بشنو؛ اگرچه که فاسق است.
نوح گفت: هرچه می خواهی بگو.
پس شیطان گفت: ای نوح از سه خصلت احتراز کن:
1- تکبر نکن که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و رانده شدم.
2- از حرص بپرهیز؛ که آدم به واسطه آن از گندم خورد و از بهشت محروم گردید.
3- از حسد احتراز کن که به واسطه آن قابیل برادر خود هابیل را کشت و به عذاب الهی هلاک شد...
📘برگرفته از هزار و یک حکایت اخلاقی
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
همکلاسیم میگه: پدرم همیشه از من تعریف میکنه و میگه: پسرم تو خیلی حیفی، خیلی حیفی!
منم میگم: وای چه جالب! بابای منم همین طوری از من تعریف میکنه. اونم مدام به من میگه تو خیلی حیفی، حیف نون!
😅😂
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولی بدون يه قرون پول.
هر کدومشون يه جايی ميشينن و يه دل سير غذا میخورن.
اولی ميرہ پای صندوق و ميگه:
ممنون غذای خوبی بود اين بقيه پول ما رو بدين بريم.
صندوقدار: کدوم بقيه آقا؟ شما که پولی پرداخت نکردین.
ميگه: يعنی چی آقا؟ خودت گفتی الان پول خرد ندارم، بعد از صرف غذا بهتون ميدم.
خلاصه از اون اصرار از اين انکار، که دومی پا ميشه و رو به صندوقدار ميگه: آقا راست ميگن ديگه، منم شاهدم. وقتی من ميزمو حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا ميدم.
صندوقدارہ از کورہ در رفت و گفت: شما چی میگید آقا؟ شما هم حساب نکردی!
بحث داشت بالا میگرفت، که ديدن سومی نشسته وسط سالن و هی میزنه توی سرش.
ملت جمع شدن دورش و گفتن چی شده؟
گفت: با اين اوضاع حتما میخواد بگه منم پول ندادم...😂😂😂
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall