همکلاسیم میگه: پدرم همیشه از من تعریف میکنه و میگه: پسرم تو خیلی حیفی، خیلی حیفی!
منم میگم: وای چه جالب! بابای منم همین طوری از من تعریف میکنه. اونم مدام به من میگه تو خیلی حیفی، حیف نون!
😅😂
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولی بدون يه قرون پول.
هر کدومشون يه جايی ميشينن و يه دل سير غذا میخورن.
اولی ميرہ پای صندوق و ميگه:
ممنون غذای خوبی بود اين بقيه پول ما رو بدين بريم.
صندوقدار: کدوم بقيه آقا؟ شما که پولی پرداخت نکردین.
ميگه: يعنی چی آقا؟ خودت گفتی الان پول خرد ندارم، بعد از صرف غذا بهتون ميدم.
خلاصه از اون اصرار از اين انکار، که دومی پا ميشه و رو به صندوقدار ميگه: آقا راست ميگن ديگه، منم شاهدم. وقتی من ميزمو حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا ميدم.
صندوقدارہ از کورہ در رفت و گفت: شما چی میگید آقا؟ شما هم حساب نکردی!
بحث داشت بالا میگرفت، که ديدن سومی نشسته وسط سالن و هی میزنه توی سرش.
ملت جمع شدن دورش و گفتن چی شده؟
گفت: با اين اوضاع حتما میخواد بگه منم پول ندادم...😂😂😂
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
فقط یه ایرانی میدونه جملهٔ «چه بچه فعال و بازیگوشی دارید خدا حفظش کنه» یعنی :
پاشو این دیونه ات رو جمع کن دیوونه شدیم از دستش😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
اعترافات يک زن:
ديشب اينترنت قطع بود کلي کار کردم! بعدش ظرفا رو شستم! خونه رو جارو کردم! غذا پختم!
ديگه کم کم داشتم به شوهرم علاقمند ميشدم که نتم وصل شد😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
📚#حکایت
روزی پادشاهی ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنهﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ، ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎ ﻣﯽﮐﺎﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ...
سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻨﺪﯾﺪ
شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽﺧﻨﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ.
باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ،
ﺍﻧﻮ ﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ.
مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ.
پرسیدند چرا با عجله میروید؟
گفت: نود سال زندگیِ با انگیزه و هدفمند، از او مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده و حکیمانه است، پس لایق پاداش است.
اگر میماندم خزانهام را خالی میکرد.
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
پای بابام ضربه خورده بود
مامان بزرگم زردچوبه و تخم مرغ و کره حیوانی و ... گذاشته بود رو پاش.
رفته بودن دکتر.
دکتره گفته بود:
"سیب زمینی هم میذاشتین کوکو درست میکردین دیگه"😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
کیا میدونند امشب کجا نذری حلیم میدن؟
#ساراکردی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
تقریبا همه مشکلات بشر با خوابیدن درست میشه.
اگه درست نشد بالشت رو برگردون دوباره بخواب قطعا درست میشه😂😂😟😟
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
خمیازه چیست؟
حرکت نمایشی ایرانیان برای بیرون کردن میهمان!😂😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
📘حکایتی از سعدی
سعدی در یکی از خاطرات کودکی خود میگوید:
یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و شبها بر میخاستم و نماز میگزاردم و به زهد و تقوا رغبت بسیار داشتم.
شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته، میخواندم. در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیدهاند.
پدر را گفتم: از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفتهاند، بلکه مردهاند.
پدر گفت: تو نیز اگر میخفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!
«گلستان سعدی»
#پند_حکایت📚
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﻴﺮﮐﺎﺭ ﮐﻮﻟﺮ ﻣﻴﮕﻪ
ﺁﻗﺎ ﮐﻮﻟﺮﻣﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪﻩ میاین ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻤﻴﺮ؟
ﺗﻌﻤﻴﺮﮐﺎﺭ : ﺧﺎﻧﻢ ﮐﻮﻟﺮﺗﻮﻥ ﺁبیه؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺭﺵ ﺁﺑﻴﻪ ﻭﺳﻄﺶ ﺳﻔﻴﺪﻩ !!😁😁
ميگن از پشت تلفن صداي شليك گلوله اومده😅😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall