eitaa logo
سرای طنز
264 دنبال‌کننده
77 عکس
48 ویدیو
0 فایل
اینجا سرای طنز شبکه نویسندگان است. برای ارسال طنزنوشته‌هاتون با ما در ارتباط باشید👇 @ensane_falsafi
مشاهده در ایتا
دانلود
دزدی عبا و چوب‌دستی ملانصرالدین را برداشت و فرار کرد. ملا به قبرستان رفت و آنجا نشست. به او گفتند: چرا اینجا نشسته‌ای؟ گفت: منتظرم تا دزد بیاید و عبا و چوب دستی خودم را از او بگیرم. گفتند: مگر دزد به قبرستان می آید؟ گفت: هر جا برود عاقبت می‌میرد و همین جا می آید... سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
خونه ما اینجوریه که همه سرشون تو گوشیه📱😂 تا کانال تلویزیون رو عوض میکنی، همه میگن: عع، داشتیم میدیدیم ها😐😂😂. # ارسالی کاکو سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
برای جنگ دوازده روزه با اسرائیل، پدرم اندازه دوازده ماه کنسرو لوبیا خریده !! مامانمم که قید آشپز رو زده، هر روز چندتا باز می کنه می ذاره جلومون یعنی اسرائیل نتونست ما رو نابود کنه ولی کنسرو لوبیا می تونه😜 # ارسالی م.م سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
برنامه های صدا و سیما سال ۱۴۳۵: بچه مهندس ۱۱ ستایش ۳۰ پایتخت ۴۲ نون خ 39 تکرار مختار نامه تکرار یوسف پیامبر تکرار جومونگ و....😑😂 # ارسالی کاکو سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
روزی روزگاری، در یکی از روزها دوستان ملانصرالدین با عجله در خانه ملا را زدند و به او گفتند: حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی آمده. ملا گفت: حاکم عوض شده که شده؟ به من چه؟ دوستانش گفتند: یعنی چه؟ این چه حرفی است؟ باید هر چه زودتر هدیه‌ای تهیه کنی و برای حاکم جدید ببری. ملا گفت: آهان! حالا فهمیدم پس من باید هدیه‌ای تهیه کنم و ببرم پیش حاکم جدید، تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمکتان کند؟ دوستانش گفتند: بله همین طور است. ملا گفت: این وسط به من چه می‌رسد؟ دوستانش گفتند: بابا تو ریش سفیدی، تو بزرگی. یکی از دوستان ملا گفت: ناراحت نباش، هدیه را خودمان تهیه می‌کنیم. یک مرغ چاق و گنده می‌پزیم تا تو آن را به خانه‌ی حاکم ببری. ملا گفت: دو تا بپزید. یکی هم برای من و زن و بچه‌ام . چون من باید فردا ریش گرو بگذارم آنها قبول کردند و فردا با دو مرغ بریان به خانه ملا آمدند. ملا یک مرغ را به زنش داد و مرغ بریان دیگر را در سینی گذاشت تا نزد حاکم برد. در راه اشتهای ملا تحریک شد و سرپوش سینی را برداشت و یکی از پاهای مرغ را کند و خورد و دوباره روی آن را پوشاند و نزد حاکم برد. حاکم سرپوش را برداشت تا کمی مرغ بخورد. دید که ای دل غافل. مرغ ملا یک پا دارد. سوال کرد چرا مرغ بریان یک پا دارد. ملا گفت: مرغ‌های خوب شهر ما یک پا دارند. حاکم فهمید که ملا بسیار زرنگ و باهوش است و به او گفت: ناهار میهمان ما باشید. از‌ آن به بعد هر کسی که روی حرف نادرست خود پافشاری کند، می‌گویند: مرغ ایشان یک پا دارد. سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
*قدیما اینجوری نبود که اینقد به بچه ها توجه داشته باشن 13 ﺳﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﻦُ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺒﺮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ روز ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﻣﻨﻢ ﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑُﺮد 😑😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
دقت کردین ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺗﺮﻣﺰ ﺩﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻗﺒﻞ ﺩﻋﻮﺍ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﺪﻩ... ﮐﻪ ﻓﻨﻮﻥ ﻣﻌﺒﺪ ﺷﺎﺋﻮﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﭼﯿﻦ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﺭﻭ نمیده😂😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
شاه عباس از وزيرش پرسيد: امسال اوضاع اقتصادی كشور چگونه است؟ وزير گفت: الحمدالله به گونه ای است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند. شاه عباس گفت: نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود میبايست كفاشان به مكه میرفتند نه پينه‌دوزان، چون مردم نمیتوانند كفش بخرند ناچار به تعميرش می پردازند، بررسی كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم.. ✍برگرفته از هزار و یک حکایت اخلاقی سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
تو تاکسی یه پسر بچه ، به مامانش می‌گفت حس می‌کنم دارم خفه میشم. مامانش گفت چرا عزیزِ دلم؟ گفت آخه حوصله ندارم نفس بکشم 😄😄 سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
‍ 💢واعظی بر منبر میگفت هر که نام " آدم و حوا " نوشته در خانه آویزد شیطان بدان خانه در نیاید! رندی از پای منبر برخاست و گفت؛ ای شیخ، شیطان در بهشت در جوار خداوند به نزد ایشان رفت و آنها را بفریفت! چگونه میشود که در خانه ما از اسم ایشان پرهیز کند...؟!🌺 ✍عبید زاکانی سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‏وقتی موعد اعدام سقراط رسید، زنش را دید که گریه می‌کرد! نزدیکش شد و پرسید: چه چیزی باعث گریه‌ات شده عزیزم؟ زن در حالی که گریه می‌کرد گفت: ظالمانه کشته خواهی شد. سقراط گفت: یعنی اگر عادلانه کشته می‌شدم گریه نمی‌کردی؟ ‏زن گفت: منظورم این است که بی‌گناه کشته می‌شوی! سقراط گفت: یعنی دوست داشتی گناهکار باشم؟ زن اشکش را پاک کرد و گفت: الهی زیر گِل بری که موقع مُردن هم دست از فلسفه و منطق برنمی‌داری!! 😆 📚 سرای طنز با تو طنزیم میشه https://eitaa.com/SatireHall